پیام امام خمینی(ره)برای تشکیل بسیج دانشجویی


*پیام امام خمینی رحمة‌الله‌علیه برای تشکیل بسیج دانشجو و طلبه*

بسم الله الرحمین الرحیم

                 تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و
الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.
در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب خصوصاً جنگ، بودند نهادها و گروه های
فراوانی که با ایثار و خلوص و فداکاری و شهادت طلبی، کشور و انقلاب را بیمه
کردند ولی حقیقتاً اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و فداکاری و عشق به
ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسی سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند
بود. بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و
طراوات یقین و حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی
است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته
اند. بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را  همه مجاهدان از اولین تا آخرین
امضاء نموده‌اند من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می
خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود
بسیجی ام. من مجدداً به همه ملت بزرگوار ایران و مسوولین عرض می کنم چه در جنگ
و چه در صلح بزرگترین ساده‌اندیشی این است که تصور کنیم جهانخواران خصوصاً
آمریکا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته‌اند. لحظه‌ای نباید از کید
دشمنان غافل بمانیم، در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب
محمدی -صلی الله علیه و آله و سلم- موج می زند. باید برای شکستن امواج طوفان ها
و فتنه ها و جلوگیری از سیل آفت ها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم.
ملتی که در خط اسلام ناب محمدی -صلی الله علیه و آله و سلم- و مخالف با استکبار
و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون
نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا که در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است
که اکثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد. خلاصه کلام، اگر بر کشوری ندای
دلنشین تفکر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد
گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم. بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و
اطمینان خاطر به کار خود ادامه دهد. امروز یکی از ضروری ترین تشکل ها، بسیج
دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید با تمام توان
خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند، فرزندان بسیجی‌ام در این مراکز،
پاسدار اصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نه غربی» باشند. امروز دانشگاه و حوزه از
هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند فرزندان انقلاب به هیچ وجه
نگذارند ایادی آمریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است
که این مهم انجام می پذیرد و مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمی
است حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوب های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار
تمامی اعضا بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ
اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست،
باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب
ایستاد شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام را
فاتح جهان نمود شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است، انقلاب اسلامی
درجهان نیازمند فداکاری های شماست. مسوولین تنها با پشتوانه شماست که می توانند
به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون آمریکا و شوروی می شود به
زندگی مسالمت آمیز توام با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه ها موجب می شود
که ریشه ضد انقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع گردد. من دست یکایک شما
پیشگامان رهایی را می‌بوسم و می‌دانم که اگر مسوولین نظام اسلامی از شما غافل
شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تاکید می کنم که غلفت از ایجاد
ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت. من
از تمامی بسیجیان خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشکر می کنم و از دعای خیر برای
این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود خداوند شهدای عزیز و گمنام بسیج را
که به نعمت همجواری اهل بیت –علیهم السلام- مغتنم، و جانبازان عزیز را شفا، و
اسرا و مفقودین عزیز را سالما به اوطانشان باز گرداند و هر روز بر عظمت و شوکت
این نهاد مقدس و مردمی که پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیه الله الاعظم –ارواحنا
لمقدمه الفداء- هست بیفزاید.

نقش قرآن در زندگی انسان چیست.

نقش قرآن در زندگی انسان چیست؟

قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد. آیا قرآن در مورد چگونه زیستن است و چگونگی رفتار را با خداوند و انسان‌هایی دیگر به خوبی تبیین نموده است.
زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است"(1) نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".(2)
چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در بر گیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.
زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت؛ البته آگاهی کامل نسبت به این موضوع نیازمند بحث و بررسی گسترده و تأمل در آیاتی از قرآن است که چگونگی رفتار مسلمان را تبیین می‌کند. جهت اطلاع بیشتر با استفاده از فهرست موضوعی تفسیر نمونه موضوع "رفتار یک مسلمان و چگونگی جامعه اسلامی" را ملاحظه فرمایید

تاثیر قرآن ونماز بر اضطراب

تاثیر قرآن و نماز بر اضطراب

قرآن

اختلالات اضطرابی رایج ترین بیماری های روانی در جامعه اند که در 15 تا 20 درصد از بیماران کلینیک های درمانی دیده می شود. اضطراب حالتی نامطبوع، همراه با انتظاری نامطمئن از رخداد موضوعی زیان آور است. اضطراب موقعیتی است که گاهی در زمان امتحان یا اعمال جراحی و ... دیده می شود. اضطراب بر اساس تجربه باعث اختلال در یادگیری و ایجاد خطاهای بیشتر می شود.

از نشانه های ذهنی اضطراب می توان عدم تمرکز فکری، ضعف در ادراک، ناتوانی در تحلیل و ضعف حافظه را نام برد.

تاثیر صوت قرآن بر کاهش اضطراب

روش های گوناگونی برای کاهش اضطراب می توان نام برد که از جمله آنها روش های "تن آرامی" و "موسیقی درمانی" را نام برد. بدیهی است که انتخاب یک روش درمانی بدون عارضه، کم هزینه، سالم و ساده نظیر موسیقی درمانی از ارجحیت برخوردار است.

یکی از صداهای دلنشین و جذاب، آوای عرفانی قرآن کریم است. کلام الهی با قدرت نفوذ فراوان خود، آنچنان بر روح و جسم اثر می نماید که گویی بعد از شنیدن آن انسان تازه متولد شده و احساس سبکی، سرزندگی و رهایی از قید و بندهای مادی می نماید. هراس و نگرانی را از دل می زداید و در فرد شنونده ایجاد آرامش می کند.

همانگونه که در قرآن آمده "الا بذکر الله تطمئن القلوب"، 260 بار کلمه "ذکر" آورده شده است که منظور یادآوری است.

بهداشت روان انسان بحث سراسر قرآن کریم است. قرآن در حدود 6236 آیه در زمینه پرورش صحیح انسان و حفظ بهداشت روان سخن گفته است.

قرآن آرامش و امنیت را، راه دستیابی به سلامت روان می داند. مطالعات انجام شده با مضمون تاثیر آوای قرآن بر اضطراب و درد بیماران تحت عمل جراحی یا آزمون های تشخیصی، بیانگر تاثیر مثبت آوای قرآن بر بهداشت روان و جسم می باشد. لذا جهت برخورداری از آثار معنوی قرآن، بهره گیری از این کلام الهی به عنوان یک روش تسکین دهنده ی مفید و قابل دسترسی برای کاهش اضطراب پیش از آزمون دانشجویان پیشنهاد می شود. چرا که نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمه دلکش و نوایی دلپذیر می آورد، نوایی که احساسات آدمی را برمی انگیزد و دل ها را شیفته خود می کند.

نوای زیبای قرآن برای هر شنونده ای، هرچند غیر عرب، جذاب و روح بخش است.

بررسی نقش نماز بر کاهش اضطراب

انسان از دو دیدگاه جهان بینی الهی و مادی نگریسته می شود.

در جهان بینی الهی، انسان بر اساس آیات قرآنی "نفخت فیه من روحی" و "انی جاعلک فی الارض خلیفه"، دارای فطرتی خدایی و به عبارتی نیمه ملکوتی است. موجودی مستقل، امانت دار خدا، مسئول خویشتن و جهان، مسلط به طبیعت و زمین و آسمان، ملهم به خیر و شر که وجودش از سستی و ناتوانی به قوت و کمال سیر می کند.

در جهان بینی مادی، در تفسیر انسان و توجیه رفتار او، به یک سری عوامل بیوشیمیایی، ارثی و مسائل زیست شناختی بسنده می شود.

حال این سوال مطرح است که آیا باورها و اعتقادات فرد، در سلامت روحی - روانی او موثر است؟

تحقیقات نشان داده است که بیشتر بیماری های روانی ناشی از ناراحتی های روحی و تلخ کامی های زندگی، در میان افراد غیرمذهبی، بیشتر دیده می شود. از طرفی شیوع اضطراب در میان زنان بیشتر از مردان است.

اضطراب عبارت است از تشویشی فراگیر، ناخوشایند و مبهم که اغلب با علائمی مانند سردرد، تعریق، تپش قلب، درد قفسه سینه، ناراحتی مختصر معده و ... همراه است. به علاوه اضطراب، بر تفکر، ادراک و یادگیری فرد اثر می گذارد.

اضطراب طبیعی، پاسخی مفید به واقعیتی تهدید کننده است. در حالی که اضطراب مرضی به دلیل شدت یا مدتش، پاسخی است نامتناسب به یک محرک فرضی.

دکتر هاسیلوپ می گوید "مهم ترین عامل خواب آرام بخش که من در طول سال های متمادی با کسب تجربه در مسایل روانی به آن پی بردم، همین نماز است".

همچنین بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان دریافته اند که دعا و داشتن یک ایمان محکم به دین، باعث رفع نگرانی، تشویش و یا حس ترس را که موجب بیشتر بیماری هاست می شود. توجه کامل به خداوند با تمام اعضاء و حواس، روی گردانی از مشکلات زندگی و اشتغالات فکری که در حین نماز ایجاد می شود و مدتی پس از نماز هم ادامه دارد، باعث به وجود آمدن حالتی از آرامش روانی می شود. بر اساس تحلیلی از این آیه قرآن هم می توان به نقش آرامش بخش بودن نماز پی برد.

از طرفی آمده در قرآن که "الا بذکر الله تطمئن القلوب" (با یاد خدا دل ها آرام می گیرد) و از طرفی آیه "اقم الصلوه لذکری" (نماز را برای یاد من اقامه کنید)، اشاره به این دارد که نماز باعث آرامش دل هاست.

در مطلب بعدی در مورد " رابطه توکل به خدا با کاهش اضطراب " برای شما صحبت خواهیم کرد

اتحاد وهمبستگی در یوم اله22بهمن

ادآوری 22 بهمن                                                                            

یادآوری یوم الله 22 بهمن; یعنی، یادآوری رشادت‏ها و فداکاری‏ها و شهادت طلبی‏های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده‏ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به «حبل الله‏» رژیم ستمشاهی دوهزار و پانصد ساله طاغوتیان به زباله دانی تاریخ سپرده شد و ثابت کرد آوای «الله اکبر» از رگبار «مسلسل‏» قوی‏تر و نیرومندتر است.

22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید بر خدا تکیه داشت گرچه دست از سلاح تهی باشد. و وابستگی به شرق و غرب هرچند به سلاح‏های مدرن مجهز باشند، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان مبارزه می‏کنند، بی‏اثر است.

تداوم 22 بهمن

تداوم پیروزی‏ها، حاصل تداوم رمزهای پیروزی است. زیرا هرگز خداوند متعال نعمتی را که به قومی عطا فرمود، از آن‏ها باز پس نمی‏گیرد، مگر آن‏ها خود از نگهداری آن دست‏بر دارند.

«... ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...» ; (11)

«خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‏دهد، مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»

«ان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...» ; (12)

«خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی‏دهد، جز آن که آن‏ها خودشان را تغییر دهند.»

پیروزی شکوهمند 22 بهمن 57، حاصل عوامل بسیاری است که مهم‏ترین آن‏ها عبارتند از:

1- ایمان به خداوند متعال

2- رهبری روحانی متقی و فقیه آگاه; امام خمینی رحمه الله

3- اتحاد و همبستگی همه، اقشار ملت.

4- استقامت و پایداری در راه خدا، تحمل مشکلات و ... بر هیچ کس پوشیده نیست که جمع شدن این عوامل در ملتی موجب نزول تاییدات غیبی الهی گردیده و پیروزی آن‏ها بر دشمنان حتمی می‏شود.

خداوند متعال می‏فرماید:

«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون‏» ; (13)

«به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‏شوند که! نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»

امام امت در وصیت‏نامه سیاسی الهی خود چنین نوشتند: «این انقلاب بزرگ که دست جهان خواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید ... بی‏تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می‏داند و نسل‏های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه (14) » می‏باشد.

مقام معظم رهبری، حضرت آیة‏الله العظمی خامنه‏ای، دامت‏برکاته در این باره چنین فرمودند: «اولا، روز 22 بهمن سال 1357 یک روز بریده از قبل نبود، آنچه در آن روز اتفاق افتاد محصولی بود از تلاش همه جانبه‏ای که در طول سال‏های متمادی قبل از آن انجام گرفته بود و این تلاش از سوی همه قشرهای این کشور بود.

ثانیا، آن چیزی که قشرهای کشور ما را به هم مربوط می‏کرد برای این مبارزه، ایمان اسلامی بود و لذا مبارزه در طول سال‏های پیش از 22 بهمن 57 در مسجدها و حسینیه‏ها و مجالس سخنرانی و در حوزه علمیه قم و بعضی دیگر از حوزه‏ها جلوه مخصوصی داشت، این‏ها در حقیقت کانون‏های اصلی مبارزه بود.

ثالثا، این مبارزه حول یک محور رهبری مشخص و قاطعی جریان داشت که در طول دوران تاریخ ما از بعد از اسلام تا این روزگار، ملت ما چنین رهبری به خود ندیده بود.

رابعا، مردم بر اثر آن ایمان و آن رهبری بر اثر آنچه شنیده بودند و معتقد شده بودند در صحنه مبارزه از همه امکاناتشان برای پیروزی بر دشمن استفاده کردند ... کسانی که در مبارزه بودند، حاضر بودند برای خود سختی و ناراحتی را قبول کنند و نیروی خود را صرف مبارزه کنند» . (15)

تا زمانی که ملت ایران همچون 22 بهمن 57، از خودخواهی‏ها و خودمحوری‏ها فاصله گرفته، دست در دست هم با همدلی و اتحاد در سایه ایمان و توکل به خداوند متعال به رهبری مقام معظم رهبری که برترین و بهترین شاگرد بنیانگذار جمهوری اسلامی و مجری فرامین الهی امام امت می‏باشد، در راه به ثمر رساندن مقصد الهی انقلاب قدم بردارند و در این راه استقامت نموده، در مقابل دشمنان اسلام و ایران تا پای جان بایستند، و فریب نیرنگ‏های رنگارنگ آن‏ها را نخورده، مجذوب فرهنگ مبتذل آن‏ها نگردند، نعمت پیروزی انقلاب اسلامی پابرجا و مستدام خواهد بود و تمام توطئه‏ها و نقشه‏های شوم آن‏ها بر ضد جمهوری اسلامی و ملت‏شریف ایران، نقش برآب می‏شود و حاصلی جز رنج و زبونی خودشان در پی نخواهد داشت و هر روز عزت و سرفرازی و بالندگی ایران اسلامی بیشتر آشکار خواهد شد.

اتحاد و همبستگی

همان گونه که بیان شد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران عوامل زیادی داشت، سخن گفتن پیرامون همه آن‏ها مجالی دیگر می‏طلبد. ما در این‏جا فقط به یکی از مهمترین آن‏ها اشاره می‏کنیم. و آن اتحاد و همبستگی همه اقشار ملت‏برای انجام مقصد الهی و مقدس انقلاب; یعنی، از بین بردن طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی برای تحقق حق و عدالت در جامعه بود.

هیچ کس تردید ندارد که اتحاد و همدلی معجزه می‏آفریند و بزرگترین موانع راه ترقی و پیشرفت را از سر راه بر می‏دارد. و قوی‏ترین دشمنان را نابود می‏سازد.

مورچگان را چو بود اتحاد

شیر ژیان را بدرانند پوست

خداوند متعال می‏فرماید:

«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» ; (16)

«به ریسمان الهی چنگ بزنید و هرگز از یکدیگر جدا نشوید و تفرقه نداشته باشید.»

«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم‏» ; (17)

«اختلاف و کشمکش نکنید که سست می‏شوید و دولتتان از بین می‏رود.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‏فرماید:

«و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعة و ایاکم و الفرقة! فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب ...; (18)

همگام با توده عظیم مردم (که پیرو سلطان عادل) هستند، باشید، زیرا دست (عنایت و کمک) خداوند با جماعت است و از جدائی و مخالفت‏بر حذر باشید. زیرا جدا شدن از جماعت (حق) طعمه شیطان شدن است چنانکه گوسفندی که از گله جدا شود، خوراک گرگ خواهد شد.»

و این اتحاد وقتی ثمربخش است که با همدلی همراه باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می‏فرماید:

«انه لا غناء فی کثرة عددکم مع قلة اجتماع قلوبکم ...; (19)

در زیادی تعداد شما بی‏نیازی نیست [و این زیادی تعداد ثمربخش نخواهد بود] در صورتی که اجتماع دل‏های شما اندک باشد.» بدین جهت امام امت قدس سره و رهبر معظم انقلاب همواره مردم را به وحدت کلمه دعوت کرده‏اند و آن‏ها را از تفرقه و جدایی برحذر داشتند.

اما سنت و روش فرعون‏ها و طاغوت‏ها در طول تاریخ این است که مردم را به دسته‏های مختلف تقسیم می‏کنند و بین آن‏ها اختلاف می‏اندازند و آن‏ها را به استضعاف می‏کشانند تا قدرت قیام و ایستادن در مقابل آن‏ها را نداشته باشند و آن‏ها بتوانند سلطه ظالمانه خود را بر مردم حفظ کنند.

خداوند متعال می‏فرماید:

«ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم ...» ; (20)

«فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه‏های مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی می‏کشاند ... .»

فرعون برای استحکام بخشیدن به سلطه‏اش چند اقدام کرد، که مهم‏ترین آن، این بود که مردم مصر را دو دسته کرد: به دسته اول; یعنی، قبطیان که بومیان و درباریان فرعون بودند، تمام وسایل رفاهی و کاخ‏ها و ثروت‏ها را می‏داد.

ولی دسته دوم که «سبطیان‏» یعنی، مهاجران بنی‏اسرائیل بودند و آن‏ها را به صورت بردگان و کنیزان خود درآورده بودند، فقر و محرومیت‏سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سخت‏ترین کارها بر دوش این‏ها بود.

باید توجه داشت که این سنت وحشتناک، مخصوص فرعون در زمان حضرت موسی علیه السلام نبود، بلکه همه طاغوتیان از این روش و تز «تفرقه بینداز و حکومت کن‏» سالیان درازی بر توده‏های مردم حکومت کرده‏اند.

از امام زین العابدین علیه السلام چنین نقل شده است که فرمود:

«و الذی بعث محمدا بالحق بشیرا و نذیرا، ان الابرار منا اهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسی و شیعته، و ان عدونا و اشیاعهم بمنزلة فرعون و اشیاعه; (21)

سوگند به آن کسی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق بشیر و نذیر مبعوث گردانید، ابرار و خوبان از ما اهل بیت و شیعیانشان به منزله موسی و شیعه او می‏باشند و دشمنان ما و پیروان آن‏ها به منزله فرعون و پیروان او می‏باشند.» پس باید بیدار بود تا دوباره دشمنان سیلی خورده اسلام با استفاده از این روش بین مردم ایران اختلاف ایجاد نکنند و راه نفوذ و سلطه آن‏ها باز نشود.

ورود امام در12بهمن 1357

     دهه فجر بر فجر آفرینان مبارک باد.

ورود امام خمینی (ره) به میهن

درحالي كه دولت بختيار درباره نحوه جلوگيري از ورود امام خميني به ايران هنوز مشغول رايزني بود، امام آماده بازگشت به ايران شدند.

ايشان پيش از اينكه عناصر وابسته به رژيم پهلوي در جهت جلوگيري از ورود ايشان به ميهن حركتي كنند، بااعلاميه‌اي راه توطئه را بستند و اعلام كردند به رغم بسته بودن فرودگاهها و پخش شايعاتي براي جلوگيري از اين سفر، ايشان هر زمان بخواهند به ايران مراجعت مي‌كنند.

كميته استقبال در تهران برنامه مفصلي براي استقبال از ايشان تهيه ديد. بازماندگان رژيم پهلوي ، بازگشت امام را به مصلحت خود نمي‌دانستند، درحالي كه مساله مراجعت رهبر به سرعت در راس همه خواست‌هاي ملت قرارگرفته و به نخستين درخواست اجتماعات و تظاهرات عظيم مردمي تبديل شده بود.

مسجد دانشگاه تهران به مركز ثقل اين تقاضا تبديل شد. تحصن دانشگاهيان و علما در دانشگاه تهران مبارزه را شديدتر كرد.  سرانجام اين تحصن و ديگر حوادث روزهاي بعد، دولت بختيار را مجبور به تن دادن به درخواست مردم وگشودن فرودگه کرد.

درست در آخرين ساعات روز 9 بهمن ماه سال 1357 ناگهان بختیار اعلام کرد که فرودگاه برای ورود « آیت الله خمینی » باز است . به گفته بختیار او نمب توانست مانع بازگشت یک تبعه ایرانی به کشورش بشود.

بعلاوه او متوجه شد كه اعلام آمادگي امام براي بازگشت به ميهن و جلوگيري از ورود ايشان ، مردم را بيش از پيش به هيجان آورده و ابعاد ناآرامي‌ها را وسعتي غير قابل توصيف بخشيده است .  روز موعود به سرعت نزديك مي‌شد و مردم بي‌صبرانه خود را براي پرشكوه ترين استقبال در سراسر تاریخ معاصر ایران آماده مر کردند .

 سرانجام صبح روز 12 بهمن سال 1357 فرا رسيد، رهبر انقلاب پس از چهارده سال و چند ماه تبعيد با هواپيماي  747 شركت "ايرفرانس " عازم ايران شدند.

يكصدوپنجاه تن از زبده‌ترين خبرنگاران خارجي كه عمده‌ترين شبكه خبري دنيا را تشكيل مي‌دادند، همراه امام در "پرواز انقلاب" حضور داشتند.

در فرودگاه پاريس، امام ضمن پيامي به ملت فرانسه، از ميهمان نوازي و آزادمنشي مردم و دولت فرانسه .اهالی نوفل لوشاتو ، تشکر کردند به چند سوال خبرنگاران پاسخ گفتند

ایشان در مورد بختیار ، مواضع قبلی خود را تکرار کردند وگفتند :« ملاقات را نمی پذیرم  مگر آنکه استعفا دهد وکنار رود » در مورد ارتش ، ضمن تایید تماسهایی که در تهران با ارتش بوده است گفتند : « اگر مقتضی بدانم ، باز تماس حاصل خواهیم کرد .»

امام با 50 نفر از همراهان ، به ايران بازگشتند. كميته استقبال مسئوليت امور انتظامي را بر عهده داشت . چگونگی استقبال مردم از امام خمینی (ره )  در تاریخ معاصر ایران بی سابقه است .

مراسم ورود امام ، به طور زنده از صدا وسیما پخش می شد . فرستنده تلوزیون در حال پخش مستقیم مراسم استقبال بود ومیلیونها بیننده مشتاق ، شاهد فرود هواپیمای حامل امام (ره) وهمراهان وباز شدن درهای هواپیما بودند.

در همان زمان كه لحظه تاريخي ورود امام و خروج ايشان از هواپيما نشان داده شد، ناگهان استوديوهاي پخش توسط گارد شاه به اشغال درآمد، برنامه پخش مستقيم قطع و سرود شهنشاهی پخش شد.

پرپيدا بود كه رژيم باچنين برخوردي چگونه خشم عمومي ملتي را كه سرا پا شور و هيجان بود برخواهد انگیخت .

 هواپيماي ايرفرانس حامل امام و همراهان در ساعت 9/30 صبح در فرودگاه مهر آباد به زمین نشست .لحظاتی بعد امام خمینی ، پا بر خاک میهن گذاشتند.

ایشان در سخنان کوتاهی پس از تشکر از استقبال کنندگان ، با تکرار برنامه سیاسی خود دولت بختیار را غیر قانونی وغاصب اعلام کردند .

جمعيت انبوهي كه از همه سوي ايران به استقبال رهبركبير انقلاب رفته بودند در طول مسير حركت ايشان در دو طرف خيابان ساعتها به انتظار ماندند، تا حتي براي يك لحظه هم كه شده از نزديك چهره رهبر دور از وطن خود را ببينند. همه شهر گلباران و چراغاني بود. شادي و لبخند بر چهره ولبان همه نقش بسته بود .

امام در ابتدا قصد داشتند در دانشگاه تهران كه تا آن روز يكي از پايگاه‌هاي مهم انقلاب بود چند دقيقه‌اي صحبت كنند، اما فشار جمعيت به حدي بود كه اين كار غير ممكن مي‌نمود، لذا  بطورمستقيم به "بهشت زهرا" تغيير مسير دادند و اين خود نمايانگر احترام و ارزشي است كه امام قلبا به شهيدان راه آزادي داشتند.

مقصد امام در بهشت زهرا مزار شهداي گلگون كفن 17 شهریور بود . در بهشت زهرا امام طی سخنانی بیش از هر چیز بر آزادی واستقلال میهن تکیه کردند وبا تاکید بر حاکمیت ملی نقش مردم در تعیین سرنوشت خود ، غیر قانونی بودن مجلس شورای ملی وسنا را مطرح کردند .

ايشان فرمودند: چنانچه حكومت و سلطنت دولتي و فردي، در يك مرحله راي مردم بوده باشد و آن حكومت و دولت مشروعيت قانوني داشته باشد، اين امر، حق آن مردم و نسلهاي بعدي را از بين نمي‌برد كه هر زمان آن تصميم را نادرست ديدند، آن را لغو كنند.

در اين سخنراني تاريخي و مهم، ايشان محورهاي اساسي حكومت آينده را ترسيم كردند و فرمودند درباره تعيين دولت به پيشتيباني از مردم اقدام خواهند كرد.

به این ترتیب روز 12 بهمن سرآغاز دهه فجر ، به عنوان یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب ایران ثبت شد ودر خاطرویاد ملت ایران برای همیشه باقی ماند .

 

دهه فجر از دیدگاه امام خامنه ای

دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌كردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.

فراخوان حماسه

همه با هم و دست در دست هم و با مشت های گره کرده در  راهپیمایی 22 بهمن شرکت می کنیم و از حماسه خود دشمنان را متحیر می کنیم. 

بسیج از دیدگاه امام خمینی(ره)



بسيج از ديدگاه امام خميني «ره»

  « ائمه ما با همان ديد الهي که داشتند ، مي خواستند که اين ملت ها را با هم بسيج کنند از راههاي مختلف ، اينها را يکپارچه کنند تا آسيب پذير نباشند.»

   « مملکت اسلامي بايد همه اش نظامي باشد و تعليمات نظامي داشته باشد.

   « اگر دفاع بر همه واجب شد ، مقدمات دفاع هم بايد عمل شود ... اينطور نيست که واجب باشد بر ما که دفاع کنيم و ندانيم چه جور دفاع کنيم.»

    « ارتش بيست ميليوني (بسيج) فرمول دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي است.»

   « بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند.»

    « بسيج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکيل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند.»

   « بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد»،

« بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام ونشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.»

« سنگ بناي بسيج بر حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي »

« اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند، بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد .»


نماز

معنا و مفهوم نماز

نماز در لغت به معناي پرستش، نياز، سجود، بندگي و اطاعت، خم شدن براي اظهاربندگي و اطاعت و يكي از فرايض دين و عبادت مخصوصي است كه مسلمانان پنج بار در شبانه‌روز به جاي مي آورند. نماز يعني خدمت و بندگي، فرمان برداري، سر فرودآوردن و تعظيم كردن به نشانه احترام، نماز، داروي نسيان و وسيله ذكر خداوند است. نماز، رابطه معنوي مخلوق با خالق است. نماز يعني دل كندن از ماديات و پرواز دادن روح، يعني پا را فراتر از ديدني‌ها و شنيدني‌ها نهادن.






آداب نماز و آثار تربيتي آن

شرايط و آداب نماز به قدري زياد است كه تمام نظام‌ها و روابط انساني را به طور خودكار تنظيم و اصلاح مي‌كند. توجه به همه آثار تربيتي نماز كار مشكلي است ولي ما چند نمونه آنرا بيان مي‌كنيم: 1- ادب در برابر سخن امام جماعت: در نماز جماعت وقتي امام مشغول خواندن حمد و سوره است بايد ساكت باشيم. 2- مراعات حقوق ديگران، آب وضو، مكان نمازگزار و لباس او بايد حلال و از مال ديگران و غصبي نباشد، حتي اگر از مال خمس نداده لباس تهيه كند، نمازش باطل است. 3- تغذيه و بهداشت نمازگزار؛ اگر نمازگزار از مشروبات الكلي استفاده كرده باشد، تا چهل روز نمازش مورد قبول نيست. لباس نمازگزار نيز بايد پاك باشد و بهتر است به هنگام نماز عطر و مسواك زد و موها را شانه كرد. 4- همسرداري؛ كسي كه به همسر خود نيش بزند، نمازش قبول نيست. 5- ولايت؛ كسي كه اهل نماز است ولي تسليم طاغوت‌ها است و ولايت و حكومت رهبران اسلامي را پذيرا نيست، نمازش قبول نيست؛ گرچه تمام عمر در كنار كعبه باشد. 6- نظم و ترتيب؛ در تمام كلمات و كارهاي نماز نظم و ترتيب به چشم مي‌خورد. 7- انعطاف و هماهنگي؛ امام جماعت بايد با مردم هماهنگ باشد؛ به اين معنا كه مراعات ضعيفترين افراد را بكند. اگر كسي دير به جماعت رسيد، امام بايد كمي ركوع خود را طول بدهد تا او نيز به نماز برسد. مردم نيز بايد خود را با امام هماهنگ كنند؛ مثلا كساني كه يك ركعت از نماز جماعت عقب هستند و در ركعت دوم به جماعت پيوسته‌اند، مي‌توانند با نوعي انعطاف و تغيير در نماز جماعت شركت كنند. 8- اعتماد؛ اگر هر يك از امام يا مردم در انجام قسمتي از نماز شك كردند، بايد به يكديگر اعتماد كنند؛ يعني با توجه به رفتار ديگري تصميم بگيرند. 9- آموزش اجباري؛ نمازگزار بايد مسائل و احكام مورد نياز خود را فراگيرد. 10- آگاهي از اخبار؛ مردم با شركت در نماز جمعه و جماعت با اخبار و مسائل ديني و مشكلات مسلمانان آشنا مي‌شوند.11- امر به معروف و نهي از منكر؛ (حي علي الصلوه) در اذان يكي از بزرگ‌ترين معروف‌ها است.



آثار فردي و اجتماعي نماز

نماز تاثير به سزايي در زندگي فردي و اجتماعي فرد دارد. در اين جا برخي از آن‌ها را فهرست‌وار بيان مي‌كنيم. نمازگزار در مقايسه با كسي كه نماز نمي‌خواند، احساس آرامش بيشتري دارد. هنگامي كه از طريق نماز، روح خود را به معراج مي فرستد و با خدا و نام او پيوند مي‌دهد، احساس عزت و قدرت مي‌كند و از هيچ كس و هيچ قدرتي نمي‌ترسد. نمازگزار هيچ‌گاه چشمش را به چيزهاي حرام آلوده نمي‌كند و نمي‌گذارد هوس‌هاي زودگذر و وسوسه‌هاي شيطاني روح و ذهنش را مشغول كند. در مقابل، دامنگيري مفاسد، جاذبه‌هاي آلوده موجود در اجتماع، زلف‌ها و بدن‌هاي عريان، صحنه‌هاي بدآموز و تحريك كننده، موسيقي و نغمه‌هاي حرام چنان پرده‌اي بر دل‌هاي افراد بي‌نماز مي‌كشند كه آنان را توان مشاهده و ارتباط با ظرايف و لطايف و معنويت نيست در جهان امروز كه لجام گسيختگي فرهنگي به طور فزاينده‌اي سلامت و امنيت جاني بسياري از جوامع را به مخاطره انداخته است و همه روزه شاهد طغيان و عصيان گروه‌هاي مختلف مردم به ويژه نوجوانان و جوانان هستيم، كيست كه فريادرس اين مردم باشد؟ آيا چيزي جز نماز و توكل و امدادهاي غيبي خداوندي مي‌تواند ناجي اين افراد از منجلاب گناهان عظيم شود و آ‌نها را از سقوط به دره نيستي و فلاكت بازدارد؟.



آثار و عواقب ترك نماز

ترك نماز در دنيا و آخرت عواقب تلخي دارد. در قيامت، اهل بهشت از دوزخيان مي‌پرسند: چه چيزي شما را روانه جهنم كرد؟ يكي از پاسخ‌هايشان اين است كه ما پايبند به نماز نبوديم. در جايي ديگر به نمازگزاراني كه در نمازشان سهل‌انگارند؛ يعني گاهي مي‌خوانند و گاهي نمي‌خوانند، مي‌گويد: واي بر آنان. رسول خدا (ص) فرموده است: (من ترك الصلوه متعمدا فقد كفر؛ هر كه عمداً نماز را ترك كند، از اسلام خارج شده و كافر است.) در جايي ديگر مي‌فرمايد: (بين العبد و بين الكفر ترك الصلوه؛ مرز بين بنده خدا و كفر، ترك نماز است.) هيچ انسان با وجدان و متفكري نيست كه از ابعاد و اسرار و ظرايف نماز آگاه باشد ولي از كنار آن‌ها بي‌اعتنا رد شود، مگر كساني كه به خاطر غفلت و بي‌خبري، توفيق سخن گفتن با خداوند را از خود سلب .

codex17x

page29

در نماز به چه می نگریم!

در نماز به چه می‌نگریم؟

در نماز شایسته است انسان به طرف معبودش بنگردد. برعکس عادتی که تاکنون بشر داشته است که در زمان نماز سر و صورت خویش را به طرف زمین نگه میداشت. چه احساس و اندیشه‌ای سبب شده بود که انسان تاکنون چنین می‌اندیشید که «لازم است در هنگاه نماز سر و صورت خویش را بطرف زمین نگه دارد؟» بنظر میرسد این اندیشه بود که:

·         خداوند نعمتهای گوناگون و متعددی به او داده است که او نه تنها هیچ کاری در برابر او نمیتواند بکند، بلکه حتی از تشکر این نعمتهایش هم در برابر او عاجز است! این همه نعمت که به او داده است، تازه علاوه بر اینها این توفیق را هم به او داده است که افتخار {صحبت کردن با خودش} را هم به او داده است!‌ انسان از این همه نعمتی که خداوند به او داده است و ناتوانی او در برابر خداوند که حتی ناتوان‌تر از اینست که از او تشکر کند، در خجالت عجیب و شگرف و عمیقی فرو میرود. بصورتی که جرات نمیتواند بکند که در هنگام صحبت با او (که عملأ به بهترین صورت در نماز به ظهور میرسد) بطرف او نگاه کند و از شدت شرم و خجالت سرش را بطرف زمین نگه میدارد.

·         اما انسانهای آیندگان که علاوه بر این مطالب به مطالب جدیدی هم دست می‌یابند و مطلع میگردند که خداوند دارای عظمتهای دیگری هم هست: {خداوند با اطلاع از ناتوانی انسان در برابرش (چرا که او خودش بشر را آفریده است –همانند همه چیز- و به تمام وجود بشر آگاه است) و در همان زمانی که بشر را خلق کرد میدانست زمانی که بشر در برابرش قرار گیرد با اطلاع از فقط همین مقدار(!) ناتوانی و کوچکی خودش در برابر خداوند، به شدت دچار شرمندگی و حقارت میگردد. اما خداوند به انسان رئفت خود را، رئوف بودنش را هم نشان داد و انسان را آگاه کرد (این آگاهی در انسانهای آینده مشخص شده است و آنان کاملأ به این موضوع مطلع و مطمئن هستند) که علیرغم اینهمه اختلاف انسان با خداوند ولی خداوند به شدت رئوف و مهربان و دوست‌دار و علاقه‌مند به مخلوقاتش مخصوصأ اشرف مخلوقاتش (انسان) است. بطوریکه همان عظمتی که در قدرت خداوند است، همان عظمتی که در علم خداوند است، همان عظمتی که در زیبائی‌های او وجود دارد، همان عظمت هم در مهربانی و علاقه‌مندی و دوست‌دار بودن او وجود دارد. پس انسان علیرغم این همه {اختلاف عجیب و باورنکردنی (که البته حقیقت دارد اما بعلت شدت اختلاف، عبارت باورنکردنی بهتر از هر کلمه‌ای گویای مطلب است) بین انسان و خداوند} اصلأ لازم نیست حتی وقتی که در برابر عظمت او می‌ایستد از خداوند خجالتی بکشد، زیرا همان عظمت و شکوهی که در علم و قدرت و زیبائی‌های او وجود دارد همان عظمت در مهربانی و رئوف بودنش و علاقه‌مندی او به بشر وجود دارد. این موضوع مطلبی نیست که بتوان با مثال زدن قدرت قهم بشر را در درک این مطلب بالا برد، زیرا که 2 موضوع بی‌مثال و بی‌همانند یعنی بشر و خداوند چیزی شبیه ایندو غیر از خودشان وجود ندارند که آنها را مثال بتوان زد! درنتیجه بشر آینده با این آگاهی و درک بیشتر از خداوند در نماز با کمال شوق و میل بطرف معبودش نگاه میکند و میخواهد وقتی که این توفیق عجیب و باورنکردنی را بدست آورده است که با خداوند (بینهایت مطلق در همه چیز) صحبت میکند به او نگاه کند. هرچند {نگاه او} نه با نگاه دو چشم فیزیکی بلکه با نگاه عقل و اندیشة برتر و علم و آگاهی است. میخواهد به او، به خداوند، نگاه کند تا بلکه هرچه بیشتر از وجود در محضر خداوند بهره‌مند شود. زیرا که او از زمان بچگی آموخته است «هرچه دوست دارد (در زمان کودکی مادر و پدرش، در زمان جوانی همسر و معشوقش  – با توجه به اینکه انسانهای آینده با عمل به علم و دانش تا زمان مرگ، پیر و فرتوت نمیشوند- و اکنون در زمان سنین بالاتر معبودش که خداوند است) باید به او بنگرد تا از محضر او بهره‌مند شود» تا بتواند بهر طریقی که بتواند به هدفش نزدیکتر گردد. درنتیجه آنها در زمان نماز که بیشترین زمانی است که میتواند به خداوند نزدیک گردد با کمال میل و رغبت و هیجان و شوق محو خداوند میگردند. هرچند آنان میدانند بشر در هر زمانی نمیتواند یکسان به این قدرت از {شدت بالای میل و رغبت و هیجان و شوق} برسد. اما جالب اینست که آنان برای این مشکل هم راه چاره‌ای پیدا کرده‌اند. آنان با اطلاع از اینکه خداوند و هر آنچه در شدت مقام و قدرت و علم بالائی از او  باشد (مانند 14 معصوم) این توانائی را دارند که به او این خواسته‌اش را (میل و رغبت و هیجان و شوق) را بدهند. درنتیجه در زمان نماز از خداوند میخواهند که این لذت بی‌نظیر و بی‌مانند را به انسان بدهد. آن انسانها با فرا رسیدن زمان نماز دچار هیجان و شوق و شادی شدیدی میگردند که: «باز امروز این سعادت نصیب آنان خواهد شد که خواهند توانست به این سعادت و مقام عظیم نائل شوند که با خداوند همکلام گردند.» هرگاه یکی از آن انسانها به سنی از بلوغ و آگاهی از علم و دانش برسد که برای اولین بار این لذت را احساس کند دیگر هرگز نمیتواند این احساس را فراموش کند و نسبت به آن کم اهمیت باشند. همان یکبار احساس عجیب و باور نکردنی این لذت، او را برای همیشه مسحور و شیفتة این مقام و توفیق میکند. اگر فرد دیگری از آن انسانها که هنوز به این علم و دانش نرسیده است که توان درک چنین لذتی را داشته باشد از او بپرسد:

·         مگر شما چقدر در نماز دچار لذت و هیجان میشوید که همیشه با اینچنین شوق و هیجان بطرف نماز میروید؟؟؟

انسان برتری که این لذت را احساس کرده چنین پاسخ میدهد:

·         علت اینکه شما هنوز نتوانسته‌اید چنین لذتی را درک کنید اینست که لازم است علم و دانش خود را در هر جنبه‌ای افزایش دهید. در صورت افزایش علم و دانش قطعأ خواهید توانست این لذت را درک کنید. اما اکنون من نمیتوانم کلامی به شما بگویم تا این لذت را درک کنید زیرا اولأ چند کلام ناقل مقدار بیشماری علم نیستند(که از طریق آن چند کلام آن مقدار علم را به شما منقل کنم)! و ثانیأ لذتی که شما تاکنون درک نکرده‌اید من چگونه آن را به چیزی تشبیه کنم؟ شما که تاکنون لذتی بیشتر از 200 واحد لذت (در آن زمان برای لذت واحد اندازه‌گیری اختراع کرده‌اند) را درک نکرده‌اید، درحالیکه لذت آن خیلی بیشتر از 200 واحد است. باضافه این مقدار لذت مقداری ثابت نیست همانطوریکه علم حد و مقدار ثابت و حد ومرزی و آخری ندارد این لذت هم بسته به میزانی که بشر به آن دست یابد از آن بهره‌مند میگردد. تنها راه اینست که این ارتقاء قدرت در درک لذتها را با مثالی که در زمان بلوغ دست یافتید تشبیه کنم، هرچند مثالی ضعیفی است اما تنها مثال ممکنست. شما تا زمانی که نسبت به جنس مخالف تمایل خاص و شدیدی نداشتید (مثلأ قبل از 15 سالگی) در صورت آگاهی از اینکه دو انسان جنس مخالف به عشقبازی مشغول هستند، از اینکه آنان به رفتار و کارهائی مشغول هستند که عجیب و غیرعادی است کنجکاو میشدید و تمایل به آگاه شدن از اینکه

1.        چرا آنان چنین به یکدیگر علاقه‌مند هستند؟؟

2.        جرا آنان اینچنین با یکدیگر مخلوط میشوند؟؟

3.        مگر چه چیزی از این رفتار و گفتار غیرعادی‌شان نصیب آنان میگردد؟؟

 با دقت بیشتر شما در رفتار آنان و از نحوه رفتار و گفتار آنان کنجکاو می‌شدید، هرچند علم و آگاهی‌یتان بیشتر میشد اما تا زمانیکه احساس تمایل و علاقه به جنس مخالف (آنهم نه هر مخالفی بلکه مخالفی که مورد توجه و علاقه و ارزش شما باشد) در شما ایجاد نشده بود و سپس اولین باری که به آن انسان جنس مخالف دست یافتید و با او همبستر شدید و متوجه شدید چه لذتهائی وجود دارد و او از آنها بی‌خبر بوده است افسوس خوردید که ایکاش زودتر از این لذتها بهره‌مند میشدم، اما بهرحال مهم نیست از این به بعد تا آخر عمرم محال و غیرممکن است، خودم را از این لذت بی‌بهره کنم و بلکه بیشتر، همیشه سعی میکنم بهر بهانه‌ای به این وصال و لذت برسم و معشوقم را تشویق کنم با من خلوت کند! بیش از این نمیتوانم توضیحی به شما بدهم. فقط این راهنمائی را به شما میتوانم بکنم باید شما خودتان بخواهید که به این لذت برسید و این بجز با افزایش علم و دانش در هر زمینه‌ای مقدور نیست زیرا معبود ما در در بینهایت علم و دانش است و اگر بخواهیم به او نزدیک شویم باید علم و دانش خود را افزایش دهیم. آیا یک {دختر زیبا تمیز ثروتمند تحصیلکرده زیبا اندام سفیدرو قدرتمند و ورزشکار} به یک {پسر زشت‌رو کثیف بیسواد چاق فقیر ناتوان ضعیف} اجازه میدهد حتی به او نگاه کند؟ چه برسد به اینکه به  او کمی نزدیک شود؟ چه برسد به اینکه دست او را ببوسد؟ چه برسد به اینکه با او همبستر شود؟؟ و لذت همبستری را به او بدهد؟؟ این آخرین کلام بود‍.

نماز يعني به ديدار معبود رفتن؟

«نماز يعني به ديدار معبود رفتن» يعني چه؟؟ چه معني ميدهد؟ عبارت گنگ و مبهمي است! چرا اين عبارت فهم مشکلي دارد؟ في‌الواقع بنظر ميرسد کسيکه چنين عبارتي را بکار ميبرد  چون عبارت گنگ و مبهمي است (يعني مفهوم واضحي ندارد ) بيشتر ميخواهد خودنمائي کند و خود را فرد مذهبي يا مقدس وانمود کند و بديهي است چنين مباحثي که بيشتر هدف نويسنده فريب افکار خوانندگان است تا اندکي پول به جيب بزند يا به مقامي برسد خودنمائي و کار پست و بي‌ارزشي است! بحث در اين مقولات بيشتر فريبکاري است تا هدايت مردم به راه راست. تازه اگر خودنمائي نباشد و واقعا چنين ميگويد افرادي که سالها نماز خوانده‌اند به کجا رسيده‌اند چه نتيجه‌اي گرفته‌اند؟

 پاراگراف بالا افکاري است که تقريبا تمامي افراد در هنگام برخورد با مباحث مذهبي به ذهن انسان ميرسد. (البته غير از افراديکه در خانواده‌اي با طرز تفکر مذهبي سنتي بزرگ شده‌اند که به گونه ديگري فکر ميکنند)

ولي يک سوال، اگر ما جزءگروهي از افراد جامعه هستيم که در خانواده‌اي با طرز تفکر مذهبي سنتي بزرگ نشده ايم يا بهر حال طرز تفکر ما مذهبي سنتي نيست و بيشتر طرز تفکر روز جامعه (تا حدودي غربي) را داريم اين سوال را چگونه ميتوان پاسخ داد « ما سالها اينگونه فکر کرده‌ايم يعني در برخورد با افرادي که از نماز صحبت ميکنند فورا افکار فوق‌الذکر به ذهن ما خطور ميکند (آن فرد يا ميخواهد خودنمائي کند که به پول يا مقامي برسد يا عمر خود را در کاري بيهوده تلف کرده و پس از اين همه سال به چه نتيجه رسيده است؟)

يا اينکه از کسي که اهل خودنمائي و ظاهرفريبي نيست بوده سوال کرده‌ايم «معبود يعني چه؟» گفته است يعني خداوند- کسي که مي‌‌پرستيم . ولي چنين پاسخي مثل اين است که در پاسخ فردي که سوال کرده ماشين چيست و من تاکنون ماشيني نديده‌ام؟ پاسخ دهيم ماشين يعني اتومبيل يا خودرو يا وسيله حمل و نقل! ولي کسي که تاکنون ماشيني نديده‌است اين پاسخ هيچ رفع ابهامي براي او نکرده است و همچنان سوال در ذهن او بي‌پاسخ مانده است!

 ولي اکنون شايد بتوان به اين سوال پاسخ داد. ولي قدم اول اين است که« ما که سالها اينگونه فکر کرده‌ايم و به هيچ نتيجه‌اي نرسيده‌ايم  آيا موافق هستيد  يکبار به گونه ديگري فکر کنيم؟يکبار فکر کنيم شايد واقعيت طور ديگري باشد! يعني واقعيت موضوع سومي باشد! يعني نه { نماز يعني به ديدار معبود رفتن } و نه {خودنمائي و جانماز آبکشيدن}باشد بلکه طور سومي باشد! مثلا چطور؟

اينطور: اگر به يک بچه 9-10 ساله (که تقريبا فاقد احساس خاصي به جنس مخالف است و حداکثر احساس او به جنس مخالف کنجکاوي است) از کيف و لذتي که نه از رابطه جنسي با جنس مخالف بلکه فقط از لاس (!!) زدن با جنس مخالفي که دوست آدم است گفتگو و تعريف کنيم، چنِن بچه‌اي اصلا بيشتر از 90% صحبتهاي ما را درک نميکند و صحبتهاي ما را بيهوده و بيفايده و بي‌سر و ته  و خسته کننده تصور ميکند! لذا بهتر است موضوع نماز را از ديدگاه سومي بررسي کنيم  ولي با چه ابزاري ؟ ما که اکنون مانند همان بچه هستيم و چيزي که ناکنون نخورده‌ايم چگونه مزه آن را – حتي کمي_ درک کنيم؟ باضافه ما که اکنون از دسترسي به انسانهاي برتر از خود (14 معصوم) محروم هستيم و هيچکدام از آنها نيستندتا از آنان بپرسيم! قرآن هم که تفسيرهاي مختلفي دارد و هر کسي به گونه‌اي تفسير ميکند! تازه از کجا به صحت آن تفسيرکننده مطمئن باشيم؟ پس بالاخره چکار کنيم؟

اولا اگر به صحت هر (!) کسيکه قرآن تفسير ميکند اطمينان نداريم پس حداقل خودمان قرآن بخوانيم و پس از هر مطلب کوچکي از آن مدتي تفکر کنيم . ولي مهمتر از همه خداوند به انسان ابزاري داده که هيچ موجود ديگري تقريبا ندارد«عقل و انديشه»  پس به کمک عقل و انديشه نماز را بررسي کنيم (اتفاقا در همين موضوع قرآن نيز بسيار تاکيد کرده و مکرراّ گفته است آيا نمي‌انديشيد و تعقل نمي‌کنيد!)

 اکنون براي درک جمله «نماز  به ديدار معبود رفتن است» بجاي کلمه «معبود» کلمه «معشوق» را ميگذاريم. پس جمله ميشود=«به ديدار معشوق رفتن» براي درک کلمه معشوق آن را معادل همسر خود تصور نکنيم (مگر استثناّ اگر تازه ازدواج کرده‌ايم) زيرا به علت فاکتورهاي مختلفي که توسط افکار منفي اعمال ميشوند و اکثر افراد راههاي خنثي کردن آنرا نميدانندکلمه همسر چندان مشابه کلمه معشوق لذت‌بخش و هيجان‌انگيز نيست. پس همان کلمه معشوق را تصور و ارزيابي کنيم:

معشوق کسي است که از جنبه‌هايي که ما فاقد آن هستيم آن جنبه‌ها را در حداکثر مقدار خود دارد مثلا اگر ما مرد هستيم پس جندان داراي جنبه زيبائي و لطافت و لذت نيستيم پس معشوق ما بايد داراي اوج و حداکثر (در حد درک ما کافي است و بيشتر نيازي نيست) خصوصيت زيبائي و لطافت و لذت باشد يا اگر ما زن هستيم و چندان داراي جنبه «قدرت و شکوه و ايجاد حالت لذت بخشي ناشي از آن» نيستيم پس معشوق ما بايد از جنبه قدرت و شکوه و لذت ناشي از آن در اوج و حداکثر باشد ولي البته يک خصوصيت مشترک در هر دو اين حالت است که معشوق « بسيار بسيار علاقه‌مند و دوستدار ما است» . 

اکنون اگر قرار باشد که ما به ديدار معشوق خود برويم و او را ببينيم و در آغوش بگيريم و مدتي با او باشيم اين لحظات چقدر هيجان‌انگيز و چقدر لذت‌بخش است!!

اکنون نکته مهم ديگري را بررسي کنيم به کمک مثالي : اگر ما مرد هستيم و از نظر زيبائي و لطافت تقريبا چيز چندان مهمي نداريم و به دنبال معشوقي هستيم که از نظر زيبائي در اوج باشد و در عين حال شديداّ دوستدار و عاشق ما باشد مسلماّ چنين معشوقي دوست دارد که ما نيز از نظر «قدرت و شکوه و ايجاد حالت لذت‌بخشي ناشي از آن » در اوج باشيم و مسلم است که تقريباّ هيچکدام از ما اينطور نيستيم و به علت همين کمبودي که داريم و به اضافه کمبود دوم و آن اينکه همين معشوق ما وقتي که از از نظر زيبائي در اوج باشد مسلماّ دوست دارد که ما نيز از نظر زيبائي در اوج باشيم ولي با کمي فاصله از او عقب‌تر (نه خيلي فاصله!) و بهر حال از اين نظر هم خيلي از او دور نباشيم. مثلا اگر ما مرد بسيار زشت و بدهيکلي باشيم چطور جرات ميکنيم (البته از ته قلب نه از نظر ظاهر ) يک معشوقه بسيار زيبا را در آغوش بگيريم!!! و حتي اگر با کمال پرروئي او را در آغوش بگيريم وقتي که معشوق به ما بگويد «من تو را بسيار دوست دارم» مسلماّ ميدانيم از نظر زيبائي از ما اگر متنفر نباشد خيلي در حق ما لطف کرده و از اين نظر ذره‌اي علاقه به ما ندارد!

پس اگر فرضأ چنين معشوق ايده‌آلي در برابر ما ظاهر شود و بسيار دوستدار ما باشد به علت 2 نقص و کمبود مهم زیر در ما چندان لذتي از حضور در برابر اين معشوق نميبريم:

1-      آنچه که معشوق از ما توقع داردکه ما در اوج و حداکثر باشيم و نيستيم.

2-   آنچه که معشوق از ما توقع دارد چندان از او دور نباشيم بلکه فقط کمي از او عقب تر باشيم. هرچند نياز نيست در اوج باشيم ولي بسيار به او نزديک باشيم . اتفاقا اگر او هم چنين چيزي نگويد ما خودمان وقتي در محضر او هستيم شرم و خجالت ميکشيم! پس باز از حضور در برابر آن معشوق چندان لذت نميبريم و باز هم در اين شرايط بظاهر ايده‌آل باز هم افسوس ميخوريم .

ولي نکته حساس در اين است که معبود چندگام بزرگ از معشوق جلوتر است (پس ما وقتي معبود را به معشوق تشبيه ميکنيم در حقيقت از چند جنبه او را کوچکتر کرده‌ايم هرچند سوءنيتي نداشته‌ايم بلکه فقط به اين علت که نميتوانيم معبود را درک کنيم و آن هم ناشي از اين است که درک صحيح و کاملي حتي از خود معشوق هم نداريم):

معبود علاوه بر خصائص معشوق يعني هم از نظر زيبائي جميل و لطافت  لطيف در اوج و حداکثر است ...

«آنهم خيلي بيشتر از آن که در حد درک و تصور ما باشد . با يک مثال بهتر ميتوان موضوع را درک کرد : فرض کنيم يک دختر جوان و بسيار زيبا که ما مثلاّ در فلان مجله ديده‌ايم از نظر ما در حداکثر زيبائي است و بيشتر از آن را نميتوانيم تصور کنيم ! آيا ميتوانيم تصور کنيم؟

و از نظر قدرت قوي جبار  وشکوه و عظمت عظيم در اوج و حداکثر است:

 1) هر دوي اين خصائص را باهم دارد در حالي که معشوق فقط يکي از اين دو خصوصيت را داشت و هر دو را باهم نداشت .

2) بلکه اين خصائص را خيلي بيشتر از حد درک و تصور ما دارد يعني نه فقط در حداکثر درک و تصور ما بلکه در حداکثر واقعي  چه در تصور ما باشد و چه در تصور ما نباشد

3) جالب‌تر آنکه اين خصائص را براي هميشه دارد و هرگز آن « زيبارو»  ذره‌اي از زيبائي خود را از دست نميدهد و براي ابد و هميشه زيبا است!! و اين زيبائي را هميشه داشته است : هو الاول و هوالاخر 

4) علاوه بر اينکه مانند معشوق دوستدار و علاقه‌مند شديد ما است اين علاقه و دوست داشتن هميشگي است  حبيب کاملا مطمئن هستيم هرگز با گذشت زمان ما را رها نميکند . اگر ما او را رها نکنيم او ما را هرگز رها نميکند . البته اگر او را نيز رها کنيم پس از مدتي او نيز ما را رها خواهد کرد ولي به محض بازگشت ما به او بلافاصله به ما برميگردد و اصلا ناز نميکند . اگر بازگشت ما واقعي باشد «توبه واقع واقعي » او فورا ما را مي‌پذيرد تواب. باضافه اين علاقه و دوست داشتن شديد در هر شرايطي است و تابع شرايط محيط قرار نميگيرد. ميگويند در داستاني که به احتمال قوي واقعي بوده است « يک فروشنده لباس يک شاگرد داشت که پسر جوان زيبا و خوش هيکلي بوده است. خانمي پس از خريد لباسهائي از آن مغازه به فروشنده ميگويد لباسها را (چون زياد است )به منزل او بياورند. فروشنده به شاگرد خود ميگويد آن کار را انجام دهد. پس از  ورود آن پسر به منزل خانم او را به چاي دعوت ميکند .در ضمن صرف چاي خانم فورا باب مذاکره را باز کرده تا پسر را علاقه‌مند به خودش کند ولي پسر که ميدانست  اينجا جاي اينکارها نيست وانمود ميکند که متوجه موضوع نميشود. بالاخره خانم واضحا از او ميخواهد که با او روي هم بريزد! ولي وقتي پسر قبول نکرد خانم تهديد کرد اگر قبول نکند فرياد خواهد زد که آن پسر در منزل مزاحم او شده است و قصد تجاوز به او داشته است. پسر متوجه شد که ظاهرا راه ديگري ندارد ولي چون به قبح کار مطمئن بود باز هم يک بار ديگر فکر کرد شايد راه حلي به ذهنش برسد و براي اينکه بتواند فکر کند از آن زن خواست که بتواند به دستشوئي برود. در همين مدت راهي به ذهنش رسيد! او در دستشوئي خودش و لباسهايش را آلوده به کثافات کرد. پس از برگشت از دستشوئي خانم با عصبانيت از پسر خواست منزل را ترک کند.» نکنه در اين است : همين عاشق و معشوقهاي متداول اگر يکديگر را در بعضي شرايط ببينند ( مثل وقتيکه بهر دليلي فرد به آلوده به کثافات باشد يا بسيار عرق کرده باشد يا در اثر بعضي بيماريهاي خاص ظاهر مشمئز کننده‌اي پيدا کرده باشد) از ديگري فرار ميکنند!!! ولي خداوند –معبود- اينطور نيست . در هر شرايطي طالب، منتظر و علاقه‌مند ما است!

ولي اينجا افکار منفي (افکار ضعیف و قدیمی) اعتراضي دارند : « به چه دلائلي تو ميگوئي که خداوند عاشق ما است؟ با اينهمه مشکلات و مسائل در جامعه براي ما انسانها! » .

دلائل فراواني وجود دارد از جمله اينکه:

 1) چرا اينهمه تفاوت و اختلاف در جامعه وجود دارد هرچند بسياري از آنها ناشي از تصميم انسانها است نه خداوند ولي علت بسياري از تفاوتها و اختلافات اين است که اگر اختلاف نبود انسان به دنبال تکامل خود نميرفت و ثابت و ساکن ميماند. اختلاف و تفاوتها باعث شده که انسان به دنبال تکامل خود برود. اگر زنان زيبائي که متناوبا در تلوزيون ماهواره ديده ميشوند (البته آنها هم زيبارويان خود را نشان ميدهند نه هرکسي را)  نبودند بسياري از زنان  بینندة آن برنامه‌ها فقط به اندکي آرايش کردن خود بسنده ميکردند و بقيه وقت خود را به غيبت وکارهای کم‌ارزش صرف ميکردند . همينطور فن‌آوری پيشرفته (البته نسبت به فن‌آوری ما) که در بسياري از کشورها هرکدام در بعضي موضوعات پيشرفته هستند، نبود بسياري از مردان نيز بجاي علم و دانش آموزي وقت خود را به کارهاي کم‌ارزش و بيفايده تلف ميکردند.

2) خداوندي که چنين در اوج و قدرت و شکوه است که کهکشانهاي فراواني را آفريده که کم کم با اينهمه فن‌آوری کم کم به اين عظمت پي ميبريم . ما اصلا در برابر اينهمه کهکشانها عجيب و باورنکردني هيچ مطلق هستيم خداوند چطور اجازه داده است -که ما به اين ناچيزي در برابر عظمت مخلوقاتش تازه، نه در برابر خداوند! حتي صفر مطلق هستيم- که به محضر او برويم !! و حتي بيشتر به ما اجازه داده است که در محضر او صحبت کنيم!! آنهم به اين سادگي به محضر او برويم که فقط با وضو گرفتن به اين سادگي و با گفتن چند جمله (اقامه قبل از نماز) . در حاليکه پيدا کردن چنين سعادتي در تمامي طول عمر هر انساني اگر شانس بياورد حتي يکبار هم در طول عمر سعادت عظيم و باورنکردني است ولي با اين وجود اجازه داده است « نه در تمامي طول عمر يکبار بلکه روزي 5 بار!! » تنها دليل چنين اجازه‌اي اين است که « خداوند عاشق ما است.»

ولي يک سوال : اگر ما نميتوانيم از چنين سعادتي (نماز) استفاده کنيم دليل اشکال از آن سعادت است يا دليل « لزوم ما به جديت در کسب  و استفاده از آن سعادت است»؟  اگر يک بچه 5 ساله و کوچک يک موشک فضاپيما بلکه بشقاب پرنده در اختيار دارد و هر روز وارد آن ميشود ولي هرگز نتوانسته است آن را به پرواز در بياورد ايراد از آن موشک يا بشقاب پرنده است!!!  بلکه آن بچه بايد ضمن کسب علم و دانش در هر زمينه‌اي خصوصا از خودآموزي که در هر جاي آن بشقاب پرنده وجود دارد استفاده کند و آن را بياموزد.

3) اکنون که کمي به مفهوم معبود آشنا شديم آنهم به کمک مفهوم معشوق. در ادامه بايد گفت جالب اين است که معبود اصلا توقع از ما ندارد ک از جنبه زيبائي و لطافت يا قدرت و شکوه در اوج باشيم فقط توقع دارد که ثابت و ساکن و بيحرکت نباشيم و به رفع کمبودهاي خود اقدام کنيم و حرکت کنيم (از ما حرکت از خدا برکت) آنهم در حد توان خودمان نه بيشتر. عليرغم اينکه ميداند ما از اين جنبه‌ها بسيار نقص و کمبود داريم ولي در عين حال بسيار زياد ما را دوست دارد و عاشق ما است ! دليل عاشق بودن او « حبيب» اين هم است که علاوه بر اجازه ملاقات با او، در اين ملاقات اصرار ميکند! (نماز) واقعا خنده‌دار است بجاي اينکه ما اصرار کنيم او اصرار ميکند!! آنهم روزي 5بار !!  در حاليکه بايد برعکس باشد با اينهمه کمبودي که ما داريم و عظمتي که خداوند دارد ما بايد اصرار کنيم نه او ! ولي موضوع در اين است که ما از شدت ناچيزي خود و عظمت خداوند بي‌خبريم ولي خداوند  از شدت ناچيزي ما و عظمت خود مطلع است. شايد بهترين تشبيهي که بتوان در مورد علاقه خداوند به انسان گفت علاقه مادر و پدر به فرزند است مسلماّ پدر و مادر واقعي. چون بسياري از والدين هستند که واقعا علاقه‌اي به فرزند خود ندارند بلکه از روي اجبار خود را مجبور به کمک به فرزند خود مي‌بينند. والديني که واقعا فرزند خود را دوست دارند در عين حاليکه از هيچ نظر محتاج فرزند خود نيستند از هر نظر به فرزند خود و پيشرفت او علاقه دارند و توقع هيچ کمکي از فرزند خود ندارند. تنها به اين علت که فرزند جزئي از وجود آن پدر و مادر است فرزند را دوست دارند . هرچند احترام و ابراز علاقه و حرف‌شنوي و اطاعت  «تقوا» فرزند به والدين سبب علاقه بيشتر و کمک بيشتر والدين به فرزند ميشود ولي حتي اگر فرزندي احترام و علاقه به والدين نداشته باشد بازهم والدين حداقل کمک و حمايت از فرزند خود ميکنند. انسان نيز جزئي از وجود خداوند است و علاوه بر مخلوق بودن مانند ساير مخلوقات  خداوند از روح خود در کالبد انسان دميده است که اصل ارزش انسان و برتري انسان به ساير مخلوقات همين روح خدايي انسان است نه بدن و جسم او.

پیام امام حسین (ع)..........نماز چیست.

نماز چيست ؟ 


نماز سرود عشق و آهنگ آسمانى است .

نماز سرود فضليت و پاكى است.

نماز ريسمانى است كه ما را به خداوند جهان متصل مى كند.

آن نيايش و پرستش و اين راز و نياز و كمك خواهى در زبان قرآن نماز ناميده مى شود. نماز، مراسم مخصوصى براى پرستش خدا و راز و نياز با اوست كه در آن جنبه هاى ارزنده و آموزنده خاصى در نظر گرفته شده است . نماز، سرود توحيد و يكتا پرستى ، پاكى وفضيلت است كه روح و جان ما را از شرك و آلودگى شستشو داده و بايد فكر و درون ما را در برابر عوامل شرك زا وآلوده كننده يى كه در زندگى روزمره با آنها سر و كار داريم پاك و يكتاپرست نگه مى دارد.

روح ما نيز در ميدان زندگى روزانه در معرض ‍ آلودگى است ، آلودگى به هوسها خودخواهيها و صدها آلودگى هاى ديگر. بنابراين بايد همانطور كه لباس و تن خود را مى شوييم و پاكيزه مى كنيم ، دل و جان را هم شستشو دهيم و پاكيزه كنيم ، خود را به خدا كه سرچشمه پاكى و كمال است نزديك سازيم ، لحظاتى را به ياد او، به نيايش او و راز و نياز با او بگذرانيم و روح آلوده را در چشمه صاف و زلال الهى شستشو دهيم .نمازهاى پنجگانه همين كار را مى كند با پنج نماز در روز، خداوند، لغزشها را از آدمى مى زدايد و او را پاكيزه مى كند.

در ابتدای سوره اسراء می خوانیم که خداوند بنده خویش را به معراج دعوت کرد و در این دعوت آسمانی هدایایی برای وی در نظر گرفت ، که بزرگترین این هدایا نماز می باشد . خداوند کریم در 103 جای کتاب خویش تاکید بر خواندن نماز کرده است  ودر آیه ی 103 سوره نساء آنرا حکمی واجب کرده است و به قول پیامبر (ص) نماز همانند نحری است که انسان هر روز 5 بار خود را در آن شستشو می دهد . نماز یعنی شکستن نفس و خود را در مقابل خالق خویش خوار دیدن ، وتسلیم او بودن است .

بایزید بسطامی (ره) روزی از خدا خواست که ابلیس را ببیند ، ابلیس به امر خدا در جلویش ظاهر گشت و به او گفت :که کجا بودی ؟ ابلیس به او گفت: به زیارت قبر آدم 1000 رکعت نماز خواندم . بایزید به او گفت : مگر تو نماز هم می خوانی ؟ ابلیس به او گفت: من از بندگی خلع شده ام ولی او از خدایی خلع نشده است .

نماز نزدیکترین و بهترین حالتی است که بنده می تواند با خدای خود گفتگو کند . البته از امام علی (ع) نقل شده است : که نماز واجب است ولی واجب تر از آن عمل به ان است .

در حد توان فکری مان نماز ،یک گزارش روزانه به خداست . حال ببین که موقع نماز چه چیزی به در گاه او می بری ...... 

بهمن

فرا رسیدن دهه مبارک فجر بر همگان مبارکباد.