مقاله
تمام جهتگيري های ما، تمام سعي ما در اين زمانه ، بايد به چه سوئی باشد؟معيارما برای تشخیص حق از باطل چیست؟
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ * بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ* اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ* وَ تَوَکَّلتُ عَلَی الله
عنوان : تمام جهتگيري های ما، تمام سعي ما در اين زمانه ، بايد به چه سوئی باشد؟معيارما برای تشخیص حق از باطل چیست؟
فهرست عناوین:
مقدمه :
می¬خواهم چه بگویم؟
ماجرای مشهد ما:
الف)در مشهد:
ب)بعد از مشهد:
منظور:
رابطة ما با اهل بیت از جنبه¬های بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز داریم؟(در این حد که اصلاً وجودمان، بندِ به اصلمان است.)
روانه شدن ما به سوی دنیا(جدایی از اصلمان = اهل بیت(ع)):
جمع بندی آنچه تا اینجا گفته¬ایم:
چه نتیجه¬ای می¬خواهیم بگیریم؟ مسیر حرکت ما باید چه باشد(هَل إِلَیکَ یَابنَ أَحمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی)؟
پاسخ به یک سؤال:
مولا جان!برای حرکت در این مسیر،دستمان را می¬گیرید؟!
نتیجة نهائی(مسیر چیست؟معیار چیست؟) :
مقدمه :
تو این چند روزی که امام رضا(ع) لطف کردند و توفیق زیارتشان را نصیب ما کردند،بعضی از ساعات روز به این فکر می¬کردم که در صحنه¬های مختلف زندگی،در مواجهه با موضوعهای مختلف،چه معیاری داشته باشم؟ماجراهای مختلف را با چه چیزی بسنجم؟چه جوری بفهمم چی حقّ و چی باطل هست؟اصلاً کلّاً باید تو زندگی چی کار کنیم؟و در این ایّام بعد از سفر،به این فکر می¬کردم که چه درسهایی در این سفر باید می¬گرفتم؛تا اینکه خدا مطلب جالبی را به ذهنم آورد.این بود که به محبّت الهی و با عنایت امام(ع) شروع به نوشتن این مقاله کردم.
می¬خواهم چه بگویم؟
می¬خواهم در این مقاله ماجرایی را تعریف کنم. ماجرایی زیبا و جالب.و یک مقایسه¬ای بین وضعیت خودمان در دنیا و این ماجرا داشته باشم.امیدوارم در پایان این نوشته ، معارف صحیحی راجع به مسیر ، هدف ، برنامه و شاید مهمتر از این¬ها ، معیاری صحیح و قرآنی و حدیثی و عقلانی ارائه داده باشیم. توکل بر خدا.چون تازه از مشهد برگشته¬ایم، اگر شما داستان ما را در حال و هوای کسی که تازه از امامش جدا شده بخوانید،شاید بهتر باشد!البته فکر کنم این ماجرا برای شما هم صادق باشد.
ماجرای مشهد ما:
الف)در مشهد:
زمانی که ما در مشهد بودیم؛در محضر امام رضا (ع)،در کنار امام(ع)،رابطة ما با امام(ع) بسیار عاشقانه بود،بسیار دوستانه بود. رابطه¬ای دلنشین، رابطه¬ای زیبا.چه در حرم بودیم.چه در کنار حرم بودیم.چه زمانی که از حرم دور می¬شدیم و چه زمانی که به سوی حرم باز می¬گشتیم.همواره چشم به امام رضا(ع) داشتیم.ما از امام(ع) بودیم.ما ذرّه¬ای از ایشان بودیم.ما با چیز دیگری جز امام رضا(ع) نمی¬توانستیم انس بگیریم.هر جا می¬رفتیم احساس بیگانگی می¬کردیم(مثلاً کوه سنگی هم رفتیم و اصلاً هم خوش نگذشت!)تنها چیزی که به ما آرامش می¬داد و می¬توانست ما را مهار کند،خود امام رضا (ع) بود.ما جایی جز خانة امام رضا (ع) نداشتیم و از طرفی جاذبة ایشان ما را به سوی خود می¬کشاند.ما بسیار به ایشان نیاز داشتیم.ما بسیار نیاز به بهره¬مندی از ایشان داشتیم.(آیا وقتی شما مشهد می¬روید همچنین احساسی ندارید؟جدای از حاجتهایمان ها!اگر هیچ حاجتی هم نداشته باشیم باز هم به لحاظ نیاز فطریمون(ر.ک. چند خط پائین تر!، بخشِ: رابطة ما با اهل بیت از جنبه¬های بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز...) نسبت به امام رضا (ع) ، مشهد نمی¬ریم؟)
ب)بعد از مشهد:
زمانی خداوند به واسطة امام رضا (ع) ما را به سوی شهر خودمان روانه کرد[1]. الآن که چند روزی بیشتر از بازگشت ما از مشهد به شهرمان نمی¬گذرد،خیلی دلتنگیم. مدام در حال و هوای مشهدیم.مدام دلمان می¬خواهد که ایکاش الآن در کنار امام رضا (ع) بودم.مدام صحنه¬های دلنشین خانة امام رضا(ع) در ذهنمان می¬آید.مدام به یاد چگونگی رابطه¬مان با امام (ع) هستیم.شدیداً میل به برگشت داریم.نمی¬توانیم نسبت به امام رضا (ع) بی¬خیال باشیم.نمی¬توانیم بگوئیم خُب حالا که ما در شهرمان قرار داده شده¬ایم،صرفاً تقوایمان را رعایت می¬کنیم.نمازمان را اوّل وقت می¬خوانیم. امام رضا (ع) هم هستند.تاریخچة زندگیشان اینه.فلان سال به دنیا آمدند،فلان سال به شهادت رسیدند.اصلاً این مطالب برای ما جلب توجه نمی¬کند.بلکه مدام دنبال بازگشت هستیم.مدام دنبال این هستیم که من چگونه می¬توانم موانع بین خودم و مولایم را کنار بزنم و دوباره به ایشان وصل شوم.درحالتی بهتر از حالت قبل.در فضایی«ارتقاء داده شده ¬تر» از حالت قبل.چه¬طور می¬توانم «رشد داده¬ شده ¬تر»،خدمت امام(ع) برسم. در این فضا،تقوی،نماز،واجبات و مستحبات هم برای پس زدن حجب و رسیدن به قرب امام(ع)جایگاه دارد.یعنی تقوایی قائمانه.نه اینکه بگویم من در شهرخودم ساکن هستم.قرار است اینجا بمانم و هیچ حرکتی در راستای پیوستن مجدّد به امام(ع) نداشته باشم. بلکه در فضای میل شدید به بازگشت.اصلاً بنای بر ماندن ندارم.و فکر می¬کنم همه¬مان اینطور هستیم.این طور نیست؟!
در این فضا هر چیزی که در راستای بازگشت من و به سوی اتصال من به امام(ع) باشد،جایگاه دارد و برای من جلب توجه می¬کند.هر چیزی در مسیر حرکت من به سوی هدفم، برای من ارزش دارد و حق است.هر چیزی مرا از مسیرم باز دارد و مانع من شود،آن چیز برای من باطل است،با آن می¬جنگم.
ما در مورد امام رضا (ع) نمی¬گوئیم که ما بنشینیم و امام رضا (ع) هر وقت طلبیدند می¬رویم خدمتشان.درست است که ایشان باید بطلبند،اما ما هم حرکتی در این راستا انجام می دهیم.مثلاً اول به این می¬پردازیم که خب الآن امام رضا (ع) کجا هستند؟مسیر به سوی مشهد چیست؟از بین مسیر های موجود ، بهترین مسیر چیست؟وسیلة حرکت در این مسیر چیست؟موانع موجود و خطرات مسیر چیست؟حرکتی به سوی تهیة وسیلة رفت و برگشت و مکان اسکان در مشهد انجام می¬دهیم.آیا اینطور نیست؟ولی نهایتاً به امام(ع) می¬سپاریم.در همین سفر اخیر،ما چقدر زحمت کشیدیم که همة دوستانمان را جمع کنیم،ولی خُب خیلی هایشان بدون اینکه دلیل خاصی هم داشته باشند نتوانستند بیایند.خود آقا علی¬بن موسی¬الرضا(ع) باید بطلبند.ولی این به معنای حرکت نکردن ما هم نیست.ما از این طرف تلاشمان را می¬کنیم تا إن شاءالله خودشان دستمان را بگیرند.و در این مقوله به شدت احساس نیاز می¬کنیم.می¬گوئیم:مولا جان! درست است که من دارم تلاش می¬کنم،اما شما باید راه را به من نشان بدهید.شما باید من را با کاروانی به سوی مشهد آشنا کنید.شما باید مرا با قافله سالار کاروان آشنا کنید.شما باید من را در این کاروان قرار دهید.مولا جان! اگر شما این کار را برای ما انجام ندهید که اصلاً نمی¬شود.
منظور:
هدف من از این همه حرف این بود که بگویم آقا مگر ما قبل از به دنیا آمدنمان با اهل بیت (ع) نبودیم؟مگر نه اینکه ما شیعیان پرتوی از نور امام (ع) هستیم؟مگر نه اینکه شیعیان شعاع نور امام(ع) هستتند؟[2]
ما قبل از تولدمان ، جزئی از اهل بیت بودیم.در حدیث می خوانیم :«... ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا.»[3]
ترجمه:«...سپس شیعیان ما را خلق کرد.و آنها شیعه نامیده می¬شوند برای اینکه از شعاع نور ما خلق شده¬اند.»
رابطة ما با اهل بیت در آنجا بسیار عاشقانه بود،بسیار دوستانه بود.شما بیائید مطالبی را که دربارة رابطة ما در قبال امام رضا(ع) عرض کردم ،خیلی قویترِ آن را در رابطه با جسم نوری اهل بیت در قبل از تولد همه¬مان در نظر بگیرید.چرا قویتر؟چون که در آن زمان،ما از جنبة نوری از امام(ع) بهره می¬بردیم.ما اصلمان نورمان است.آن احساس نیاز فطری به امام(ع) که گفتم به این خاطر است.به خاطر جنبة نوری ماست.این مطلب را کمی باز کنیم.فقط حواسمان باشد موضوع کلی بحث از دستمان خارج نشود.
رابطة ما با اهل بیت از جنبه¬های بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز داریم؟(در این حد که اصلاً وجودمان، بندِ به اصلمان است.)
این را کمی باز کنیم:در احادیث،مثلاً در پاورقی 2و3و4،می¬بینیم که اهل¬بیت (ع) می¬فرمایند:ما انواری بودیم،پس ایشان جنبه¬ای نوری دارند.بُعدی نوری دارند.جسمی از جنس نور دارند.و بَعد می¬فرمایند که شیعیان ما هم از آن نور خلق شده¬اند و اصلاً به همین خاطر شیعه نامیده می¬شوند.پس ما شیعیان هم یک بُعد نوری داریم که اصلِ آن همان نور اهل بیت(ع)،همان جنبة نوری امام(ع) است.حالا ارتباط و اتصال این نور به اصلش چگونه است؟دوباره بیائیم سراغ احادیث.مولا جان!نحوة اتصال نور ما با نور شما چگونه است؟این پرتو نور چه قدر به اصلش نیاز دارد؟
در حدیث داریم که: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا [4].
ترجمه:از ابا بصیر از امام صادق(ع):مؤمن برادر مؤمن است،مانند جسمی واحد.اگر به قسمتی از آن ناراحتی¬ای برسد،درد آن را در سائر قسمتهای آن جسد می¬یابد.و روحهای آنها از روح واحدی است.وهمانا روح مؤمن اتصالش به روح الله ،شدیدتر است از اتصال شعاع خورشید به آن.
(ر.ک. پاورقی 3: روح الله،اهل بیت(ع) هستند.)
شعاع خورشید اگر از خورشید(یعنی اصلش) جدا شود،دیگر شعاع نیست.اصلاً وجود شعاع،به اتصالش به خورشید است.وجود شیعه به اتصالش به امام (ع) است.اگر شیعه از جنبة نوری از امام(ع) تغذیه نکند،آیا اصلاً دیگر می¬شود به او گفت شیعه؟!
پس اصلاً وجود ما به اتّصال ما به اهل بیت(ع) است.شما چراغ را در نظر بگیرید.اگر پرتو چراغ از آن جدا شود،خُب می¬میرد دیگر.شیعه هم بدون امامش می¬میرد.این نوع نیاز ربطی به حاجت و این طور چیزها ندارد.یک نیاز و احساس فطری است.فطری است یعنی چه؟یعنی چون اصل ما نور ماست این نیاز را داریم.حالا جدای از حاجت هایمان.
اگر کسی بگوید که آقا در حدیث فوق ،واژة روح آمده ،چه ربطی به جنبة نوری ما دارد؟می¬گویم: طبق پاورقی 3،جنیة روحی بعد از جنبة نوری خلق شده.ارواح بعد از انوار خلق شده¬اند.وقتی ما از جنبة روحی اینقدر به روح¬الله(یعنی اهل بیت(ع)) نیاز داشته باشیم،جنبة نوری ما که اصل ماست دیگر جای خود دارد.
روانه شدن ما به سوی دنیا(جدایی از اصلمان = اهل بیت(ع)):
بله،اصل ما نور اهل¬بیت(ع) است.ما با ایشان بودیم.زمانی خداوند به واسطة اهل بیت (ع) ما را به سوی دنیا روانه کرد.خُب وظیفة ما چیست؟اینکه بگوئیم ما باید در دنیا بمانیم و کار خوب انجام دهیم؟آیا این حرف در مورد مثال مشهد جواب می¬دهد؟اینکه ما در شهرمان بمانیم و کار خوب کنیم؟!!!یا اینکه ما باید با تمام وجود دنبال بازگشت به اهل بیت(ع) باشیم؟اصلاً نباید بنای ما بر ماندن باشد.از امام صادق(ع) حدیث داریم:«شیعیان ما از نور ما هستند،در مشرق از ما ساطع شدند و در مغرب به ما می¬پیوندند.همانطور که نور خورشید از آن ساطع می¬شود و دوباره به خورشید می¬پیوندد.»[5]اصلاً مسیرِ ما ، مسیرِ بازگشت به اهل بیت(ع) است.ما را در مشرق ساطع کرده¬اند تا در مغرب دوباره به ایشان بپیوندیم.زمانی که ما از اهل بیت جدا شدیم،یک پرتو نور بودیم.ما را به دنیا روانه کردند تا در فضایی عالیتر،در شرایطی ارتقاءداده¬شده¬تر،در حالتی «رشد داده شده تر» به ایشان بپیوندیم.خودشان مثال خورشید را میزنند.خورشید انوارش را درشرق از وجود خود ساطع می¬کند.اما خودش هم شروع به حرکت می¬کند.خودش از بالا و انوارش از پائین حرکت می¬کنند تا در مغرب دوباره به هم بپیوندند.به هر حال مسیر پرتوها بازگشت به اصلشان است.اما این نیست که در همان مکان اول به اهل¬بیت بپیوندیم.
جمع بندی آنچه تا اینجا گفته¬ایم:
آقا ما انوار اهل بیت(ع) هستیم که از خورشید وجود اهل بیت(ع)ساطع شده¬ایم.ما را از مشرق ساطع کرده¬اند تا در مغرب دوباره به ایشان بپیوندیم.ما وظیفه ای جز این در دنیا نداریم.چیزی جز «حرکت به سوی بازگشت به اصلمان،در آینده»،نباید برای ما جلب توجه کند.شما این مطلب را در مثال امام رضا(ع) خیلی واضحتر می¬بینید.
چه نتیجه¬ای می¬خواهیم بگیریم؟ مسیر حرکت ما باید چه باشد(هَل إِلَیکَ یَابنَ أَحمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی)؟
خب الآن می¬گوئیم ما باید به اصلمان برگردیم.یعنی تا اینجا فهمیدیم اصل ما نور اهل¬بیت است و ما باید به اصلمان بازگردیم.اما کِی و کُجا؟آنجا کجاست که پرتوهای نور امام(ع) دوباره به ایشان می¬پیوندند؟
برای پاسخ به این سؤال ببینیم مسیر حرکت اهل بیت(ع) چیست؟ایشان به عنوان خورشید به کدام سو حرکت می¬کنند تا ما پرتو ها هم به همان سو حرکت کنیم؟
ببینید خود خورشید هم وقتی پرتوهایش را از خود ساطع می¬کند، همراه آنها به سوی هدف حرکت می¬کند.خود اهل بیت(ع) به سوی چه چیزی حرکت می¬کنند؟
اهل¬بیت مجرای خدایی خداوند هستندو خداوند هر کاری بخواهد انجام دهد از مجرای وجود ایشان انجام می¬دهد(ر.ک.پاورقی1).خودِ خدا این¬طور قرار داده؛از طرفی خداوند در عالم نظام دارد و برای نظامش در کل پهنة عالم،برنامه دارد.خداوند نظامش را در قالب این برنامه،و از مجرای وجود اهل¬بیت(ع) جلو می¬برد؛و در قالب این برنامه، حقوقی و وعده¬هایی را به اهل¬بیت داده است[6] .خداوند می¬خواهد که اهل¬بیت به این حقوق خودشان برسند.خودش وعده¬اش را به اهل¬بیتش داده است،چه طور نخواهد که ایشان به حقوقشان برسند؟و چون خدا می¬خواهد،پس اهل¬بیت هم می¬خواهند.یعنی اهل¬بیت به سوی احقاق حقوق خود و برپائی وعده¬های الهی در حال حرکت¬اَند.در همین راستا،اولین جایی که حقوق غصب شدة اهل¬بیت پس گرفته می¬شود و احقاق می¬گردد،ظهور امام ¬زمان است(احادیثش در زیر آمده).پس اهل¬بیت،در این زمانه،«به سوی ظهور» هستند.
امام زمان (عج) هم،از جانب خدا،مأمور برپائی ظهور هستند.ظهور قائم به ایشان است و چه همة مردم بخواهند و چه نخواهند خدا ظهور را به وسیلة مولایمان مهدی(عج) برپا می¬کند[7].چرا؟چون: «وَ يُريدُ اللّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرينَ*لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»[8].در احادیث،احقاق حق،ظهور امام زمان(عج) معرفی شده.وخداوند می¬فرماید: ظهور قائم به کلمات است.اصلاً وسیلة برپایی ظهور کلمات هستند.در حدیث داریم که اهل¬بیت می¬فرمایند:کلمات مائیم.[9] پس ظهور قائم به ائمه(ع) و قائم از آل محمد(ص) است.[10]و این حقی است که از جانب خدا به اهل بیت داده شده است(ر.ک.پاورقی6).در بین احادیث ذیل آیة فوق،حدیث زیر برای خود من،خیلی جالب بود و استناد چندین مطلب از مطالب بالاست:
[تفسير العياشي] عن جابر قال سألت أبا جعفر ع عن تفسير هذه الآية في قول الله يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ قال أبو جعفر (ع) تفسيرها في الباطن يريد الله فإنه شيء يريده و لم يفعله بعد و أما قوله يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ فإنه يعني يحق حق آل محمد و أما قوله بِكَلِماتِهِ قال كلماته في الباطن علي هو كلمة الله في الباطن و أما قوله وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ فيعني بني أمية هم الكافرون يقطع الله دابرهم و أما قوله لِيُحِقَّ الْحَقَّ فإنه يعني ليحق حق آل محمد حين يقوم القائم و أما قوله وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ يعني القائم فإذا قام يبطل باطل بني أمية و ذلك لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ.
از جابر نقل شده که از امام باقر(ع) از تفسیر آیة فوق سؤال کردم.در مورد فرمودة خداوند:«خداوند اراده کرده است که حق را به وسیلة کلمات خود احقاق کند و ریشة کافران را قطع کند»،امام باقر(ع) فرمودند:تفسیر آن در باطن است.خداوند اراده کرده،پس آن چیزی است که خدا اراده کرده،ولی هنوز آنرا انجام نداده و به فعل نرسانده است.واما فرمودة او:«به وسیلة کلماتش احقاق حق می¬کند»پس به درستی که یعنی حق آل محمد(ص) را احقاق می¬کند.واما دربارة قول خدا که فرمود:«به وسیلة کلماتش»، امام(ع) فرمودند:کلمات او در باطن علی(ع) است.او کلمة خدا است در باطن. و امّا فرمودة او:«و ریشة کافران را قطع می¬کند»پس یعنی بنی أمیّه،آنها کافران هستند که خدا ریشة آنها را قطع می¬کند.و امّا قول او:«تا حق را احقاق کند»پس همانا آن یعنی حق آل محمد(ص) را احقاق کند،هنگامی که قائم(ع) قیام کند.و امّا قول او :«و باطل را از میان بردارد»یعنی قائم(ع)،پس هنگامی که قیام کند،بنی أمیّه¬ی باطل را از میان بر می¬دارد.وآن است:«تا احقاق حق کند و باطل را از میان بردارد،هرچند مجرمان کراهت داشته باشند.»
اصلاً از همان اول اهل¬بیت(ع) دنبال احقاق حقوق خود بودند.حقوقی که خداوند به آنها داده.
برای توضیح بیشتر و ذکر یک مصداق،برویم به سالهای 10 و 11 هجری قمری.در ماجرای غدیرخم ، امیرالمؤمنین(ع) به عنوان امام و امیر و ولیّ مردم معرّفی شدند[11].قرار بود ایشان در پرتو حکومتشان،مردم را رشد دهند..امّا خُب برخی نگذاشتند که حکومت امیرالمؤمنین(ع) برپا شود.بعد از رحلت حضرت رسول(ص)،حضرت زهرا(س) دست حسنین(ع)را می¬گرفتند و به در خانة اهل مدینه می¬رفتند.ماجرای غدیر را به یاد آنان می¬انداختند،می¬فرمودند:بیائید برای برپایی حکومت مولایتان قیام کنید.برای احقاق حق مولایتان قیام کنید.و مثلاً قرار می¬گذاشتند که فردا صبح با سرِتراشیده در فلان مکان شهر برای قیام بیایند.
اما کسی جز آن 4 نفر(سلمان(ع)،ابوذر(ع)،مقداد(ع)و زبیر ) به حرف ایشان گوش نکردند و به عهد خود وفا نکردند.بقیه مردم،حقوق اهل¬بیت را غصب کردند.حقوقی که از جانب خدا به ایشان داده شده است. حقوقی که غصب شد.
ببینیم،حضرت فاطمه(س) به دنبال برپائی حکومت حق امیر المؤمنین و گرفتن حق ایشان بودند..
باتوجه به مطالبی که عرض شد،آیا اهل¬بیت،در این زمانه،دنبال پس گرفتن حقوق غصب شدة خویش نیستند؟آیا اهل¬بیت نمی¬خواهند به حقوقی که خدا برای آنها قرار داده برسند؟(یادمان باشد اهل¬بیت چیزی جز آنچه خدا می¬خواهد نمی¬خواهند).آیا خداوند وعدة چنین ماجرایی را به ایشان نداده؟آن هم با برپائی ظهور امام زمان(عج)؟آیا اهل بیت همواره دنبال برپایی حکومتشان نبوده¬اند؟ دنبال برپائی ملک عظیم نبوده اند؟[12] آیا حضرت فاطمه(س) در همین راه به شهادت نرسیدند؟(نکته کنکوری(!):شخص فاطمی کیست؟آن که در راستای ظهور حرکت می¬کند،زمینه ساز ظهور است و همه چیز را برای امامش می¬خواهد و برای خودش چیزی نمی¬خواهد.)آیا ما نباید دنبال این باشیم که حقوق غصب شدة اهل¬بیت(ع) احقاق شود؟
پس اهل بیت(ع)به دنبال احقاق حقوق غصب شدة خویش هستند.و این،با قیام امام زمان (عج) به وقوع می¬پیوندند.
خُب،پس تا اینجا می¬خواستیم چه بگوئیم؟دنبال این بودیم که بفهمیم مسیر اهل بیت(ع) چیست؟که به این نتیجه رسیدیم که ایشان دنبال پپس گرفتن حقوق غصب شدة خویش هستند که آن هم با ظهور امام زمان(عج) میسّر است.پس اهل¬بیت دنبال برپائی ظهور امام زمان(ع) هستند.
پس مسیر اهل بیت(به عنوان خورشید)این است.خب ما شیعیان هم باید برای احقاق حقوق مولایمان تلاش کنیم.ما هم باید به سوی ظهور حرکت کنیم.برای اینکه خودمان بهره¬مند شویم؟ نه،بلکه می¬خواهیم به مولایمان بپیوندیم.
بله،یک جملة بسیار شیرین را هم بگویم که:«با یوم الله ظهور،شیعیان به امام زمان می¬پیوندند.»
پاسخ به یک سؤال:
اگر کسی بگوید در حدیث پاورقی 5،خودشان قیامت را به عنوان زمانی که شیعیان به امام (ع) وصل می¬شوند معرفی کرده¬اند؛می¬گویم در لسان اهل¬بیت(ع)،قیامت،همیشه منظور قیامت مصطلح در جامعه نیست.
بیائیم 2 آیة قرآن را کنار هم بگذاریم ببینیم چه نتیجه ای می گیریم:
1*وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما کانُوا يَصْنَعُونَ[13]
ترجمه:و از کساني که ادّعاي نصرانيّت (و ياري مسيح) داشتند (نيز) پيمان گرفتيم؛ ولي آنها قسمت مهمّي را از آنچه به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند؛ از اين رو در ميان آنها، تا روز قيامت، عداوت و دشمني افکنديم. و خداوند، (در قيامت) آنها را از آنچه انجام ميدادند (و نتايج آن)، آگاه خواهد ساخت.
2* وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَکُونُ عَلَيْهِمْ شَهيدًا [14]
ترجمه:و هيچ يک از اهل کتاب نيست مگر اينکه پيش از مرگش به او [= حضرت مسيح] ايمان ميآورد؛ و روز قيامت، بر آنها گواه خواهد بود.
حالا یک سؤال:طبق آیة اول بین «الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري» تا قیامت عداوت و دشمنی قرار داده شده.از طرفی طبق آیة دوم و احادیث ذیل آن[15]،زمانی که حضرت عیسی(ع)،در حوالی ظهور،از آسمان نزول بفرمایند،تمام اهل کتاب به ایشان ایمان می¬آورند.چه طور می¬شود همة اهل کتاب به عیسی(ع) ایمان آورده باشند،اما بین آنها عداوت و دشمنی باشد؟!پس روز قیامت در آیة اول،منظور ظهور امام زمان(عج) و ایمان آوردن همة اهل کتاب به عیسی(ع) در آن زمان است.همچنانکه در برخی احادیث هم،یوم القیامة را یوم قیام القائم معرفی کرده اند.
پس این هم شبهة وارده به پاورقی 5.
پس مسیر اهل¬بیت(ع) این است.این مسیر از اهل¬بیت(ع) است،این هدف از اهل¬بیت(ع) است،و هر چه از رب باشد حق است[16]، اهل¬بیت(ع) هم خلیفة رب هستند[17]،پس هر چه از اهل¬بیت(ع) باشد حق است.پس حق، حرکت به سوی بر پائی ظهور امام زمان(عج) است.همچنانکه در احادیث پاورقی6و7و10 و حدیث تفسیر عیاشی، احقاق حق، منظور برپائی ظهور امام زمان(عج) است.پس معیار ما برای تشخیص حق از باطل چیست؟«در راستای احقاق حقِّ اهل¬بیت(ع)»بودنِ آن چیز.در راستای ظهور بودنِ آن چیز.
وقتی مسیر حرکت ما معلوم باشد ، هر چیزی در راستای این مسیر برای ما جلب توجه می¬کند.برای ما حق است.هر تفكري، هر اخلاقي، هر رفتاري كه مانع اين امر باشد، باطل است.
به طور کلی،با توجه به مطالبی که مطرح شد،می توانیم بگوئیم:«تمام جهتگيري انسان، تمام سعي انسان در اين زمانه بايد «به سوي ظهور»،«برپائی مُلکِ مَهدی(عج)» باشد. اگرميخواهيم ببينيم کدام کار حق و کدام کار باطل است،ببینیم کدامیک در راستا برپائی ظهور امام زمان(عج) است.»
مولا جان!برای حرکت در این مسیر،دستمان را می¬گیرید؟!
آخرین نکته را در این زمینه عرض کنم،دربارة مسیر؛ مسیر اهل بیت(ع).همان مسیری که وقتی مولا امیرالمؤمنین(ع) به آن نگاه می¬کنند،آه می¬کشند و می¬فرمایند:«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»[18] : «آه از توشة اندك ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت محل ورود». اگر مسیرمان با امیرالمؤمنین یکی است،مسیر برای ما هم اینگونه جلوه کند! آیا در این مسیر طولانی وسخت و دور و دراز و چِه و چِه،ما نیاز به این نداریم که دستمان را بگیرند؟مثال مشهد را به یاد بیاورید.ما هر چه قدر هم تلاش کنیم،تا خودشان عنایت نکنند و توفیق ندهند فایده ندارد.تو همین سفر ما،با اینکه خود من،مثلاً،قرار بود بلیط بگیرم،بعد از گرفتن بلیط ها،باز هم معلوم نبود بروم.تا 2، 3 روز قبل از حرکت برایم مشخص نبود.خیلی هم تلاش کرده بودم برای تهیة بلیط،اما رفتن به زیارت،به تلاش من کاری ندارد.؛با توفیق الهی از مجرای امام(ع) میسر است.
حالا در این مسیر،در مسیر به سوی ظهور ، آیا ما نیاز به نقشه نداریم؟ آیا نیازمند به این نیستیم که مولایمان دستمان را بگیرند و در کاروان به سوی ظهور قرار دهند؟ آیا ما نیازمند ولیّ(قافله سالار) نیستیم؟!کسی که دستمان را بگیرد و به بهترین ثواب و سرانجام برساند؟[19] آیا نیاز به آذوقه نداریم؟آیا نمی¬خواهیم که ما را از خطرات مسیر حفظمان کنند و عصمتمان دهند؟چه کسی است که همة خزائن ظهور و قوای لازمه برای حرکت در این مسیر ، در دست اوست؟أین باب الله الذی منه یؤتی!
نتیجة نهائی(مسیر چیست؟معیار چیست؟) :
إن شاءالله که در این مقاله،به مدد الهی ، «مِن أَین» و «فی أَین» و «إلی أَین» ما معلوم شده باشد.پس اصلاً برنامه این است.مسیر این است..همان مسیر اهل بیت(ع).به هر حال. وقتی مسیر معلوم باشد ، برنامه معلوم باشد ، معیارمان برای سنجش هر چیز ، «در راستای برنامه بودن آن چیز»می¬شود.و چون مسیر ما باید حرکت به سوی برپائی ظهور باشد،وهر چیزی غیر از این ، در غیر راستای برنامه و هدف و مسیر و حرکت اهل بیت(ع) است، معيارمان در صحنه های مختلف،برای تشخیص حق از باطل، "حرکت به سوي ظهور" می¬شود.
معیار شما برای تشخیص حق از باطل در صحنه¬های مختلف چیه؟!!!
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ ءالِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم
از نظرات وإن¬قُلت¬های(!)همة دوستان استقبال می¬کنم:
________________________________________
[1] اینکه می¬گویم به واسطة امام رضا (ع)،به لحاظ مجرائیّت اهل¬بیت است.ما می¬گوئیم اهل¬بیت خلیفة خدا هستند.خب که چی؟آیا خلیفه،از جانب مُستَخلَفٌ عَنه(کسی که به او خلافت داده)،همة کارهای او را انجام نمی¬دهد؟اگر نه پس چه خلیفه ای؟!شما فرض کنید در یک کارخانه بگویند آقای مدیر برای مدتی نیستند.می¬خواهند به سفر بروند.آقای فلانی جانشین یا خلیفة مدیر است.آیا این شخص تنها فرقش با مدیر این نیست که مدیر نیست؟!یعنی ایشان همة کارهای مدیر را انجام می¬دهد،از جانب مدیر،فقط اینکه مدیر نیست.تازه این شخص چیزی جز آنچه مدیر می¬خواهد نمی¬خواهد و انجام نمی¬دهد.وگرنه مدیر اصلاً او را جانشین خود قرار نمی¬دهد.اگر قرار باشد خلیفه خواست های خودش را دنبال کند اصلاً مدیر او را خلیفه نمی¬کند.امام صادق(ع)می¬فرمایند: «اجْعَلُونَا مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ فَلَنْ تَبْلُغُوا»«ما را مخلوق قرار دهید و در فضائل ما هرچه می¬خواهید بگویید»این حدیث در«بحارالأنوار ج25،ص279،باب 10- نفي الغلو في النبي و الأئمة»آمده.یا جای دیگر داریم: «اجعلونا عبيدا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم إلا النبوة»«ما(ائمه)را بندگانی مخلوق قرار دهید،و در فضائل ما هر چه می¬خواهید بگوئید مگر نبوّت»لخرائجوالجرائح/2/735/الباب الخامس عشر في الدلالات و البر.
همچنین داریم که قلوب اهل¬بیت ظرفهای مشیت خدا هستند و اهل¬بیت چیزی نمی¬خواهند مگر آنکه خدا بخواهد.مثلاً: «...ثُمَّ قَالَ وَ جِئْتَ تَسْأَلُهُ عَنْ مَقَالَةِ الْمُفَوِّضَةِ كَذَبُوا بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا وَ اللَّهُ يَقُولُ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ».ترجمه:امام(ع) می¬فرمایند:«...بلکه قلوب ما ظرفهایی است برای مشیت خدا،پس هنگامی¬که خدا بخواهد ما هم می¬خواهیم و خداوند می¬فرماید:«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»و شما هیچ چیز را نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد. [إنسان30] ص580.»
این حدیث در«بحارالأنوار/25/336/فصل في بيان التفويض و معانيه ...*** بحارالأنوار/52/50/باب 18- ذكر من رآه صلوات الله عليه*** الخرائجوالجرائح/1/458/الباب الثالث عشر في معجزات الإمام ص*** دلائلالإمامة/273/معرفة من شاهده في حياة أبيه ع ...*** الغيبةللطوسي/246/2- فصل ....ص : 229»آمده است.
شما وقتی احادیثی را می¬بینید که اهل¬بیت همه چیز را به خودشان نسبت می¬دهند،از این منظر نگاه کنید.نه اینکه خدا هست،در کنار خدا یا در مقابل خدا، اهل¬بیت هم هستند.آیا این شرک نیست؟اما منظر مجرا بودن ایشان،هم منطبق با قرآن است،هم حدیث و هم عقل.یعنی اهل¬بیت(ع) همه کارة عالَم هستند از جانب خدا و به اذن خدا و جز آنچه خدا بخواهد نمی¬خواهند.مصادیق این موضوع را در زیارت جامعة کبیره و دیگر ادعیه زیاد می¬بینیم.به عنوان مثال در دعای ندبه داریم:«أَینَ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتی»ترجمه:«کجاست آن باب ودرب خدا،که از طریق آن وارد می¬شوند.»و خدا هر چه بخواهد از طریق این باب جاری می¬نماید.
[2] وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ(ع) لِأَنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا فَهُمْ أَصْفِيَاءُ أَبْرَارٌ أَطْهَارٌ مُتَوَسِّمُونَ نُورُهُمْ يُضِيءُ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ كَالْبَدْرِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ
ترجمه:و از ابن عباس که گفت:امیرالمؤمنین فرمود:از زیرکی مؤمن بپرهیزید چرا که او با نور الهی نگاه می¬کند.گفت:عرض کردم یا امیرالمؤمنین،چگونه با نور الهی نظر می¬کند؟فرمود:برای اینکه ما (اهل بیت(ع)) از نور خدا خلق شده¬ایم و شیعیان ما از شعاع نور ما خلق شده¬اند....نور آنها دیگران را نورافشانی می¬کند،مانند ماه کامل در شب تاریک. *** بحارالأنوار/ج25/ص21/باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[3] أَقُولُ رَوَى الْبُرْسِيُّ فِي مَشَارِقِ الْأَنْوَارِ، مِنْ كِتَابِ الْوَاحِدَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ عِتْرَتَهُ ع ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً وَ أَسْكَنَهَا فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ احْتَجَبَ بِنَا عَنْ خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِي ظِلِّ عَرْشِهِ خَضْرَاءَ مُسَبِّحِينَ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا
ترجمه:ابو حمزه ثمالی از امام باقر(ع) نقل می¬کند که فرمود:همانا خداوند سبحان،در یگانگی¬اش تک بود،زمانی خداوند به وسیلة کلمه¬ای ، تکلمی فرمود پس نوری از آن کلمه پدید آمد.سپس از آن نور محمد(ص) و علی(ع) و عترت او(ع) را خلق کرد.سپس به کلمه ای تکلمی فرمود پس روحی از آن پدید آمد،و آن کلمه را در آن نور ساکن کرد و آن روح را در بدنهای ما مقید کرد.پس ما روح الله هستیم و کلمة او،بوسیلة ما از خلقش در حجاب است...سپس شیعیان ما را خلق کرد و همانا آنها شیعه نامیده می¬شوند برای اینکه از شعاع نور ما خلق شده¬اند.
***بحارالأنوار-ج25-ص23-باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[4] الكافي ج2،ص166، باب أخوة المؤمنين بعضهم لبعض ... *بحارالأنوار ج58،ص148،باب 43- في خلق الأرواح قبل الأجساد*بحارالأنوار ج71،ص268،باب 16- حفظ الأخوة و رعاية أوداء ال*بحارالأنوار ج71،ص277،باب 17- فضل المواخاة في الله و أن ا*الاختصاص 32 حديث الغار ..... ص : 19*المؤمن 38 3- باب ما جعل الله بين المؤمنين من*مصادقةالإخوان 48 يج باب المؤمن أخو المؤمن ... .
[5] - وَ سَأَلَ الْمُفَضَّلُ الصَّادِقَ ع مَا كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ قَالَ ع كُنَّا أَنْوَاراً حَوْلَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ نُقَدِّسُهُ حَتَّى خَلَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ فَقَالَ لَهُمْ سَبِّحُوا فَقَالُوا يَا رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا فَقَالَ لَنَا سَبِّحُوا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا أَلَا إِنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ دُونِ ذَلِكَ النُّورِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ الْتَحَقَتِ السُّفْلَى بِالْعُليَا ثُمَّ قَرَنَ ع بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَى وَ قَالَ كَهَاتَيْنِ ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ أَ تَدْرِي لِمَ سُمِّيَتِ الشِّيعَةُ شِيعَةً يَا مُفَضَّلُ شِيعَتُنَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْ شِيعَتِنَا أَ مَا تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ أَيْنَ تَبْدُو قُلْتُ مِنْ مَشْرِقٍ وَ قَالَ إِلَى أَيْنَ تَعُودُ قُلْتُ إِلَى مَغْرِبٍ قَالَ ع هَكَذَا شِيعَتُنَا مِنَّا بَدَءُوا وَ إِلَيْنَا يَعُودُونَ ***ترجمه:مفضّل از امام صادق(ع) سؤال کرد:شما چه بودید قبل ازاینکه خداوند آسمانها و زمینها را خلق کند؟امام(ع)فرمود:انواری بودیم به دور عرش.خدا را تسبیح و تقدیس می¬کردیم تا اینکه خداوند ملائکه را خلق نمود.پس به آنها فرمود:مرا تسبیح کنید.گفتند:ای پروردگار ما! ما علمی نداریم.پس خداوند به ما فرمود:شما مرا تسبیح کنید.پس ما خدا را تسبیح کردیم و ملائکه با دیدن تسبیح ما خدا را تسبیح کردند.آگاه باشید که همانا ما از نور خدا خلق شده¬ایم.وشیعیان ما از پائین آن نور خلق شده¬اند.پس هنگامی که روز قیامت شود،پائین تر به بالاتر ملحق می¬شود.»سپس امام(ع) 2 انگشت سبابه و وسطی خود را به هم نزدیک کردند.و فرمودند مثل این 2.سپس فرمودند:«ای مفضّل میدانی شیعه،چرا شیعه نامیده می¬شود؟ای مفضل شیعیان ما از ما هستند و ما از شیعیانمان هستیم.آیا این خورشید را ندیده¬ای؟از کجا(حرکتش را)شروع می¬کند؟»مفضل گفت:از مشرق.امام(ع)پرسیدند:«و به سوی کجا باز می¬گردد؟» مفضل گفت:به سوی مغرب.امام(ع)فرمودند:«شیعیان ما این گونه اند.از ما(حرکتشان را)شروع کردند و به سوی ما باز می¬گردند.»***بحارالأنوار/25/21/باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[6]به عنوان مثال،آن چیزی را که به بحثمان مربوط است،مطرح کنیم:
الف)كا، [الكافي] بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ ... وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَيْتِكَ وَ الْوَلَايَةُ ...***بحارالأنوار 24 175 باب 50- أنهم عليهم السلام كلمات الله و ولايتهم الكلم الطيب ..... ص : 173
ب)...وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَيْتِكَ الْوَلَايَةُ***الكافي 8 379 خطبة لأمير المؤمنين ع ..... ص : 360*** بحارالأنوار 23 252 باب 13- أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ..... ص : 228***بحارالأنوار 24 367 باب 67- جوامع تأويل ما أنزل فيهم عليهم السلام و نوادرها ..... ص : 305
[7] از قول حضرت رسول الله(ص):«...معاشر الناس قد استشهدت الله و بلغتكم رسالتي و ما على الرسول إلا البلاغ المبين معاشر الناس اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن إلا و أنتم مسلمون معاشر الناس آمنوا بالله و رسوله و النور الذي أنزل معه من قبل أن نطمس وجوها فنردها على أدبارها معاشر الناس النور من الله عز و جل في مسلوك ثم في علي ثم في النسل منه إلى القائم المهدي الذي يأخذ بحق»
ترجمه:«...آن نورِ از جانب خداوند،درمسلوک است سپس در علی(ع) سپس در نسل او تا حضرت قائم مهدی،کسی که حق را می¬گیرد.» الاحتجاج/1/61/احتجاج النبي ص يوم الغدير على الخلق
حق،طبق احادیثی که در ادامه آمده،حقوق اهل¬بیت است و با ظهور امام¬زمان(عج) احقاق می¬شود.
[8]ولي خداوند ميخواهد حق را با کلمات خود تقويت، و ريشه کافران را قطع کند.* تا حق را تثبیت کند، و باطل را از میان بردارد، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند. *** [انفال 7-8]ص177->توضیح بیشتر دربارة این آیه و آیات شبیه آن در ادامه آمده است.همچنین ر.ک.پاورقی های 6و7و8
[9] الف) حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رحمه الله قال حدثني محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن العباس بن معروف عن بكر بن محمد قال حدثني أبو سعيد المدائني يرفعه في قول الله عز و جل فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قال سأله بحق محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين ع***معانيالأخبار 125 باب معنى الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه ..... ص : 125
ب) ج، [الإحتجاج] سَأَلَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ مَا هِيَ فَقَالَ هِيَ عَيْنُ الْكِبْرِيتِ وَ عَيْنُ الْيَمَنِ وَ عَيْنُ الْبَرَهُوتِ وَ عَيْنُ الطَّبَرِيَّةِ وَ حَمَّةُ ماسيدان [مَاسَبَذَانَ] وَ حَمَّةُ إِفْرِيقِيَةَ وَ عَيْنُ بَاجُورَانَ [بَاجَرْوَانَ] وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَى ***بحارالأنوار 4 151 باب 6- كلامه تعالى و معنى قوله تعالی ***بحارالأنوار 50 166 باب 3- معجزاته و بعض مكارم أخلاقه*** الاحتجاج 2 454 احتجاج أبي الحسن علي بن محمد العسكر
[10]الف)امام باقر(ع):... وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ يَعْنِي يُبْطِلُهُ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَعْنِي بِالْأَئِمَّةِ وَ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ***بحارالأنوار 9 235 باب 1- احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة في القرآن الكريم ..... ص : 2*** بحارالأنوار 23 237 باب 13- أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ..... ص : 228*** بحارالأنوار 24 176 باب 50- أنهم عليهم السلام كلمات الله و ولايتهم الكلم الطيب ..... ص : 173
ب)و قالوا كما حكى الله أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فقال الله فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ قال لو افتريت وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ يعني يبطله وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يعني بالنبي و بالأئمة و القائم من آل محمد(ص)***تفسيرالقمي 2 275 آية المودة ..... ص : 275
[11] در این زمینه الحمدلله چیزی که کم نداریم حدیث است!در اینجا به ذکر یک حدیث بسنده می¬کنیم:«عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعَبْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ صِيَامُ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ يَعْدِلُ صِيَامَ عُمُرِ الدُّنْيَا لَوْ عَاشَ إِنْسَانٌ ... وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً ص عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّهُمْ وَ مَوْلَاهُمْ رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا بِالنِّدَاءِ وَ صَدَّقْنَا الْمُنَادِيَ رَسُولَ اللَّهِ ص إِذَا نَادَى بِنِدَاءٍ عَنْكَ بِالَّذِي أَمَرْتَهُ بِهِ أَنْ يُبَلِّغَ مَا أَنْزَلْتَ إِلَيْهِ مِنْ وَلَايَةِ وَلِيِّ أَمْرِكَ فَحَذَّرْتَهُ وَ أَنْذَرْتَهُ إِنْ لَمْ يُبَلِّغْ أَنْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ وَ أَنَّهُ إِنْ بَلَّغَ رِسَالَاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النَّاسِ فَنَادَى مُبَلِّغاً وَحْيَكَ وَ رِسَالَاتِكَ أَلَا مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِيٌّ أَمِيرُهُ رَبَّنَا فَقَدْ أَجَبْنَا دَاعِيَكَ»
ترجمه:از امام صادق(ع) در باب اعمال عید غدیر وارد شده:...وشهادت می¬دهم که همانا علی(ع)امیر مومنان و ولی(قافله¬سالار) و مولای آنها است...آگاه باشید هر کس من مولای اویم پس علی(ع)مولای اوست..وهر کس من ولیّ او هستم پس علی(ع)ولیّ اوست.و هر کس من نبیّ او هستم پس علی(ع)امیر اوست...
تهذيبالأحكام/3/143/7- باب صلاة الغدير ..... ص : 143
[12] «أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلي ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْکًا عَظيمًا»؛ترجمه:«یا اینکه نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟ ما به آلابراهیم، کتاب و حکمت دادیم؛ و مُلک عظیمی در اختیار آنها قرار دادیم. [نساء54]ص87
الف)قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمه:امام صادق(ع):ما اهل بیت(ع) قومی هستیم که خدا اطاعت از ما را واجب گردانیده است.انفال برای ماست.صفو المال برای ماست.و ما هستیم راسخون در علم.و ما هستیم افراد مورد حسادت،کسانی که خداوند فرموده دربارة آنها: یا اینکه نسبت به مردم، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده،حسد میورزند؟
الكافي/1/186/باب فرض طاعة الأئمة ع ..... ص : 185
ب) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ قَالَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ
ترجمه:امام (ع) دربارة قول خداوند در آیة بالا،فرمودند:ما افراد مورد حسادت هستیم.
الكافي/1/206/باب أن الأئمة ع ولاة الأمر و هم الناس المحسودون الذين ذكرهم الله عز و جل ...
[13] [المائده 14]ص110
[14] [نساء159]ص103
[15] الف)در کتاب عصرظهور آقای کورانی،ص341،حدیثی از بحار نقل شده:«پیش از قیامت،(عیسی) به دنیا فرود می¬آید و هیچکس از ملت یهود و مسیحی نمی¬ماند مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان می¬آورد و آن حضرت پشت سر مهدی(عج)نماز می¬خواند.»
ب)قال، وحدثني ابى عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقرى عن ابى حمزة عن شهر بن حوشب قال، قال لى الحجاج يا شهر ! آية في كتاب الله قد أعيتنى فقلت، ايها الامير أية آية هي؟فقال قوله «وان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قبل موته» والله انى لامر باليهودى والنصراني فتضرب عنقه ثم أرمقه بعينى (1) فلما أراه يحرك شفتيه حتى يخمد، فقلت أصلح الله الامير ليس على ما تأولت، قال، كيف هو ؟ قلت، ان عيسى ينزل قبل يوم القيامة إلى الدنيا، فلا يبقى أهل ملة يهودى ولاغيره الا آمن به قبل موته، ويصلى خلف المهدى قال، ويحك انى لك هذا ومن أين جئت به ؟ فقلت، حدثنى به محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام فقال، جئت والله بهامن عين صافية
[16]بقره26*بقره144*بقره147 *بقره149 *آلعمران60 *یونس94 *یونس108 *هود17*کهف29*حجّ54*قصص53*سجده3*محمّد3
[17] وقتی آدم(ع) که شاگرد اهل بیت است،خلیفة رب باشد(بقره 30) ، اهل بیت دیگر جای خود دارند.همچنین در ادعیه اهل بیت را خلیفة الله می¬خوانیم(مثلاً زیارت آل یس:السلام علیک یا خلیفة الله وناصر حقه)،پس قطعاً خلیفة رب هم هستند.
[18]نهج البلاغه-حكمت 77-دنيا شناسى (امام و ترك دنياى حرام) (اخلاقى)
[19] [کهف44] ص298 ـ هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا*** در آنجا ثابت شد که ولایت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد!***همانطور که از این آیه پیداست،ولایت به معنای « خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا » یعنی بهترین پاداش و بهترین عاقبت است.این بالاترین درجة ولایت است.یک درجه پائین تر ،ولایت به معنای رساندن به «خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا» است.یعنی قافله سالاری.که مثلاً در آیة 3 از آیةالکرسی داریم:« [بقره257] ص43 ـ اللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»یعنی:« خداوند، ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون قافله سالاری می¬کند و میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.»البته توضیح این مفهوم نیازمند مقاله ای جداگانه است تا حقّ مطلب ادا شود.
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ * بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ* اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ* وَ تَوَکَّلتُ عَلَی الله
عنوان : تمام جهتگيري های ما، تمام سعي ما در اين زمانه ، بايد به چه سوئی باشد؟معيارما برای تشخیص حق از باطل چیست؟
فهرست عناوین:
مقدمه :
می¬خواهم چه بگویم؟
ماجرای مشهد ما:
الف)در مشهد:
ب)بعد از مشهد:
منظور:
رابطة ما با اهل بیت از جنبه¬های بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز داریم؟(در این حد که اصلاً وجودمان، بندِ به اصلمان است.)
روانه شدن ما به سوی دنیا(جدایی از اصلمان = اهل بیت(ع)):
جمع بندی آنچه تا اینجا گفته¬ایم:
چه نتیجه¬ای می¬خواهیم بگیریم؟ مسیر حرکت ما باید چه باشد(هَل إِلَیکَ یَابنَ أَحمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی)؟
پاسخ به یک سؤال:
مولا جان!برای حرکت در این مسیر،دستمان را می¬گیرید؟!
نتیجة نهائی(مسیر چیست؟معیار چیست؟) :
مقدمه :
تو این چند روزی که امام رضا(ع) لطف کردند و توفیق زیارتشان را نصیب ما کردند،بعضی از ساعات روز به این فکر می¬کردم که در صحنه¬های مختلف زندگی،در مواجهه با موضوعهای مختلف،چه معیاری داشته باشم؟ماجراهای مختلف را با چه چیزی بسنجم؟چه جوری بفهمم چی حقّ و چی باطل هست؟اصلاً کلّاً باید تو زندگی چی کار کنیم؟و در این ایّام بعد از سفر،به این فکر می¬کردم که چه درسهایی در این سفر باید می¬گرفتم؛تا اینکه خدا مطلب جالبی را به ذهنم آورد.این بود که به محبّت الهی و با عنایت امام(ع) شروع به نوشتن این مقاله کردم.
می¬خواهم چه بگویم؟
می¬خواهم در این مقاله ماجرایی را تعریف کنم. ماجرایی زیبا و جالب.و یک مقایسه¬ای بین وضعیت خودمان در دنیا و این ماجرا داشته باشم.امیدوارم در پایان این نوشته ، معارف صحیحی راجع به مسیر ، هدف ، برنامه و شاید مهمتر از این¬ها ، معیاری صحیح و قرآنی و حدیثی و عقلانی ارائه داده باشیم. توکل بر خدا.چون تازه از مشهد برگشته¬ایم، اگر شما داستان ما را در حال و هوای کسی که تازه از امامش جدا شده بخوانید،شاید بهتر باشد!البته فکر کنم این ماجرا برای شما هم صادق باشد.
ماجرای مشهد ما:
الف)در مشهد:
زمانی که ما در مشهد بودیم؛در محضر امام رضا (ع)،در کنار امام(ع)،رابطة ما با امام(ع) بسیار عاشقانه بود،بسیار دوستانه بود. رابطه¬ای دلنشین، رابطه¬ای زیبا.چه در حرم بودیم.چه در کنار حرم بودیم.چه زمانی که از حرم دور می¬شدیم و چه زمانی که به سوی حرم باز می¬گشتیم.همواره چشم به امام رضا(ع) داشتیم.ما از امام(ع) بودیم.ما ذرّه¬ای از ایشان بودیم.ما با چیز دیگری جز امام رضا(ع) نمی¬توانستیم انس بگیریم.هر جا می¬رفتیم احساس بیگانگی می¬کردیم(مثلاً کوه سنگی هم رفتیم و اصلاً هم خوش نگذشت!)تنها چیزی که به ما آرامش می¬داد و می¬توانست ما را مهار کند،خود امام رضا (ع) بود.ما جایی جز خانة امام رضا (ع) نداشتیم و از طرفی جاذبة ایشان ما را به سوی خود می¬کشاند.ما بسیار به ایشان نیاز داشتیم.ما بسیار نیاز به بهره¬مندی از ایشان داشتیم.(آیا وقتی شما مشهد می¬روید همچنین احساسی ندارید؟جدای از حاجتهایمان ها!اگر هیچ حاجتی هم نداشته باشیم باز هم به لحاظ نیاز فطریمون(ر.ک. چند خط پائین تر!، بخشِ: رابطة ما با اهل بیت از جنبه¬های بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز...) نسبت به امام رضا (ع) ، مشهد نمی¬ریم؟)
ب)بعد از مشهد:
زمانی خداوند به واسطة امام رضا (ع) ما را به سوی شهر خودمان روانه کرد[1]. الآن که چند روزی بیشتر از بازگشت ما از مشهد به شهرمان نمی¬گذرد،خیلی دلتنگیم. مدام در حال و هوای مشهدیم.مدام دلمان می¬خواهد که ایکاش الآن در کنار امام رضا (ع) بودم.مدام صحنه¬های دلنشین خانة امام رضا(ع) در ذهنمان می¬آید.مدام به یاد چگونگی رابطه¬مان با امام (ع) هستیم.شدیداً میل به برگشت داریم.نمی¬توانیم نسبت به امام رضا (ع) بی¬خیال باشیم.نمی¬توانیم بگوئیم خُب حالا که ما در شهرمان قرار داده شده¬ایم،صرفاً تقوایمان را رعایت می¬کنیم.نمازمان را اوّل وقت می¬خوانیم. امام رضا (ع) هم هستند.تاریخچة زندگیشان اینه.فلان سال به دنیا آمدند،فلان سال به شهادت رسیدند.اصلاً این مطالب برای ما جلب توجه نمی¬کند.بلکه مدام دنبال بازگشت هستیم.مدام دنبال این هستیم که من چگونه می¬توانم موانع بین خودم و مولایم را کنار بزنم و دوباره به ایشان وصل شوم.درحالتی بهتر از حالت قبل.در فضایی«ارتقاء داده شده ¬تر» از حالت قبل.چه¬طور می¬توانم «رشد داده¬ شده ¬تر»،خدمت امام(ع) برسم. در این فضا،تقوی،نماز،واجبات و مستحبات هم برای پس زدن حجب و رسیدن به قرب امام(ع)جایگاه دارد.یعنی تقوایی قائمانه.نه اینکه بگویم من در شهرخودم ساکن هستم.قرار است اینجا بمانم و هیچ حرکتی در راستای پیوستن مجدّد به امام(ع) نداشته باشم. بلکه در فضای میل شدید به بازگشت.اصلاً بنای بر ماندن ندارم.و فکر می¬کنم همه¬مان اینطور هستیم.این طور نیست؟!
در این فضا هر چیزی که در راستای بازگشت من و به سوی اتصال من به امام(ع) باشد،جایگاه دارد و برای من جلب توجه می¬کند.هر چیزی در مسیر حرکت من به سوی هدفم، برای من ارزش دارد و حق است.هر چیزی مرا از مسیرم باز دارد و مانع من شود،آن چیز برای من باطل است،با آن می¬جنگم.
ما در مورد امام رضا (ع) نمی¬گوئیم که ما بنشینیم و امام رضا (ع) هر وقت طلبیدند می¬رویم خدمتشان.درست است که ایشان باید بطلبند،اما ما هم حرکتی در این راستا انجام می دهیم.مثلاً اول به این می¬پردازیم که خب الآن امام رضا (ع) کجا هستند؟مسیر به سوی مشهد چیست؟از بین مسیر های موجود ، بهترین مسیر چیست؟وسیلة حرکت در این مسیر چیست؟موانع موجود و خطرات مسیر چیست؟حرکتی به سوی تهیة وسیلة رفت و برگشت و مکان اسکان در مشهد انجام می¬دهیم.آیا اینطور نیست؟ولی نهایتاً به امام(ع) می¬سپاریم.در همین سفر اخیر،ما چقدر زحمت کشیدیم که همة دوستانمان را جمع کنیم،ولی خُب خیلی هایشان بدون اینکه دلیل خاصی هم داشته باشند نتوانستند بیایند.خود آقا علی¬بن موسی¬الرضا(ع) باید بطلبند.ولی این به معنای حرکت نکردن ما هم نیست.ما از این طرف تلاشمان را می¬کنیم تا إن شاءالله خودشان دستمان را بگیرند.و در این مقوله به شدت احساس نیاز می¬کنیم.می¬گوئیم:مولا جان! درست است که من دارم تلاش می¬کنم،اما شما باید راه را به من نشان بدهید.شما باید من را با کاروانی به سوی مشهد آشنا کنید.شما باید مرا با قافله سالار کاروان آشنا کنید.شما باید من را در این کاروان قرار دهید.مولا جان! اگر شما این کار را برای ما انجام ندهید که اصلاً نمی¬شود.
منظور:
هدف من از این همه حرف این بود که بگویم آقا مگر ما قبل از به دنیا آمدنمان با اهل بیت (ع) نبودیم؟مگر نه اینکه ما شیعیان پرتوی از نور امام (ع) هستیم؟مگر نه اینکه شیعیان شعاع نور امام(ع) هستتند؟[2]
ما قبل از تولدمان ، جزئی از اهل بیت بودیم.در حدیث می خوانیم :«... ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا.»[3]
ترجمه:«...سپس شیعیان ما را خلق کرد.و آنها شیعه نامیده می¬شوند برای اینکه از شعاع نور ما خلق شده¬اند.»
رابطة ما با اهل بیت در آنجا بسیار عاشقانه بود،بسیار دوستانه بود.شما بیائید مطالبی را که دربارة رابطة ما در قبال امام رضا(ع) عرض کردم ،خیلی قویترِ آن را در رابطه با جسم نوری اهل بیت در قبل از تولد همه¬مان در نظر بگیرید.چرا قویتر؟چون که در آن زمان،ما از جنبة نوری از امام(ع) بهره می¬بردیم.ما اصلمان نورمان است.آن احساس نیاز فطری به امام(ع) که گفتم به این خاطر است.به خاطر جنبة نوری ماست.این مطلب را کمی باز کنیم.فقط حواسمان باشد موضوع کلی بحث از دستمان خارج نشود.
رابطة ما با اهل بیت از جنبه¬های بالاتر چگونه است؟چقدر نیاز داریم؟(در این حد که اصلاً وجودمان، بندِ به اصلمان است.)
این را کمی باز کنیم:در احادیث،مثلاً در پاورقی 2و3و4،می¬بینیم که اهل¬بیت (ع) می¬فرمایند:ما انواری بودیم،پس ایشان جنبه¬ای نوری دارند.بُعدی نوری دارند.جسمی از جنس نور دارند.و بَعد می¬فرمایند که شیعیان ما هم از آن نور خلق شده¬اند و اصلاً به همین خاطر شیعه نامیده می¬شوند.پس ما شیعیان هم یک بُعد نوری داریم که اصلِ آن همان نور اهل بیت(ع)،همان جنبة نوری امام(ع) است.حالا ارتباط و اتصال این نور به اصلش چگونه است؟دوباره بیائیم سراغ احادیث.مولا جان!نحوة اتصال نور ما با نور شما چگونه است؟این پرتو نور چه قدر به اصلش نیاز دارد؟
در حدیث داریم که: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا [4].
ترجمه:از ابا بصیر از امام صادق(ع):مؤمن برادر مؤمن است،مانند جسمی واحد.اگر به قسمتی از آن ناراحتی¬ای برسد،درد آن را در سائر قسمتهای آن جسد می¬یابد.و روحهای آنها از روح واحدی است.وهمانا روح مؤمن اتصالش به روح الله ،شدیدتر است از اتصال شعاع خورشید به آن.
(ر.ک. پاورقی 3: روح الله،اهل بیت(ع) هستند.)
شعاع خورشید اگر از خورشید(یعنی اصلش) جدا شود،دیگر شعاع نیست.اصلاً وجود شعاع،به اتصالش به خورشید است.وجود شیعه به اتصالش به امام (ع) است.اگر شیعه از جنبة نوری از امام(ع) تغذیه نکند،آیا اصلاً دیگر می¬شود به او گفت شیعه؟!
پس اصلاً وجود ما به اتّصال ما به اهل بیت(ع) است.شما چراغ را در نظر بگیرید.اگر پرتو چراغ از آن جدا شود،خُب می¬میرد دیگر.شیعه هم بدون امامش می¬میرد.این نوع نیاز ربطی به حاجت و این طور چیزها ندارد.یک نیاز و احساس فطری است.فطری است یعنی چه؟یعنی چون اصل ما نور ماست این نیاز را داریم.حالا جدای از حاجت هایمان.
اگر کسی بگوید که آقا در حدیث فوق ،واژة روح آمده ،چه ربطی به جنبة نوری ما دارد؟می¬گویم: طبق پاورقی 3،جنیة روحی بعد از جنبة نوری خلق شده.ارواح بعد از انوار خلق شده¬اند.وقتی ما از جنبة روحی اینقدر به روح¬الله(یعنی اهل بیت(ع)) نیاز داشته باشیم،جنبة نوری ما که اصل ماست دیگر جای خود دارد.
روانه شدن ما به سوی دنیا(جدایی از اصلمان = اهل بیت(ع)):
بله،اصل ما نور اهل¬بیت(ع) است.ما با ایشان بودیم.زمانی خداوند به واسطة اهل بیت (ع) ما را به سوی دنیا روانه کرد.خُب وظیفة ما چیست؟اینکه بگوئیم ما باید در دنیا بمانیم و کار خوب انجام دهیم؟آیا این حرف در مورد مثال مشهد جواب می¬دهد؟اینکه ما در شهرمان بمانیم و کار خوب کنیم؟!!!یا اینکه ما باید با تمام وجود دنبال بازگشت به اهل بیت(ع) باشیم؟اصلاً نباید بنای ما بر ماندن باشد.از امام صادق(ع) حدیث داریم:«شیعیان ما از نور ما هستند،در مشرق از ما ساطع شدند و در مغرب به ما می¬پیوندند.همانطور که نور خورشید از آن ساطع می¬شود و دوباره به خورشید می¬پیوندد.»[5]اصلاً مسیرِ ما ، مسیرِ بازگشت به اهل بیت(ع) است.ما را در مشرق ساطع کرده¬اند تا در مغرب دوباره به ایشان بپیوندیم.زمانی که ما از اهل بیت جدا شدیم،یک پرتو نور بودیم.ما را به دنیا روانه کردند تا در فضایی عالیتر،در شرایطی ارتقاءداده¬شده¬تر،در حالتی «رشد داده شده تر» به ایشان بپیوندیم.خودشان مثال خورشید را میزنند.خورشید انوارش را درشرق از وجود خود ساطع می¬کند.اما خودش هم شروع به حرکت می¬کند.خودش از بالا و انوارش از پائین حرکت می¬کنند تا در مغرب دوباره به هم بپیوندند.به هر حال مسیر پرتوها بازگشت به اصلشان است.اما این نیست که در همان مکان اول به اهل¬بیت بپیوندیم.
جمع بندی آنچه تا اینجا گفته¬ایم:
آقا ما انوار اهل بیت(ع) هستیم که از خورشید وجود اهل بیت(ع)ساطع شده¬ایم.ما را از مشرق ساطع کرده¬اند تا در مغرب دوباره به ایشان بپیوندیم.ما وظیفه ای جز این در دنیا نداریم.چیزی جز «حرکت به سوی بازگشت به اصلمان،در آینده»،نباید برای ما جلب توجه کند.شما این مطلب را در مثال امام رضا(ع) خیلی واضحتر می¬بینید.
چه نتیجه¬ای می¬خواهیم بگیریم؟ مسیر حرکت ما باید چه باشد(هَل إِلَیکَ یَابنَ أَحمَدَ سَبیلٌ فَتُلقی)؟
خب الآن می¬گوئیم ما باید به اصلمان برگردیم.یعنی تا اینجا فهمیدیم اصل ما نور اهل¬بیت است و ما باید به اصلمان بازگردیم.اما کِی و کُجا؟آنجا کجاست که پرتوهای نور امام(ع) دوباره به ایشان می¬پیوندند؟
برای پاسخ به این سؤال ببینیم مسیر حرکت اهل بیت(ع) چیست؟ایشان به عنوان خورشید به کدام سو حرکت می¬کنند تا ما پرتو ها هم به همان سو حرکت کنیم؟
ببینید خود خورشید هم وقتی پرتوهایش را از خود ساطع می¬کند، همراه آنها به سوی هدف حرکت می¬کند.خود اهل بیت(ع) به سوی چه چیزی حرکت می¬کنند؟
اهل¬بیت مجرای خدایی خداوند هستندو خداوند هر کاری بخواهد انجام دهد از مجرای وجود ایشان انجام می¬دهد(ر.ک.پاورقی1).خودِ خدا این¬طور قرار داده؛از طرفی خداوند در عالم نظام دارد و برای نظامش در کل پهنة عالم،برنامه دارد.خداوند نظامش را در قالب این برنامه،و از مجرای وجود اهل¬بیت(ع) جلو می¬برد؛و در قالب این برنامه، حقوقی و وعده¬هایی را به اهل¬بیت داده است[6] .خداوند می¬خواهد که اهل¬بیت به این حقوق خودشان برسند.خودش وعده¬اش را به اهل¬بیتش داده است،چه طور نخواهد که ایشان به حقوقشان برسند؟و چون خدا می¬خواهد،پس اهل¬بیت هم می¬خواهند.یعنی اهل¬بیت به سوی احقاق حقوق خود و برپائی وعده¬های الهی در حال حرکت¬اَند.در همین راستا،اولین جایی که حقوق غصب شدة اهل¬بیت پس گرفته می¬شود و احقاق می¬گردد،ظهور امام ¬زمان است(احادیثش در زیر آمده).پس اهل¬بیت،در این زمانه،«به سوی ظهور» هستند.
امام زمان (عج) هم،از جانب خدا،مأمور برپائی ظهور هستند.ظهور قائم به ایشان است و چه همة مردم بخواهند و چه نخواهند خدا ظهور را به وسیلة مولایمان مهدی(عج) برپا می¬کند[7].چرا؟چون: «وَ يُريدُ اللّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرينَ*لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»[8].در احادیث،احقاق حق،ظهور امام زمان(عج) معرفی شده.وخداوند می¬فرماید: ظهور قائم به کلمات است.اصلاً وسیلة برپایی ظهور کلمات هستند.در حدیث داریم که اهل¬بیت می¬فرمایند:کلمات مائیم.[9] پس ظهور قائم به ائمه(ع) و قائم از آل محمد(ص) است.[10]و این حقی است که از جانب خدا به اهل بیت داده شده است(ر.ک.پاورقی6).در بین احادیث ذیل آیة فوق،حدیث زیر برای خود من،خیلی جالب بود و استناد چندین مطلب از مطالب بالاست:
[تفسير العياشي] عن جابر قال سألت أبا جعفر ع عن تفسير هذه الآية في قول الله يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ قال أبو جعفر (ع) تفسيرها في الباطن يريد الله فإنه شيء يريده و لم يفعله بعد و أما قوله يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ فإنه يعني يحق حق آل محمد و أما قوله بِكَلِماتِهِ قال كلماته في الباطن علي هو كلمة الله في الباطن و أما قوله وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ فيعني بني أمية هم الكافرون يقطع الله دابرهم و أما قوله لِيُحِقَّ الْحَقَّ فإنه يعني ليحق حق آل محمد حين يقوم القائم و أما قوله وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ يعني القائم فإذا قام يبطل باطل بني أمية و ذلك لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ.
از جابر نقل شده که از امام باقر(ع) از تفسیر آیة فوق سؤال کردم.در مورد فرمودة خداوند:«خداوند اراده کرده است که حق را به وسیلة کلمات خود احقاق کند و ریشة کافران را قطع کند»،امام باقر(ع) فرمودند:تفسیر آن در باطن است.خداوند اراده کرده،پس آن چیزی است که خدا اراده کرده،ولی هنوز آنرا انجام نداده و به فعل نرسانده است.واما فرمودة او:«به وسیلة کلماتش احقاق حق می¬کند»پس به درستی که یعنی حق آل محمد(ص) را احقاق می¬کند.واما دربارة قول خدا که فرمود:«به وسیلة کلماتش»، امام(ع) فرمودند:کلمات او در باطن علی(ع) است.او کلمة خدا است در باطن. و امّا فرمودة او:«و ریشة کافران را قطع می¬کند»پس یعنی بنی أمیّه،آنها کافران هستند که خدا ریشة آنها را قطع می¬کند.و امّا قول او:«تا حق را احقاق کند»پس همانا آن یعنی حق آل محمد(ص) را احقاق کند،هنگامی که قائم(ع) قیام کند.و امّا قول او :«و باطل را از میان بردارد»یعنی قائم(ع)،پس هنگامی که قیام کند،بنی أمیّه¬ی باطل را از میان بر می¬دارد.وآن است:«تا احقاق حق کند و باطل را از میان بردارد،هرچند مجرمان کراهت داشته باشند.»
اصلاً از همان اول اهل¬بیت(ع) دنبال احقاق حقوق خود بودند.حقوقی که خداوند به آنها داده.
برای توضیح بیشتر و ذکر یک مصداق،برویم به سالهای 10 و 11 هجری قمری.در ماجرای غدیرخم ، امیرالمؤمنین(ع) به عنوان امام و امیر و ولیّ مردم معرّفی شدند[11].قرار بود ایشان در پرتو حکومتشان،مردم را رشد دهند..امّا خُب برخی نگذاشتند که حکومت امیرالمؤمنین(ع) برپا شود.بعد از رحلت حضرت رسول(ص)،حضرت زهرا(س) دست حسنین(ع)را می¬گرفتند و به در خانة اهل مدینه می¬رفتند.ماجرای غدیر را به یاد آنان می¬انداختند،می¬فرمودند:بیائید برای برپایی حکومت مولایتان قیام کنید.برای احقاق حق مولایتان قیام کنید.و مثلاً قرار می¬گذاشتند که فردا صبح با سرِتراشیده در فلان مکان شهر برای قیام بیایند.
اما کسی جز آن 4 نفر(سلمان(ع)،ابوذر(ع)،مقداد(ع)و زبیر ) به حرف ایشان گوش نکردند و به عهد خود وفا نکردند.بقیه مردم،حقوق اهل¬بیت را غصب کردند.حقوقی که از جانب خدا به ایشان داده شده است. حقوقی که غصب شد.
ببینیم،حضرت فاطمه(س) به دنبال برپائی حکومت حق امیر المؤمنین و گرفتن حق ایشان بودند..
باتوجه به مطالبی که عرض شد،آیا اهل¬بیت،در این زمانه،دنبال پس گرفتن حقوق غصب شدة خویش نیستند؟آیا اهل¬بیت نمی¬خواهند به حقوقی که خدا برای آنها قرار داده برسند؟(یادمان باشد اهل¬بیت چیزی جز آنچه خدا می¬خواهد نمی¬خواهند).آیا خداوند وعدة چنین ماجرایی را به ایشان نداده؟آن هم با برپائی ظهور امام زمان(عج)؟آیا اهل بیت همواره دنبال برپایی حکومتشان نبوده¬اند؟ دنبال برپائی ملک عظیم نبوده اند؟[12] آیا حضرت فاطمه(س) در همین راه به شهادت نرسیدند؟(نکته کنکوری(!):شخص فاطمی کیست؟آن که در راستای ظهور حرکت می¬کند،زمینه ساز ظهور است و همه چیز را برای امامش می¬خواهد و برای خودش چیزی نمی¬خواهد.)آیا ما نباید دنبال این باشیم که حقوق غصب شدة اهل¬بیت(ع) احقاق شود؟
پس اهل بیت(ع)به دنبال احقاق حقوق غصب شدة خویش هستند.و این،با قیام امام زمان (عج) به وقوع می¬پیوندند.
خُب،پس تا اینجا می¬خواستیم چه بگوئیم؟دنبال این بودیم که بفهمیم مسیر اهل بیت(ع) چیست؟که به این نتیجه رسیدیم که ایشان دنبال پپس گرفتن حقوق غصب شدة خویش هستند که آن هم با ظهور امام زمان(عج) میسّر است.پس اهل¬بیت دنبال برپائی ظهور امام زمان(ع) هستند.
پس مسیر اهل بیت(به عنوان خورشید)این است.خب ما شیعیان هم باید برای احقاق حقوق مولایمان تلاش کنیم.ما هم باید به سوی ظهور حرکت کنیم.برای اینکه خودمان بهره¬مند شویم؟ نه،بلکه می¬خواهیم به مولایمان بپیوندیم.
بله،یک جملة بسیار شیرین را هم بگویم که:«با یوم الله ظهور،شیعیان به امام زمان می¬پیوندند.»
پاسخ به یک سؤال:
اگر کسی بگوید در حدیث پاورقی 5،خودشان قیامت را به عنوان زمانی که شیعیان به امام (ع) وصل می¬شوند معرفی کرده¬اند؛می¬گویم در لسان اهل¬بیت(ع)،قیامت،همیشه منظور قیامت مصطلح در جامعه نیست.
بیائیم 2 آیة قرآن را کنار هم بگذاریم ببینیم چه نتیجه ای می گیریم:
1*وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما کانُوا يَصْنَعُونَ[13]
ترجمه:و از کساني که ادّعاي نصرانيّت (و ياري مسيح) داشتند (نيز) پيمان گرفتيم؛ ولي آنها قسمت مهمّي را از آنچه به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند؛ از اين رو در ميان آنها، تا روز قيامت، عداوت و دشمني افکنديم. و خداوند، (در قيامت) آنها را از آنچه انجام ميدادند (و نتايج آن)، آگاه خواهد ساخت.
2* وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَکُونُ عَلَيْهِمْ شَهيدًا [14]
ترجمه:و هيچ يک از اهل کتاب نيست مگر اينکه پيش از مرگش به او [= حضرت مسيح] ايمان ميآورد؛ و روز قيامت، بر آنها گواه خواهد بود.
حالا یک سؤال:طبق آیة اول بین «الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري» تا قیامت عداوت و دشمنی قرار داده شده.از طرفی طبق آیة دوم و احادیث ذیل آن[15]،زمانی که حضرت عیسی(ع)،در حوالی ظهور،از آسمان نزول بفرمایند،تمام اهل کتاب به ایشان ایمان می¬آورند.چه طور می¬شود همة اهل کتاب به عیسی(ع) ایمان آورده باشند،اما بین آنها عداوت و دشمنی باشد؟!پس روز قیامت در آیة اول،منظور ظهور امام زمان(عج) و ایمان آوردن همة اهل کتاب به عیسی(ع) در آن زمان است.همچنانکه در برخی احادیث هم،یوم القیامة را یوم قیام القائم معرفی کرده اند.
پس این هم شبهة وارده به پاورقی 5.
پس مسیر اهل¬بیت(ع) این است.این مسیر از اهل¬بیت(ع) است،این هدف از اهل¬بیت(ع) است،و هر چه از رب باشد حق است[16]، اهل¬بیت(ع) هم خلیفة رب هستند[17]،پس هر چه از اهل¬بیت(ع) باشد حق است.پس حق، حرکت به سوی بر پائی ظهور امام زمان(عج) است.همچنانکه در احادیث پاورقی6و7و10 و حدیث تفسیر عیاشی، احقاق حق، منظور برپائی ظهور امام زمان(عج) است.پس معیار ما برای تشخیص حق از باطل چیست؟«در راستای احقاق حقِّ اهل¬بیت(ع)»بودنِ آن چیز.در راستای ظهور بودنِ آن چیز.
وقتی مسیر حرکت ما معلوم باشد ، هر چیزی در راستای این مسیر برای ما جلب توجه می¬کند.برای ما حق است.هر تفكري، هر اخلاقي، هر رفتاري كه مانع اين امر باشد، باطل است.
به طور کلی،با توجه به مطالبی که مطرح شد،می توانیم بگوئیم:«تمام جهتگيري انسان، تمام سعي انسان در اين زمانه بايد «به سوي ظهور»،«برپائی مُلکِ مَهدی(عج)» باشد. اگرميخواهيم ببينيم کدام کار حق و کدام کار باطل است،ببینیم کدامیک در راستا برپائی ظهور امام زمان(عج) است.»
مولا جان!برای حرکت در این مسیر،دستمان را می¬گیرید؟!
آخرین نکته را در این زمینه عرض کنم،دربارة مسیر؛ مسیر اهل بیت(ع).همان مسیری که وقتی مولا امیرالمؤمنین(ع) به آن نگاه می¬کنند،آه می¬کشند و می¬فرمایند:«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»[18] : «آه از توشة اندك ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت محل ورود». اگر مسیرمان با امیرالمؤمنین یکی است،مسیر برای ما هم اینگونه جلوه کند! آیا در این مسیر طولانی وسخت و دور و دراز و چِه و چِه،ما نیاز به این نداریم که دستمان را بگیرند؟مثال مشهد را به یاد بیاورید.ما هر چه قدر هم تلاش کنیم،تا خودشان عنایت نکنند و توفیق ندهند فایده ندارد.تو همین سفر ما،با اینکه خود من،مثلاً،قرار بود بلیط بگیرم،بعد از گرفتن بلیط ها،باز هم معلوم نبود بروم.تا 2، 3 روز قبل از حرکت برایم مشخص نبود.خیلی هم تلاش کرده بودم برای تهیة بلیط،اما رفتن به زیارت،به تلاش من کاری ندارد.؛با توفیق الهی از مجرای امام(ع) میسر است.
حالا در این مسیر،در مسیر به سوی ظهور ، آیا ما نیاز به نقشه نداریم؟ آیا نیازمند به این نیستیم که مولایمان دستمان را بگیرند و در کاروان به سوی ظهور قرار دهند؟ آیا ما نیازمند ولیّ(قافله سالار) نیستیم؟!کسی که دستمان را بگیرد و به بهترین ثواب و سرانجام برساند؟[19] آیا نیاز به آذوقه نداریم؟آیا نمی¬خواهیم که ما را از خطرات مسیر حفظمان کنند و عصمتمان دهند؟چه کسی است که همة خزائن ظهور و قوای لازمه برای حرکت در این مسیر ، در دست اوست؟أین باب الله الذی منه یؤتی!
نتیجة نهائی(مسیر چیست؟معیار چیست؟) :
إن شاءالله که در این مقاله،به مدد الهی ، «مِن أَین» و «فی أَین» و «إلی أَین» ما معلوم شده باشد.پس اصلاً برنامه این است.مسیر این است..همان مسیر اهل بیت(ع).به هر حال. وقتی مسیر معلوم باشد ، برنامه معلوم باشد ، معیارمان برای سنجش هر چیز ، «در راستای برنامه بودن آن چیز»می¬شود.و چون مسیر ما باید حرکت به سوی برپائی ظهور باشد،وهر چیزی غیر از این ، در غیر راستای برنامه و هدف و مسیر و حرکت اهل بیت(ع) است، معيارمان در صحنه های مختلف،برای تشخیص حق از باطل، "حرکت به سوي ظهور" می¬شود.
معیار شما برای تشخیص حق از باطل در صحنه¬های مختلف چیه؟!!!
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ ءالِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم
از نظرات وإن¬قُلت¬های(!)همة دوستان استقبال می¬کنم:
________________________________________
[1] اینکه می¬گویم به واسطة امام رضا (ع)،به لحاظ مجرائیّت اهل¬بیت است.ما می¬گوئیم اهل¬بیت خلیفة خدا هستند.خب که چی؟آیا خلیفه،از جانب مُستَخلَفٌ عَنه(کسی که به او خلافت داده)،همة کارهای او را انجام نمی¬دهد؟اگر نه پس چه خلیفه ای؟!شما فرض کنید در یک کارخانه بگویند آقای مدیر برای مدتی نیستند.می¬خواهند به سفر بروند.آقای فلانی جانشین یا خلیفة مدیر است.آیا این شخص تنها فرقش با مدیر این نیست که مدیر نیست؟!یعنی ایشان همة کارهای مدیر را انجام می¬دهد،از جانب مدیر،فقط اینکه مدیر نیست.تازه این شخص چیزی جز آنچه مدیر می¬خواهد نمی¬خواهد و انجام نمی¬دهد.وگرنه مدیر اصلاً او را جانشین خود قرار نمی¬دهد.اگر قرار باشد خلیفه خواست های خودش را دنبال کند اصلاً مدیر او را خلیفه نمی¬کند.امام صادق(ع)می¬فرمایند: «اجْعَلُونَا مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ فَلَنْ تَبْلُغُوا»«ما را مخلوق قرار دهید و در فضائل ما هرچه می¬خواهید بگویید»این حدیث در«بحارالأنوار ج25،ص279،باب 10- نفي الغلو في النبي و الأئمة»آمده.یا جای دیگر داریم: «اجعلونا عبيدا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم إلا النبوة»«ما(ائمه)را بندگانی مخلوق قرار دهید،و در فضائل ما هر چه می¬خواهید بگوئید مگر نبوّت»لخرائجوالجرائح/2/735/الباب الخامس عشر في الدلالات و البر.
همچنین داریم که قلوب اهل¬بیت ظرفهای مشیت خدا هستند و اهل¬بیت چیزی نمی¬خواهند مگر آنکه خدا بخواهد.مثلاً: «...ثُمَّ قَالَ وَ جِئْتَ تَسْأَلُهُ عَنْ مَقَالَةِ الْمُفَوِّضَةِ كَذَبُوا بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا وَ اللَّهُ يَقُولُ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ».ترجمه:امام(ع) می¬فرمایند:«...بلکه قلوب ما ظرفهایی است برای مشیت خدا،پس هنگامی¬که خدا بخواهد ما هم می¬خواهیم و خداوند می¬فرماید:«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»و شما هیچ چیز را نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد. [إنسان30] ص580.»
این حدیث در«بحارالأنوار/25/336/فصل في بيان التفويض و معانيه ...*** بحارالأنوار/52/50/باب 18- ذكر من رآه صلوات الله عليه*** الخرائجوالجرائح/1/458/الباب الثالث عشر في معجزات الإمام ص*** دلائلالإمامة/273/معرفة من شاهده في حياة أبيه ع ...*** الغيبةللطوسي/246/2- فصل ....ص : 229»آمده است.
شما وقتی احادیثی را می¬بینید که اهل¬بیت همه چیز را به خودشان نسبت می¬دهند،از این منظر نگاه کنید.نه اینکه خدا هست،در کنار خدا یا در مقابل خدا، اهل¬بیت هم هستند.آیا این شرک نیست؟اما منظر مجرا بودن ایشان،هم منطبق با قرآن است،هم حدیث و هم عقل.یعنی اهل¬بیت(ع) همه کارة عالَم هستند از جانب خدا و به اذن خدا و جز آنچه خدا بخواهد نمی¬خواهند.مصادیق این موضوع را در زیارت جامعة کبیره و دیگر ادعیه زیاد می¬بینیم.به عنوان مثال در دعای ندبه داریم:«أَینَ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتی»ترجمه:«کجاست آن باب ودرب خدا،که از طریق آن وارد می¬شوند.»و خدا هر چه بخواهد از طریق این باب جاری می¬نماید.
[2] وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ(ع) لِأَنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا فَهُمْ أَصْفِيَاءُ أَبْرَارٌ أَطْهَارٌ مُتَوَسِّمُونَ نُورُهُمْ يُضِيءُ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ كَالْبَدْرِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ
ترجمه:و از ابن عباس که گفت:امیرالمؤمنین فرمود:از زیرکی مؤمن بپرهیزید چرا که او با نور الهی نگاه می¬کند.گفت:عرض کردم یا امیرالمؤمنین،چگونه با نور الهی نظر می¬کند؟فرمود:برای اینکه ما (اهل بیت(ع)) از نور خدا خلق شده¬ایم و شیعیان ما از شعاع نور ما خلق شده¬اند....نور آنها دیگران را نورافشانی می¬کند،مانند ماه کامل در شب تاریک. *** بحارالأنوار/ج25/ص21/باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[3] أَقُولُ رَوَى الْبُرْسِيُّ فِي مَشَارِقِ الْأَنْوَارِ، مِنْ كِتَابِ الْوَاحِدَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ عِتْرَتَهُ ع ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً وَ أَسْكَنَهَا فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ احْتَجَبَ بِنَا عَنْ خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِي ظِلِّ عَرْشِهِ خَضْرَاءَ مُسَبِّحِينَ نُسَبِّحُهُ وَ نُقَدِّسُهُ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ ثُمَّ خَلَقَ شِيعَتَنَا وَ إِنَّمَا سُمُّوا شِيعَةً لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا
ترجمه:ابو حمزه ثمالی از امام باقر(ع) نقل می¬کند که فرمود:همانا خداوند سبحان،در یگانگی¬اش تک بود،زمانی خداوند به وسیلة کلمه¬ای ، تکلمی فرمود پس نوری از آن کلمه پدید آمد.سپس از آن نور محمد(ص) و علی(ع) و عترت او(ع) را خلق کرد.سپس به کلمه ای تکلمی فرمود پس روحی از آن پدید آمد،و آن کلمه را در آن نور ساکن کرد و آن روح را در بدنهای ما مقید کرد.پس ما روح الله هستیم و کلمة او،بوسیلة ما از خلقش در حجاب است...سپس شیعیان ما را خلق کرد و همانا آنها شیعه نامیده می¬شوند برای اینکه از شعاع نور ما خلق شده¬اند.
***بحارالأنوار-ج25-ص23-باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[4] الكافي ج2،ص166، باب أخوة المؤمنين بعضهم لبعض ... *بحارالأنوار ج58،ص148،باب 43- في خلق الأرواح قبل الأجساد*بحارالأنوار ج71،ص268،باب 16- حفظ الأخوة و رعاية أوداء ال*بحارالأنوار ج71،ص277،باب 17- فضل المواخاة في الله و أن ا*الاختصاص 32 حديث الغار ..... ص : 19*المؤمن 38 3- باب ما جعل الله بين المؤمنين من*مصادقةالإخوان 48 يج باب المؤمن أخو المؤمن ... .
[5] - وَ سَأَلَ الْمُفَضَّلُ الصَّادِقَ ع مَا كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ قَالَ ع كُنَّا أَنْوَاراً حَوْلَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ نُقَدِّسُهُ حَتَّى خَلَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ فَقَالَ لَهُمْ سَبِّحُوا فَقَالُوا يَا رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا فَقَالَ لَنَا سَبِّحُوا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا أَلَا إِنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ دُونِ ذَلِكَ النُّورِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ الْتَحَقَتِ السُّفْلَى بِالْعُليَا ثُمَّ قَرَنَ ع بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَى وَ قَالَ كَهَاتَيْنِ ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ أَ تَدْرِي لِمَ سُمِّيَتِ الشِّيعَةُ شِيعَةً يَا مُفَضَّلُ شِيعَتُنَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْ شِيعَتِنَا أَ مَا تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ أَيْنَ تَبْدُو قُلْتُ مِنْ مَشْرِقٍ وَ قَالَ إِلَى أَيْنَ تَعُودُ قُلْتُ إِلَى مَغْرِبٍ قَالَ ع هَكَذَا شِيعَتُنَا مِنَّا بَدَءُوا وَ إِلَيْنَا يَعُودُونَ ***ترجمه:مفضّل از امام صادق(ع) سؤال کرد:شما چه بودید قبل ازاینکه خداوند آسمانها و زمینها را خلق کند؟امام(ع)فرمود:انواری بودیم به دور عرش.خدا را تسبیح و تقدیس می¬کردیم تا اینکه خداوند ملائکه را خلق نمود.پس به آنها فرمود:مرا تسبیح کنید.گفتند:ای پروردگار ما! ما علمی نداریم.پس خداوند به ما فرمود:شما مرا تسبیح کنید.پس ما خدا را تسبیح کردیم و ملائکه با دیدن تسبیح ما خدا را تسبیح کردند.آگاه باشید که همانا ما از نور خدا خلق شده¬ایم.وشیعیان ما از پائین آن نور خلق شده¬اند.پس هنگامی که روز قیامت شود،پائین تر به بالاتر ملحق می¬شود.»سپس امام(ع) 2 انگشت سبابه و وسطی خود را به هم نزدیک کردند.و فرمودند مثل این 2.سپس فرمودند:«ای مفضّل میدانی شیعه،چرا شیعه نامیده می¬شود؟ای مفضل شیعیان ما از ما هستند و ما از شیعیانمان هستیم.آیا این خورشید را ندیده¬ای؟از کجا(حرکتش را)شروع می¬کند؟»مفضل گفت:از مشرق.امام(ع)پرسیدند:«و به سوی کجا باز می¬گردد؟» مفضل گفت:به سوی مغرب.امام(ع)فرمودند:«شیعیان ما این گونه اند.از ما(حرکتشان را)شروع کردند و به سوی ما باز می¬گردند.»***بحارالأنوار/25/21/باب 1- بدو أرواحهم و أنوارهم و طينت
[6]به عنوان مثال،آن چیزی را که به بحثمان مربوط است،مطرح کنیم:
الف)كا، [الكافي] بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ ... وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَيْتِكَ وَ الْوَلَايَةُ ...***بحارالأنوار 24 175 باب 50- أنهم عليهم السلام كلمات الله و ولايتهم الكلم الطيب ..... ص : 173
ب)...وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَيْتِكَ الْوَلَايَةُ***الكافي 8 379 خطبة لأمير المؤمنين ع ..... ص : 360*** بحارالأنوار 23 252 باب 13- أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ..... ص : 228***بحارالأنوار 24 367 باب 67- جوامع تأويل ما أنزل فيهم عليهم السلام و نوادرها ..... ص : 305
[7] از قول حضرت رسول الله(ص):«...معاشر الناس قد استشهدت الله و بلغتكم رسالتي و ما على الرسول إلا البلاغ المبين معاشر الناس اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن إلا و أنتم مسلمون معاشر الناس آمنوا بالله و رسوله و النور الذي أنزل معه من قبل أن نطمس وجوها فنردها على أدبارها معاشر الناس النور من الله عز و جل في مسلوك ثم في علي ثم في النسل منه إلى القائم المهدي الذي يأخذ بحق»
ترجمه:«...آن نورِ از جانب خداوند،درمسلوک است سپس در علی(ع) سپس در نسل او تا حضرت قائم مهدی،کسی که حق را می¬گیرد.» الاحتجاج/1/61/احتجاج النبي ص يوم الغدير على الخلق
حق،طبق احادیثی که در ادامه آمده،حقوق اهل¬بیت است و با ظهور امام¬زمان(عج) احقاق می¬شود.
[8]ولي خداوند ميخواهد حق را با کلمات خود تقويت، و ريشه کافران را قطع کند.* تا حق را تثبیت کند، و باطل را از میان بردارد، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند. *** [انفال 7-8]ص177->توضیح بیشتر دربارة این آیه و آیات شبیه آن در ادامه آمده است.همچنین ر.ک.پاورقی های 6و7و8
[9] الف) حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رحمه الله قال حدثني محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن العباس بن معروف عن بكر بن محمد قال حدثني أبو سعيد المدائني يرفعه في قول الله عز و جل فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قال سأله بحق محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين ع***معانيالأخبار 125 باب معنى الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه ..... ص : 125
ب) ج، [الإحتجاج] سَأَلَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ مَا هِيَ فَقَالَ هِيَ عَيْنُ الْكِبْرِيتِ وَ عَيْنُ الْيَمَنِ وَ عَيْنُ الْبَرَهُوتِ وَ عَيْنُ الطَّبَرِيَّةِ وَ حَمَّةُ ماسيدان [مَاسَبَذَانَ] وَ حَمَّةُ إِفْرِيقِيَةَ وَ عَيْنُ بَاجُورَانَ [بَاجَرْوَانَ] وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَى ***بحارالأنوار 4 151 باب 6- كلامه تعالى و معنى قوله تعالی ***بحارالأنوار 50 166 باب 3- معجزاته و بعض مكارم أخلاقه*** الاحتجاج 2 454 احتجاج أبي الحسن علي بن محمد العسكر
[10]الف)امام باقر(ع):... وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ يَعْنِي يُبْطِلُهُ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يَعْنِي بِالْأَئِمَّةِ وَ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ***بحارالأنوار 9 235 باب 1- احتجاج الله تعالى على أرباب الملل المختلفة في القرآن الكريم ..... ص : 2*** بحارالأنوار 23 237 باب 13- أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ..... ص : 228*** بحارالأنوار 24 176 باب 50- أنهم عليهم السلام كلمات الله و ولايتهم الكلم الطيب ..... ص : 173
ب)و قالوا كما حكى الله أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فقال الله فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ قال لو افتريت وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ يعني يبطله وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ يعني بالنبي و بالأئمة و القائم من آل محمد(ص)***تفسيرالقمي 2 275 آية المودة ..... ص : 275
[11] در این زمینه الحمدلله چیزی که کم نداریم حدیث است!در اینجا به ذکر یک حدیث بسنده می¬کنیم:«عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعَبْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ صِيَامُ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ يَعْدِلُ صِيَامَ عُمُرِ الدُّنْيَا لَوْ عَاشَ إِنْسَانٌ ... وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً ص عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّهُمْ وَ مَوْلَاهُمْ رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا بِالنِّدَاءِ وَ صَدَّقْنَا الْمُنَادِيَ رَسُولَ اللَّهِ ص إِذَا نَادَى بِنِدَاءٍ عَنْكَ بِالَّذِي أَمَرْتَهُ بِهِ أَنْ يُبَلِّغَ مَا أَنْزَلْتَ إِلَيْهِ مِنْ وَلَايَةِ وَلِيِّ أَمْرِكَ فَحَذَّرْتَهُ وَ أَنْذَرْتَهُ إِنْ لَمْ يُبَلِّغْ أَنْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ وَ أَنَّهُ إِنْ بَلَّغَ رِسَالَاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النَّاسِ فَنَادَى مُبَلِّغاً وَحْيَكَ وَ رِسَالَاتِكَ أَلَا مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِيٌّ أَمِيرُهُ رَبَّنَا فَقَدْ أَجَبْنَا دَاعِيَكَ»
ترجمه:از امام صادق(ع) در باب اعمال عید غدیر وارد شده:...وشهادت می¬دهم که همانا علی(ع)امیر مومنان و ولی(قافله¬سالار) و مولای آنها است...آگاه باشید هر کس من مولای اویم پس علی(ع)مولای اوست..وهر کس من ولیّ او هستم پس علی(ع)ولیّ اوست.و هر کس من نبیّ او هستم پس علی(ع)امیر اوست...
تهذيبالأحكام/3/143/7- باب صلاة الغدير ..... ص : 143
[12] «أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلي ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْکًا عَظيمًا»؛ترجمه:«یا اینکه نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟ ما به آلابراهیم، کتاب و حکمت دادیم؛ و مُلک عظیمی در اختیار آنها قرار دادیم. [نساء54]ص87
الف)قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمه:امام صادق(ع):ما اهل بیت(ع) قومی هستیم که خدا اطاعت از ما را واجب گردانیده است.انفال برای ماست.صفو المال برای ماست.و ما هستیم راسخون در علم.و ما هستیم افراد مورد حسادت،کسانی که خداوند فرموده دربارة آنها: یا اینکه نسبت به مردم، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده،حسد میورزند؟
الكافي/1/186/باب فرض طاعة الأئمة ع ..... ص : 185
ب) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ قَالَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ
ترجمه:امام (ع) دربارة قول خداوند در آیة بالا،فرمودند:ما افراد مورد حسادت هستیم.
الكافي/1/206/باب أن الأئمة ع ولاة الأمر و هم الناس المحسودون الذين ذكرهم الله عز و جل ...
[13] [المائده 14]ص110
[14] [نساء159]ص103
[15] الف)در کتاب عصرظهور آقای کورانی،ص341،حدیثی از بحار نقل شده:«پیش از قیامت،(عیسی) به دنیا فرود می¬آید و هیچکس از ملت یهود و مسیحی نمی¬ماند مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان می¬آورد و آن حضرت پشت سر مهدی(عج)نماز می¬خواند.»
ب)قال، وحدثني ابى عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقرى عن ابى حمزة عن شهر بن حوشب قال، قال لى الحجاج يا شهر ! آية في كتاب الله قد أعيتنى فقلت، ايها الامير أية آية هي؟فقال قوله «وان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قبل موته» والله انى لامر باليهودى والنصراني فتضرب عنقه ثم أرمقه بعينى (1) فلما أراه يحرك شفتيه حتى يخمد، فقلت أصلح الله الامير ليس على ما تأولت، قال، كيف هو ؟ قلت، ان عيسى ينزل قبل يوم القيامة إلى الدنيا، فلا يبقى أهل ملة يهودى ولاغيره الا آمن به قبل موته، ويصلى خلف المهدى قال، ويحك انى لك هذا ومن أين جئت به ؟ فقلت، حدثنى به محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام فقال، جئت والله بهامن عين صافية
[16]بقره26*بقره144*بقره147 *بقره149 *آلعمران60 *یونس94 *یونس108 *هود17*کهف29*حجّ54*قصص53*سجده3*محمّد3
[17] وقتی آدم(ع) که شاگرد اهل بیت است،خلیفة رب باشد(بقره 30) ، اهل بیت دیگر جای خود دارند.همچنین در ادعیه اهل بیت را خلیفة الله می¬خوانیم(مثلاً زیارت آل یس:السلام علیک یا خلیفة الله وناصر حقه)،پس قطعاً خلیفة رب هم هستند.
[18]نهج البلاغه-حكمت 77-دنيا شناسى (امام و ترك دنياى حرام) (اخلاقى)
[19] [کهف44] ص298 ـ هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا*** در آنجا ثابت شد که ولایت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد!***همانطور که از این آیه پیداست،ولایت به معنای « خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا » یعنی بهترین پاداش و بهترین عاقبت است.این بالاترین درجة ولایت است.یک درجه پائین تر ،ولایت به معنای رساندن به «خَیْرٌ ثَوابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا» است.یعنی قافله سالاری.که مثلاً در آیة 3 از آیةالکرسی داریم:« [بقره257] ص43 ـ اللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»یعنی:« خداوند، ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون قافله سالاری می¬کند و میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.»البته توضیح این مفهوم نیازمند مقاله ای جداگانه است تا حقّ مطلب ادا شود.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۹/۲۸ ساعت 19:22 توسط منتظر ظهور
|