تأملي بر بد پوششي
تأملي بر بد پوششي
پوشش در وجه ايماني خود مسئلهاي اختياري و فردي است اما در وجه اجتماعياش، هنجاري جمعي است. در هيچ جاي دنيا اجازه هنجارشكني نميدهند!
محمدصادق عليزاده، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ از پرسشهاي اساسي و مطرح در برابر سياستهاي فرهنگي مرتبط با عفاف و حجاب، پرسش از اختياري يا اجباري بودن حجاب و نسبت آن با الزام هاي فرهنگي است. سياست گذاريهاي فرهنگي در اين حوزه هميشه با پرسشهايي از اين قبيل به چالش كشيده مي شوند كه اصلا آيا اتخاذ چنين رويكردهايي منافي ارزش ذاتي حجاب مبني بر اختياري بودن آن نمي شود؟! اصلا آيا اجبار افراد به رعايت اصول خاصي از پوشش صحيح است؟! آيا اين الزامها مي توانند باعث جريانسازي اجتماعي در اين حوزه شوند؟!
ذكر اين نكته در بدو امر ضروري است كه نوشتار پيشرو هرگز در مقام بررسي اين امر نيست كه آيا اين الزامها مي توانند در محجبه نمودن تك تك افراد جامعه موثر واقع شوند يا خير! اين مسئله خود مجال ديگري مي طلبد كه از اين مقال خارج است. محور اصلي بحث پيشرو بررسي اين مسئله است كه سياستگذاريهاي مرتبط با حوزه حجاب و عفاف چه نسبتي با اجباري يا اختياري بودن آن دارد و اينكه آيا اصولا اجباري يا اختياري بودن حجاب دستاويزي منطقي براي به زير سوال كشيدن اين سياستگذاريهاست يا خير؟!
طرح مسئله حجاب و ارتباط آن با سياستگذاريها و الزامهاي فرهنگي داراي دو وجه عمده است. هر يك از اين وجوه دو حوزه بحث مجزا دارند. وجه اعتقادي – ايماني و وجه اجتماعي-هنجاري. البته تفكيك مسئله در اين دو حيث محدود به مسئله حجاب نيست. هر امري كه توامان با دو حوزه خصوصي و عمومي مرتبط باشد را مي توان در اين دو حيث به بحث گذاشت. گاه از حجاب سخن مي گوييم به عنوان يك ارزش ايماني كه فرد اعتقادي دروني به آن دارد. هنگامي كه يك مفهوم براي انسان به امر دروني تبديل شد ديگر خلوت و جلوت برايش تفاوتي ندارد و همواره بدان پايبند است. در اين ديدگاه هيچ نوع جبر خارجي بر فرد حاكم نيست و او در نهايت حرّيت آن را ميپذيرد.
حجاب در وجه ايماني و اعتقادي خود امري مرتبط با درونيات فرد است. مقبوليت و ارزشگذاري ايماني كه فرد آن را از عمق وجود پذيرفته است. واضح است پذيرفتن يا نپذيرفتن در چنين حيثي وجهي دروني و غيرالزام آور دارد. فرد مي تواند آن را به عنوان يك عقيده و مسلك بپذيرد يا نپذيرد اما بررسي اين مسئله در وجه اجتماعي - هنجاري حيث متفاوتي مي يابد. آنچه در حيث اجتماعي مهم است آنكه عملكرد نظامهاي مختلف جامعه در جهت پاسداري از ارزشها و هنجارهاي اجتماعي است. هنجارها اموري هستند كه اكثريت جامعه آنها را به عنوان اموري محترم و ارزشمند به رسميت شناخته اند. اين امور مرزهاي فكري و فرهنگي جامعه اند كه اگر شكسته شوند هويت و كيستي جامعه در معرض خطر قرار مي گيرد.
عُرف، اين امور را در حكم نظام ارزشي خود تلقي مي كند و شكستن آن را بر نميتابد. نه تنها در جامعه ما بلكه در هيچ جاي دنيا هنجارشكني پذيرفته شده نيست. اينكه فرد نظام اعتقادي و فكري جامعه را نپذيرد يك مسئله است اما اينكه با اين استدلال بگونهاي هنجارشكن رفتار نمايد مسئله ديگري است. فرد مختار است كه عقيده اي به نام حجاب را بپذيرد يا نپذيرد؛ در مجامع خصوصي اش بدان پايبند باشد يا نباشد؛ آن را براي خود دروني كند يا نكند اما حق هنجارشكني ندارد! در هيچ جامعه اي هنجارشكني آزاد نيست!
پوشش در جامعه ايراني در حكم يك هنجار جمعي است. البته چنين مسئله اي به دوران بعد از ورود اسلام محدود نمي شود بلكه در ايران باستان نيز پوشش در حكم يك ساختار فرهنگي و هنجاري وجود داشته است. همانگونه كه شكستن بسياري از هنجارها مذموم است، رعايت اسلوب پوشش ديني نيز نوعي هنجار است كه شكستن آن شايسته مذمت است. جلوگيري از هنجارشكني عده اي به معناي اجباري بودن حجاب نيست.
تصور نادرست ديگري كه راجع به سياستگذاريهاي حجاب وجود دارد آن است كه حاكميت با اين قبيل اقدامات در پي محجبه كردن افراد بدحجاب است. نخست آنكه چنين تصوري به شدت غلط است. معمولا شاكله شخصيتي افراد در اين سنين شكل گرفته است و اين شاكله با برخوردهاي انضباطي تغيير نمي كند. هدف حاكميت در اين گونه امور، نه محجبه كردن افراد بدپوشش بلكه جلوگيري از لگدمال شدن هنجارهاي جمعي است. نفس ورود حاكميت به اين مسئله به هيچ وجه غيرعادي نيست! در همه جاي دنيا آنگاه كه مباني و هنجارهاي جمعي لگدمال شود حاكميت وارد عمل مي شود.
حاكميت و حتي بالاتر از آن دين، كسي را مجبور به پذيرش حجاب نكرده است. اينكه فرد اسلوب پوشش اسلامي را بپذيرد يا نپذيرد امري دروني است و ارتباطي با حاكميت و حتي دين ندارد. چنين افرادي مي توانند در مجامع خصوصي خود به هر شكلي كه مايلند رفتار نمايد اما آنگاه كه وارد كوچه و خيابان و دانشگاه مي شوند به حكم آنكه وارد اجتماع شده اند بايد، تاكيد مي كنم، بايد بگونه اي رفتار نمايند كه هنجارشكن نباشد.
از سوي ديگر بخش قابل توجهي از قوانين تاسيس شده در جوامع برونداد آن دسته از ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي است كه در عرف پذيرفته شده اند. در ادامه هم سيستم قانونگذاري آنها را در حكم قانون مطرح كرده و به آنها لباس قانون ميپوشاند. مسئله اي هم كه در حكم قانون درآمد در مرحله اجرايي آن چون و چرا و اما و اگر وارد نيست. سخن از اجبار در چنين مرحله اي سخن ناصوابي است. قانون، قانون است و رعايت آن بر همه واجب. چراغ راهنما براي رسيدن به مقصد ايجاد محدوديت مي كند اما آيا اين ادعا كه «چراغ راهنما اجباري است و رانندگان آن را قبول ندارند پس بايد برچيده شود» ادعاي صحيحي است؟!
محمدصادق عليزاده، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ از پرسشهاي اساسي و مطرح در برابر سياستهاي فرهنگي مرتبط با عفاف و حجاب، پرسش از اختياري يا اجباري بودن حجاب و نسبت آن با الزام هاي فرهنگي است. سياست گذاريهاي فرهنگي در اين حوزه هميشه با پرسشهايي از اين قبيل به چالش كشيده مي شوند كه اصلا آيا اتخاذ چنين رويكردهايي منافي ارزش ذاتي حجاب مبني بر اختياري بودن آن نمي شود؟! اصلا آيا اجبار افراد به رعايت اصول خاصي از پوشش صحيح است؟! آيا اين الزامها مي توانند باعث جريانسازي اجتماعي در اين حوزه شوند؟!
ذكر اين نكته در بدو امر ضروري است كه نوشتار پيشرو هرگز در مقام بررسي اين امر نيست كه آيا اين الزامها مي توانند در محجبه نمودن تك تك افراد جامعه موثر واقع شوند يا خير! اين مسئله خود مجال ديگري مي طلبد كه از اين مقال خارج است. محور اصلي بحث پيشرو بررسي اين مسئله است كه سياستگذاريهاي مرتبط با حوزه حجاب و عفاف چه نسبتي با اجباري يا اختياري بودن آن دارد و اينكه آيا اصولا اجباري يا اختياري بودن حجاب دستاويزي منطقي براي به زير سوال كشيدن اين سياستگذاريهاست يا خير؟!
طرح مسئله حجاب و ارتباط آن با سياستگذاريها و الزامهاي فرهنگي داراي دو وجه عمده است. هر يك از اين وجوه دو حوزه بحث مجزا دارند. وجه اعتقادي – ايماني و وجه اجتماعي-هنجاري. البته تفكيك مسئله در اين دو حيث محدود به مسئله حجاب نيست. هر امري كه توامان با دو حوزه خصوصي و عمومي مرتبط باشد را مي توان در اين دو حيث به بحث گذاشت. گاه از حجاب سخن مي گوييم به عنوان يك ارزش ايماني كه فرد اعتقادي دروني به آن دارد. هنگامي كه يك مفهوم براي انسان به امر دروني تبديل شد ديگر خلوت و جلوت برايش تفاوتي ندارد و همواره بدان پايبند است. در اين ديدگاه هيچ نوع جبر خارجي بر فرد حاكم نيست و او در نهايت حرّيت آن را ميپذيرد.
حجاب در وجه ايماني و اعتقادي خود امري مرتبط با درونيات فرد است. مقبوليت و ارزشگذاري ايماني كه فرد آن را از عمق وجود پذيرفته است. واضح است پذيرفتن يا نپذيرفتن در چنين حيثي وجهي دروني و غيرالزام آور دارد. فرد مي تواند آن را به عنوان يك عقيده و مسلك بپذيرد يا نپذيرد اما بررسي اين مسئله در وجه اجتماعي - هنجاري حيث متفاوتي مي يابد. آنچه در حيث اجتماعي مهم است آنكه عملكرد نظامهاي مختلف جامعه در جهت پاسداري از ارزشها و هنجارهاي اجتماعي است. هنجارها اموري هستند كه اكثريت جامعه آنها را به عنوان اموري محترم و ارزشمند به رسميت شناخته اند. اين امور مرزهاي فكري و فرهنگي جامعه اند كه اگر شكسته شوند هويت و كيستي جامعه در معرض خطر قرار مي گيرد.
عُرف، اين امور را در حكم نظام ارزشي خود تلقي مي كند و شكستن آن را بر نميتابد. نه تنها در جامعه ما بلكه در هيچ جاي دنيا هنجارشكني پذيرفته شده نيست. اينكه فرد نظام اعتقادي و فكري جامعه را نپذيرد يك مسئله است اما اينكه با اين استدلال بگونهاي هنجارشكن رفتار نمايد مسئله ديگري است. فرد مختار است كه عقيده اي به نام حجاب را بپذيرد يا نپذيرد؛ در مجامع خصوصي اش بدان پايبند باشد يا نباشد؛ آن را براي خود دروني كند يا نكند اما حق هنجارشكني ندارد! در هيچ جامعه اي هنجارشكني آزاد نيست!
پوشش در جامعه ايراني در حكم يك هنجار جمعي است. البته چنين مسئله اي به دوران بعد از ورود اسلام محدود نمي شود بلكه در ايران باستان نيز پوشش در حكم يك ساختار فرهنگي و هنجاري وجود داشته است. همانگونه كه شكستن بسياري از هنجارها مذموم است، رعايت اسلوب پوشش ديني نيز نوعي هنجار است كه شكستن آن شايسته مذمت است. جلوگيري از هنجارشكني عده اي به معناي اجباري بودن حجاب نيست.
تصور نادرست ديگري كه راجع به سياستگذاريهاي حجاب وجود دارد آن است كه حاكميت با اين قبيل اقدامات در پي محجبه كردن افراد بدحجاب است. نخست آنكه چنين تصوري به شدت غلط است. معمولا شاكله شخصيتي افراد در اين سنين شكل گرفته است و اين شاكله با برخوردهاي انضباطي تغيير نمي كند. هدف حاكميت در اين گونه امور، نه محجبه كردن افراد بدپوشش بلكه جلوگيري از لگدمال شدن هنجارهاي جمعي است. نفس ورود حاكميت به اين مسئله به هيچ وجه غيرعادي نيست! در همه جاي دنيا آنگاه كه مباني و هنجارهاي جمعي لگدمال شود حاكميت وارد عمل مي شود.
حاكميت و حتي بالاتر از آن دين، كسي را مجبور به پذيرش حجاب نكرده است. اينكه فرد اسلوب پوشش اسلامي را بپذيرد يا نپذيرد امري دروني است و ارتباطي با حاكميت و حتي دين ندارد. چنين افرادي مي توانند در مجامع خصوصي خود به هر شكلي كه مايلند رفتار نمايد اما آنگاه كه وارد كوچه و خيابان و دانشگاه مي شوند به حكم آنكه وارد اجتماع شده اند بايد، تاكيد مي كنم، بايد بگونه اي رفتار نمايند كه هنجارشكن نباشد.
از سوي ديگر بخش قابل توجهي از قوانين تاسيس شده در جوامع برونداد آن دسته از ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي است كه در عرف پذيرفته شده اند. در ادامه هم سيستم قانونگذاري آنها را در حكم قانون مطرح كرده و به آنها لباس قانون ميپوشاند. مسئله اي هم كه در حكم قانون درآمد در مرحله اجرايي آن چون و چرا و اما و اگر وارد نيست. سخن از اجبار در چنين مرحله اي سخن ناصوابي است. قانون، قانون است و رعايت آن بر همه واجب. چراغ راهنما براي رسيدن به مقصد ايجاد محدوديت مي كند اما آيا اين ادعا كه «چراغ راهنما اجباري است و رانندگان آن را قبول ندارند پس بايد برچيده شود» ادعاي صحيحي است؟!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۲۸ ساعت 6:10 توسط منتظر ظهور
|