







دیدی که چگونه آن سرو قامتان از پای در آمدند ؛ دیدی که چگونه بی بال پر شدند ، آنان رفتند تا ما بمانیم پس بیایید ماندن خود را
با بهتر زیستن و ادامه راه آنان بیاراییم.
ای یادگار مانده به جای از بیت رسول خدا آیا نشده وقت آمدنت ؟آیا نشده وقت منت نهادنت به سر ما ضعیفان؟
ما همواره چشم انتظار عدل و عدالتیم.
ایثارگری ها که همان جانبازان هستند را می بینیم ،
چه چیز بالاتر از این را می توان در حیطه کلمه ایثار قرار داد که برای همیشه بدون پا ، دست ، چشم و اعضای اصلی بدن به سر بردن برای همیشه نتوانستن فرزند خود را دیدن یا دست نوازش بر سر او کشیدن برای همیشه آرامش از زندگی رخت بستن اینها چیز کمی نیست.و حال ما چه کردیم که چنین ایثار را معنی می کنیم آیا این واژه را درک کرده ایم یا نه آیا مفهوم واقعی آن را فهمیده ایم یا نه و این را با دنیای از گلایه می نویسم که ما این همه ایثار و فداکاری را فراموش کرده ایم ما چشمان منتظر مادر شهید را فراموش کرده ایم ، ما حال پدر سه شهید را فراموش کرده ایم وگرنه این چنین این ارزشهای والا را زیر پا نمی گذاشتیم و از ایثار و فداکاری چنین فاصله نمی گرفتیم.