از کربلا تا ظهور
از کربلا تا ظهور
ما وقتي که از امام حسين صلوات الله عليه صحبت مي کنيم معمولاً از فضايل اخلاقي ايشان ، از رفتارهاي اجتماعي ايشان ، از حالات ايشان ، از جنگ آوري ايشان در جنگيدنشان با دشمن ، صحبت مي کنيم . در کتاب هايي که شيعيان مي نويسند ، اگر دقت کنيم معمولاً اين جنبه ها به چشم مي خورد . جنبه هاي اجتماعي کربلا ، تأثيرات اجتماعي که کربلا گذاشت ، اين ها يعني جنبه هاي دنيايي . ثمرات اخلاقي کربلا ، نتايج اخلاقي اي که از کربلاييان نتيجه مي گيريم ، اينها يعني جنبه هاي اخلاقي . جايگاه اخلاق ، برزخ است و ما اخلاقيات را با اينکه از جنس برزخ هست ، نه به گونه برزخي آن ، بلکه به گونه اي که در دنيا پياده مي شود ، نتيجه مي گيريم . يعني حتي اخلاقيات انجام شده در کربلا را در حد دنيا نتيجه مي گيريم . برداشت ما از کربلا ، يک برداشت دنيايي است ، در حد دنيا برداشت مي کنيم . در حاليکه کربلا و کلاً ماجراي امام حسين صلوات الله عليه هم جنبه دنيايي دارد ، هم جنبه برزخي و ـ مي رود بالا تا ـ جنبه هاي بالاتر از جمله اعلي عليين . از اين همه جنبه هاي مختلف ـ درجات مختلف ماجراي کاروان امام (ع) و روز آخر يعني عاشورا ـ ما فقط جنبه هاي دنيايي آن را برداشت مي کنيم . البته در همين قسمت هم يکي برداشت بهتر ، و يکي برداشت ضعيف تري دارد . يکي برداشت مي کند که امام (ع) به خاطر حکومت جلو رفتند و موفق نشدند و سرانجام شهيد شدند . چنين شخصي برداشت خيلي محدودي مي کند . يکي مثل شهيد مطهري مي آيد و ماجراي کربلا را تنزيه مي کند ، يعني مي گويد اين مسايل در آن نبوده ، آن مسايل در آن نبوده ، اين مسايل به کربلا مي خورد ، آن مسايل به کربلا نمي خورد ، اينطور فکر نکنيد ، آنطور فکر نکنيد . صحنه را آماده مي کند ، از زوائد تميز مي کند . زحمتي که شهيد مطهري رحمت الله عليه و اعلي الله مقامه در مورد کربلا کشيد خيلي زياد بود . زحمتي که ايشان کشيد واقعاً زحمت زيادي بود . تفکري که قبل از کتاب حماسه حسيني در مورد عاشورا وجود داشت ، تفکر خالي از اشکال نبود و اگر آن تفکر مي خواست ادامه پيدا کند ، شايد بشود گفت که قطعاً در نتيجه انقلاب اثر مي گذاشت و انقلاب را يک انقلاب عجيب و غريبي مي کرد ، که خيلي زوائد و مقوله هاي ناجور در انقلاب وارد مي شد . نقش آن سخنراني ها که بعداً تحت عنوان کتاب حماسه حسيني منتشر شد ، در هدايت کردن مسير انقلاب خيلي زياد بود . البته بعضي از علما هم کتاب مي نويسند و بيشتر به تاريخ کربلا و ذکر بعضي از فضايل مي پردازند. رهبر معظم انقلاب يک سخنراني داشتند در مورد بررسي ريشه هاي ماجراي کربلا که ظاهراً در 28 ارديبهشت سال 77 بود . اين بحث ، بحث جديدي نبود ، خيلي ها قبل از ايشان به اين بحث پرداخته بودند ولي آن گونه اي که ايشان به اين بحث پرداخت اگر دقت کنيم و يک بار آن متن را بخوانيم ، چنان اثري در انسان مي گذارد که سه جلد کتاب حماسه حسيني ، نمي تواند چنين اثري در انسان بگذارد . وقتي کساني که معارف را نوشيده باشند صحبت هاي اين چنيني را از رهبر معظم انقلاب مي شنوند مي گويند اين آقا کيست ؟ استادش کيست که اين چيزها را به او ياد داده است ؟ و حتي اين زمان که نگاه مي کنيم کسي قويتر از ايشان ، نمي تواند ماجراي کربلا را تحليل کند و برداشت کند . اين که عرض مي کنم نه به لحاظ تعصب ، بلکه به لحاظ تحقيق و آشنايي با کلام محققين و نويسندگان و خطبا و کسان ديگر ، ـ ديگر علما ـ است . کلام ايشان واقعاً از کلام ديگران قويتر است . تحليلي که ايشان داشتند ، يعني علل انحطاط اسلام و علل بپا شدن ماجراي کربلا ، واقعاً تحليل قويي است . يکبار ديگر تأکيد کنم ، همان يک سخنراني که ايشان داشت ، مطلبي که از آن سخنراني به انسان منتقل مي شود و اثري که مي گذارد از مجموع سه جلد کتاب حماسه حسيني بيشتر و قويتر است و کربلا را بيشتر ، بهتر و زيباتر به روي انسان باز مي کند . ما عموماً از خون امام حسین صلوات الله عليه صحبت مي کنيم و سعي مي کنيم تأثيرات خون امام حسین صلوات الله عليه را بررسي کنيم . با دقت در برخی کتب ، معمولاً اين جنبه به چشم مي خورد . تأکيد بیشتر آن ها بر خون امام حسین صلوات الله عليه ، قداست خون ايشان و تأثيرات خون ايشان است . در کتاب ها که نگاه مي کنيم از آثار خون ايشان از خون خواهي ايشان صحبت مي شود . مي گوييم مردم به خون خواهي امام قيام کردند . مردم قيام کردند چون نتوانستند شهادت ايشان را تحمل کنند ، مردم قيام کردند . کل ماجرا پيرامون خون امام حسین صلوات الله عليه است . اگر همه اين ها را جمع و جور کنيم و بخواهيم براي اين انشاء يک عنوان بگذاريم ، بايد اين عنوان را بگذاريم : " خون امام حسین و تأثيرات آن در در دنيا " . ماجرا از جايي شروع شد که يک بنده خدايي مي گفت که : حدود دو ماه بعد از فوت آن پيرزن ، او را ديدم ، مي گفت ايام محرمي بود ، شبي بود و در جمع دوستان نشسته بودم و در حال خودم بودم . ديدم او عصا زنان مي آيد . پرسيدم فلاني ، هر کسي در مورد امام حسين صلوات الله عليه چيزي مي گويد ، شما چه مي گويي ؟ با لحن خودش گفت : خب ننه ، مگر نمي داني چه کار کرد ؟ جوان گفت : نه ، شما بفرماييد . با دستش اشاره کرد به سمت بالا ، حسين آن بالاها را روشن کرد ، آن بالاها را با نور خودش ظاهر کرد ، آن ظهور در حال پايين آمدن است ، وقتي به زمين برسد ، ظهور امام زمان است ننه ! خداحافظي کرد و رفت . جوان مي گويد در کلامش دقت کردم ، آن پيرزن چه گفت ؟ آن پيرزن چه گفت ؟ امام حسين صلوات الله عليه با ماجراي قيامش و بخصوص آن روزهاي آخر و بخصوص آن دقايق آخر ، آن بالاها را ، آن عوالم بالاتر را با نور خودش ظاهر کرد . آن ظهور نور در حال حرکت به سمت پايين است و هر چه پايين تر مي آيد بيشتر اثر مي گذارد وقتي به زمين برسد ، به دنيا برسد ، ظهور امام زمان (عج) را ناشي مي شود . مي گفت بلافاصله يک حديث يادم آمد : " ان الحسين ـ و در ادامه حديث مي فرمايد که ـ مصباح هدي "1 ، گفتم گرفتم [متوجه شدم] . آن پيرزن يکي از قويترين مطالب در مورد امام حسين صلوات الله عليه را گفت . ما به خون امام و اثرات خون امام مي پردازيم ، او به نور امام و اثرات نور امام مي پردازد . دقت بکنيد . خوب هر دو جنبه در احاديث آمده ولي کدام جنبه قويتر است ؟ کدام جنبه درجه اش بالاتر است ؟ خون امام (ع) جنسش جنس دنيا است ، نور امام (ع) جنسش ، جنس بالاهاست . کدام يکي قويتر است ؟ کدام يکي باذن الله اثر گذارنده تر است ؟ شيعه به کدام يکي از اين دو تا بپردازد ، بيشتر برايش خاصيت دارد ؟ بيشتر برايش اثر تربيتي دارد ؟ اين نيست که ما به خون امام (ع) نپردازيم ، نه ، هر کدام تأثيرات خاص خودش را دارد . ولي آيا بهتر نيست که بيشتر از آن که به خون امام (ع) مي پردازيم ، به نور امام (ع) بپردازيم ؟ اين همه مگر نمي بينيم ؟ در هر مسجدي و در هر تکيه اي که مي رويم نوشته شده : " ان الحسين مصباح هدي " . مصباح يعني چه ؟ يعني چراغ پر نور . يعني نور افکني که روشن است و هدايت از آن تشعشع مي کند و ساطع مي شود . نور افکن بزرگي که روشن است و مردم تحت نور آن ، هدايت مي شوند . بسوي چه چيزي هدايت مي شوند ؟ آن پيرزن گفت که اگر پايين برسد ، ظهور امام نتيجه گرفته مي شود . يک ذره دقت کنيم ، ظهور امام . فيلم عکاسي را چگونه ظاهر مي کنند ؟ يک ذره دقت کنيد ، همين صحنه ، اگر تاريک باشد ، چگونه ظاهر مي شود ؟ زماني که نور افشاني بشود . اگر اين اطاق ، اين شبستان تاريک باشد در اثر نور افشاني روشن مي شود ، درست است ؟ ظهور اين شبستان با نور افشاني ميسر است . ظهور امام زمان(ع) هم با نور افشاني ميسر است . با نور افشاني کدام منبع نور ؟ مي گفت کلام آن پيرزن اثر عجيبي بر من گذاشت . خيلي تأثير داشت . از عجيب ترين جملاتي بود که تا به حال شنيده بودم و آن نتيجه اي که گرفته شده بود . شما بايد بيشتر از آن که به خون امام و تأثيرات آن مي پردازيد به نور امام (ع) و تأثيرات نور امام (ع) بپردازيد . ای طالبین معرفت آيا اين مطالبی که عرضه شد ارزش اين رادارد که شما خريداري کنيد ؟ بخريد يا نه ؟ اگر مي خواهيد ، اين معرفت را به قيمت يک صلوات مي فروشم . اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ، اگر هم نخواستيد ، نمي خواهد پس بدهيد ، همین جا بگذاريد ، آيندگان بيايند ، بگيرند و ببرند . به هر حال آن کسي که به ما داد خيلي ارزان فروخت ، خيلي ارزان ، آورد ، داد دستمان و پول هم از ما نگرفت و رفت ، ما هم مي خواستيم که رعايت کنيم ، سود زيادي روي آن نکشيم ، لذا گفتيم شما يک صلوات بفرستيد ، او از من طلب صلوات هم نکرد ، من به اندازه يک صلوات روي آن کشيدم . دوستان من ، بهترين چيزها را خريد کنيد ، بهترين چيزها را در اين دنيا خريد کنيد . بازرگان چه کار مي کند ؟ مي آيد در اين شهر ، يک چيزي مي خرد ، مي برد در آن شهر آن طرف و مي فروشد . در زمان قديم چطور بود ؟ مي رفتند يمن ، عقيق يمني مي خريدند ، مي آوردند ايران مي فروختند . مي رفتند هند ، فلفل و ادويه جات و اين ها مي خريدند و يا عاج فيل و پر طاووس و اين طور چيزها ، مي آوردند اينجور جاها مي فروختند . چون اينجور جاها خريدار داشت . يک چيزي در اين دنيا بخريد که در آخرت خريدار خوبي داشته باشد . خريداران آنجا صف کشيده اند ـ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ـ ، دانه دانه بازرگانان مي آيند آنجا . يک کالايي را در اينجا بخريد که در آنجا خريدار داشته باشد . اين همه راه تا آنجا حمل مي کنيد ، اولاً آن کالا را از دست ندهيم ، سالم برسانيم و کالايي باشد که نزد آن خريداران در آن شهر ارزش داشته باشد . نمي خواهد پر طاووس بخريد ، نمي خواهد که عاج فيل بخريد ، معارف را بخريد ، ايمان و عمل صالح بخريد ، زيباترين ارزش ها را در اين دنيا کسب کنید ...
به کلام آن پير زن بيشتر نگاه مي کنيم ، از کلامي که نقل کرد ، مي خواهيم نتيجه اي بگيريم ، چه نتيجه اي ؟ اينکه ، نتيجه خون امام (ع) و پرداختن به خون امام ، حماسه است . نتيجه نور امام (ع) و پرداختن به نور امام ، هدايت است . در يک جامعه هم هدايت بايد باشد و هم حماسه . يک جامعه بيشتر از آن که به حماسه نياز داشته باشد به هدايت نياز دارد . انسان بيشتر از آن چيزي که به حماسه نياز دارد به هدايت نياز دارد . در ماجراي کربلا ، نگاه مي کنيم ، زينب (س) به چه چيزي توجه داشت ؟ اگر او مي خواست به شهادت ها توجه داشته باشد تمام چيزهايي که مي ديد برايش درد بود . دقت کنيد ، ديدن صحنه دلخراش براي انسان دردناک است ، چه برسد به اينکه او دو فرزندش ، محمد و جعفر ، در کربلا شهيد شدند . با اين حال براي آنها جلو نيامد ، بالاي سر آنها نيامد . زمانيکه برادر زاده اش ، علي اکبر ، شهيد شد ، بالاي سر برادر زاده اش آمد . زينب کسي است که امام (ع) جنازه آن طفل شش ماهه را به او تحويل دادند . جنازه اي که تير در گلويش است و احياناً نفس هاي آخر را مي کشد و يا کشته شده و بعد در دستش بگيرد . ببينيد چقدر رقت بار است . اگر ايشان از صحنه کربلا هيچ چيز نديده بود و فقط همين يک صحنه را ديده بود ، بعداً از ايشان سؤال مي شد که کربلا را چگونه ديدي ؟ مي گفت : هيچ مصيبتي را بالاتر از اين نديدم ، هيچ دردي را بالاتر از اين نديدم . همان يک صحنه کافي بود که انسان چنين جمله اي بگويد . خب ، زينب يک درد چشيده است ، يک مصيبت چشيده است ، حال ، آن ملعون از او سؤال مي کند که ماجرا را چگونه ديدي ؟ حضرت زینب سلام الله علیها مي فرمايد : ما رأيت الا جميلا ! فوري سؤال مي کنيد ، بله !؟ مگر ايشان درد نکشيد ؟ مگر آن همه صحنه هاي دردناک را نديد ؟ اين حرف چيست که ايشان مي زند ؟ مي گوئيم ، نه ، صبر کنيد ، زود قضاوت نکنيد ، او عاقل است . او مي فهمد که چه مي گويد ، صحنه هايي را که زينب (س) ديد ، دردناک بود . چرا زينب (س) مي فرمايد : مارأيت الا جميلا !؟ ـ جز زيبايي چيز ديگر نديدم !؟ ـ زيرا آن صحنه ها را نديد . مگر ممکن است !؟ مگر ممکن است که زينب (س) آن صحنه ها را نديده باشد ؟ پس چه ديده است ؟مطلبي را خد مت شما عرض کنم . شما درکوچه اي مي رويد . شخصي از کنار شما عبور مي کند و براي شما جلب توجه مي کند ، در همان لحظه اي که مي خواهد براي شما جلب توجه کند ، مي گويي :" نکند آشنا باشد" ، يک دفعه سر چهار راه تصادف مي شود . تمام حواس شما معطوف آن تصادف مي شود ، يادتان مي رود که آشنايي بود و بايد به او مي پرداختيد و چنين و چنان . بعداً اگر کسي از شما بپرسد که در کوچه چه ديديد ؟ مي گوييد تصادف ديدم . مي گويند آن کسي را که از کنار شما عبور کرد ، شناختيد ؟ مي گوييد : "راستش مي خواستم توجه کنم ولي آن تصادف حواسم را معطوف خودش کرد ، من ديگر فراموش کردم . آن شخص ديگر براي بنده جلب توجه نکرد " . زينب سلام الله عليها در کربلا چه ديد که خون و شهادت ، ديگر براي او جلب توجه نکرد ؟ لذا اين فرد عاقل و صادق در آخر مي فرمايد که : " مارأيت الا جميلا " . برخي از اين صحنه ها را مي توان در کربلا ديد ، علي اکبر(ع) در آن لحظات آخر ، يک قسمت از آن صحنه هاي غير خون و حماسه را بازگو مي کند . مي فرمايد ، ـ در لشگر داد مي زند ، طوري که همه مي فهمند ـ مي فرمايد : " پدر ، اين جدم رسول الله است 2، براي من يک ظرف آب آورده اند " و مي فرمايند : " ظرف ديگر را براي شما آماده کرده اند " . عجب ! پس در کربلا چنين صحنه هايي هم وجود داشته ! ببينيد ، در اين صحنه ها صحبت از خون نيست . در اين صحنه هايي که در کربلا ديده مي شد و هر کسي نمي ديد ، صحبت از خون نيست ، صحبت از حماسه نيست ، صحبت از بهشت است ، صحبت از شاهد بودن اهل بيت (ع) است ، صحبت از پذيرايي اهل بيت عليهم السلام است ، صحبت از آذين بندي بهشت است . دقت کنيد ، علي اکبر جلو رفته ، بدنش را تکه پاره مي کنند ، در احاديث کلمه " ارباً اربا " 3ذکر شده است . " ارباً اربا " يعني مثل کباب برگ ! کباب برگ را که مي خواهند درست کنند ، ديده ايد چاقو چاقو مي کنند ، يک چنين حالتي ! ايشان در لحظات آخر ديگر نتوانست تعادل خودش را حفظ کند و به گردن اسب آويزان شد . ببينيد براي چاقو چاقو کردن بهترين موقعيت است . هر کسي که رسيد يک ضربه زد ! ديگر ببينيد بدن مطهر ايشان چه مي شود ! با اين حال ايشان در اوج خوردن ضربات مي فرمايد : پدرجان ، اين جدم رسول الله است... و ادامه مطلب . عجب ، يا علي اکبر ! مگر شما درد شمشير را متوجه نمي شويد !؟ بعضاً داريم : " لا يجدون الم مس الحديد "4 . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند . زينب (س) در آن صحنه همين جنبه را مي ديد . دقت بکنيد ، دو تا از پسرهايش شهيد شدند ، اين همه عزيزانش آنجا شهيد شدند ، برادرهايش شهيد شدند ، از جمله امام حسين(ع) شهيد شدند ، آن طفل شير خوار را در حالي که گردنش تکه پاره شده است بغل کرده ، تحويل گرفته و به يک کناري آورده ، با اين حال مي فرمايد : " ما رأيت الا جميلا " ! يعني چه !؟ يعني جنبه هاي غير خوني و غير حماسي کربلا به قدري براي اين تعليم و تربيت شدة مکتب حسين صلوات الله عليه پر رنگ بود ، که خون و حماسه براي او جلب توجه نکرد . يک ذره دقت کنيد ، ببينيد اين مطلب درست است يا نه ؟ همان طور که براي شهداي کربلا هم چنين بود . جنبه هاي غيرخون و جنبه هاي غير ضربات و جنبه هاي غير حماسه کربلا ، به قدري براي آنها پررنگ بود که درد آهن را احساس نمي کردند ، اگر از آنها پرسيده مي شد که شما چگونه ديديد ؟ چه بسا آن ها هم مي گفتند : " ما رايت الا جميلا ". علي اکبر ! شما تکه تکه شديد ، حالا که به برزخ آمديد ، چه مي گوييد ؟ صحنه براي شما چگونه بود ؟ نه ، من تکه تکه نشدم ! نمي دانم ! شنيديم که بعضي از شهداي جنگ تحميلي را بعداً ملاقات که مي کردند ، مي پرسيدند : شما چگونه شهيد شديد ؟ مثلاً مي گفتند : " لحظه اي که خمپاره آمد ، تا خمپاره منفجر شد ، من ديدم که يک جواني بالاي تپه است ، مي گويد بيا اينجا . من رفتم پيش او ، بعد از مدتي ديدم که جسمم تکه پاره شده ، در آن پايين است و من اصلاً متوجه نشدم" ! براي آن ها اين صحنه ها جلب توجه نمي کند . حالا اگر من و شما کنار آن دوستمان باشيم که شهيد مي شود چه مي بينيم ؟ آن لحظات تکه پاره شدنش برايمان جلب توجه مي کند ، يعني خون و تبعه آن ، حماسه . اثري که در وجودمان مي گذارد حماسه است ؛ خون ياران اثرش حماسه است . اثرش در وجود سربازان ، ترس نيست . زينب (س) دارند به ما کُد مي دهند ، يعني" اي آيندگان شما هم برايتان اين جنبه هاي عاشورا جلب توجه کند ." من که در متن حادثه بودم ، حادثه برايم جلب توجه نکرد ، چيزهاي ديگري که دشمن نمي توانست ببيند براي من جلب توجه کرد ، درسهاي خصوصي کربلا براي من جلب توجه کرد ، خون و حماسه را دشمن هم مي ديد ، خون و حماسه درسهاي عمومي کربلا بود . چرا من و شما اينقدر به مصيبت کربلا بپردازيم ؟ يک ذره دقت کنيم ، چرا من و شما اين قدر به مصيبت کربلا مي پردازيم ؟ خب ، خواهيد گفت که من از اين پس مي خواهم به نور کربلا بپردازم ، نور ساطعه از مصباح هدي در کربلا ، تا نتيجه اش درس هدايت باشد . آن پيرزن گفت : " امام حسين صلوات الله عليه آن بالاها را نوراني کرده اند . اگر آن نور پايين بيايد و پايين را نوراني کند ، ظهور امام زمان (عج) واقع مي شود ." يک نتيجه قشنگ ديگر مي شود گرفت . يعني چه ؟ يعني ظهور امام زمان(عج) ، به قيام امام حسين(ع) قائم است . اگر قيام امام حسين صلوات الله عليه نبود ، اصلاً ظهور امام زمان(عج) ميسر نبود . ببينيد ، نقش امام حسين(ع) را در زمينه سازي ظهور ، در بپا کردن ظهور امام زمان (عج) ، اين نقش يک نقش فرعي نيست ، يک نقش حاشيه اي نيست . ظهور امام زمان(عج) به قيام امام حسين (ع) قائم است . خب ، گفته شد : ان الحسين ، در حديث حضرت رسول الله (ص) ـ که اولين سندش کتاب عيون اخبار الرضا (ع) است جلد اول ، صفحه 59 تا60 ، يک حديث مفصل است ـ توضيح مي دهند : " ان الحسين ... " کلي موضوعات مي فرمايند ، بعد از چند جمله مي فرمايند : " مصباحٌ هدي و سفينه نجاة " ـ الف ولام ندارد ، تنوين دارد ـ " مصباحٌ هدي " ، به اين صورت ها که در مساجد و پلاکاردها مي نويسند ، اين حديث نيست . اين بر گرفته از حديث است ، يادتان باشد ، سند اصلي ، کتاب عيون اخبار الرضا متعلق به شيخ صدوق است ، جلد 1 صفحه 59 تا 60 ، امام حسين (ع) ، چراغ پر نوري است که از ايشان هدايت ساطع مي شود . هدايت يعني چه ؟ هدايت اگر بر کسي واقع شود ، اولش زنده شدن واقع مي شود ، بعد به حرکت و جنبش واداشتن ، واقع مي شود ، بعد جهت دادن واقع مي شود . بعد در شخص جاذبه قوي به سوي مقصد ، واقع مي شود . بعد به سوي مقصد بردن واقع مي شود ، و بعد به مقصد رساندن واقع مي شود . وقتي هدايت باشد ، اين ها هم هست . چون که صد آيد ، نود هم پيش ماست . وقتي که کلمه هدايت مطرح مي شود ، اين ها هم داخلش هست . اين ها همراه آن هست . يک زماني هدايت الهي جاري است و هر کسي يک قسمت از آن را گرفته است ؛ يکي ، از جنبه اخلاقي زحمت کشيده است ، آن طور که خدا خواسته رفتار کرده است ، خداوند اخلاقيات هدايتي را بر او جاري کرده است . يک کسي را خداوند کلامش را کلام هدايتي قرار داده است ، يک کسي نزد يک نفر، به صورت اخلاق ، نزد يکي به صورت نماز ، نزد يکي به صورت صداقت ، نزد هر کسي به صورتي ، هر چند که در عموم افراد ، هدايت به ضلالت آغشته است ، هدايت به نفسانيات آغشته است . لذا قابل شرب نيست . آب چشمه در اصل زلال بوده است . چند صد متر که از چشمه دور شده است ، آنقدر چيزها داخلش ريخته اند که ديگر قابل شرب نيست . چه کساني هدايت را که گرفته اند ـ نور هدايت به آنها تابيده ـ ، اين هدايت را آلوده نکرده اند ؟ ما در جامعه ، افرادي را مي بينيم که اخلاقشان خالص تر است ، اخلاقشان در اثر تابش نورِ " مصباح هدي " ، ايجاد شده است . اين اخلاق ، مال خودش نيست ، شما مي رسيد نزد فلان عالم بزرگوار ، مي بينيد يک اخلاق خيلي عجيب و قشنگي دارد . اين اخلاق بشري نيست ، اين اخلاق معمولي نيست ، اين اخلاق اکتسابي نيست ، مي گويي من اخلاق مي شناسم ، من سرم کلاه نمي رود . اين اخلاق اکتسابي نيست بهره ببريد و بيشتر سرافراز شويد ، جنبه دوم را انتخاب کنيد . ولي در دلتان بگوييد : " خدايا من نمي دانم که بالاخره اين چه مي شود و آن چه مي شود ، خدايا همانگونه که در سوره بقره فرمودي : يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا اُنْظُرنا وَاسْمَعوا 5ـ اي کساني که ايمان آورده ايد ، نگوئيد که رعايت حال ما را بکن بلکه بگوئيد ما را منظور بدار و گوش به زنگ باشيد ـ ما را نيز منظور بدار . خب اين حرف يعني چه ؟ يعني بعدش برويم و بخوابيم ؟ نه ، پيوسته گوش به زنگ باشيد . خدايا ما را منظور کن و بيشتر از ديگران هم منظور کن ـ يعني من بايد آن جنبه دوم را انتخاب کنم ، يعني تبعيت از هادي . ـ هادي را بفرست تا من از هادي تبعيت کنم ، باشد ، هر چه هم که تبعه داشت قبول مي کنم . بله زماني که در جامعه ، مصباحٌ هدي مطرح بشود ، ـ فراتر از يک جامعه صحبت کنيم ـ زماني که در نظام الهي مصباحٌ هدي مطرح شود اين مطالب هم بدنبالش مطرح مي شود . زماني که در معرض نور مصباحٌ هدي قرار بگيريم ، اين نيست که بنشينيم و بگوئيم بله ما در معرض نور قرار گرفتيم ، اين نور انسان را تحت تأثير قرار مي دهد ، ناخالصي هاي انسان را مي سوزاند و انسان را به جنبش در مي آورد ، انسان را قائم مي کند و به قيام در مي آورد ، انسان را به حرکت در مي آورد در آن مسيري که نور ، انسان را هل مي دهد ، انسان را جلو مي برد ، با شدت و سرعتي انسان را جلو مي برد که همگان از سرعت انسان تعجب مي کنند و در اسرع وقت انسان را به سرزمين مهدي (عج) مي رساند . انسان پس از مدت کوتاهي نگاه مي کند و مي بيند که مهدوي شده . چگونه ؟ شما در داستان ها مي خوانيد که فلاني در سرزمين خود نشسته بود ، يک لحظه گردبادي وزيد ، بقدري شدت داشت که او را از جا کند و بلند کرد و برد در هوا و در مدت کوتاهي او را در يک سرزمين جديدي فرود آورد . نور مصباحٌ هدي از اين هم شديد تر و دقيق تر و زيباتر رفتار مي کند . نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است ، نه صرفاً حماسه ، نه صرفاً نشستن و بر سر و سينه کوفتن ، نتيجه آن مهدوي شدن است . حرف آن پيرزن را يادتان بيايد و بعضي استدلال ها را که مطرح شد ، از طرق مختلف مي توانيد اين موضوع را استدلال کنيد که نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است . هر امامي که باذن الله آمد و هر کدام از 14 معصوم (ع) که باذن الله آمدند ، يک نور افکن شديد بودند ، آنها که در معرض اين نور قرار گرفتند ، بسرعت جلو برده شدند . پرنورترين اين مصاديق ، مصباح سيد ما و بزرگ ما سيد الشهدا ، امام حسين صلوات الله عليه است . بيائيم در معرض نور . بعضي از کربلائيان حواسشان جمع بود ، شجاع ترين شجاعان بودند و وقتي که حمله مي کردند دشمن از آنها مي ترسيد و فرار مي کرد ، مي گفتند : " از ما مي ترسيد ؟ فرار مي کنيد ؟ مي روم و زره را در مي آورم . زره را از تن مي کندند و جلو مي رفتند . اين را در منظر " ما رأيت الا جميلا "6 بگذاريد ، زره از تن بکنند که چه شود ؟ شمشير بخورند ؟ اصلاً شمشير متوجه نمي شدند . آنها مي خواستند بيشتر در معرض نور امام (ع) قرار بگيرند . جنبة مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه براي آنها از جنبه ثاراللهي ايشان پررنگ تر بود و خودشان را بيشتر در معرض مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه قرار مي دادند . ضمن اينکه جسمشان و جنبه هاي پائينشان را هم مي خواستند بهره مند کنند لذا در معرض خون و شهادت و حماسه قرار دادند . اين تفکر نبايد در شيعه رواج پيدا کند که ما مي خواهيم توجه به نور داشته باشيم و به حماسه توجه نداشته باشيم . نه ، چون جنبه هاي مختلف داريم ، بايد به همه جنبه هاي عاشورا توجه داشته باشيم . جنبه هاي بالاترمان را در معرض نور امام قرار بدهيم تا تعليم و تربيت شويم و جنبه هاي پائين تر خود را در معرض حماسه قرار بدهيم و حماسي کنيم . اين هم نياز است . وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين
1- لهوف ، ص 160 2 بحار الانوار ،ج 45 ، ص 44 ،
2- قال علي بن الحسين (ع ) يا ابتاه هذا جدي رسول الله صلي الله عليه و آله قد سقاني بکاسة الاوفي شربة لا اظما بعدها ابدا و هو يقول العجل ، العجل ! فا نک لک کاساً مذخورة حتّي تشربها الساعة
3 - بحارالانوار ، ج45 ، ص 44 عن الصادق (ع) : و ضربة الناس باسيافهم ، ثم اعتنق فرسه فاحتمله الفرس الي عسکر الاعداء فقطعّوه بسيوفهم اربا اربا
4 - الخرائج و الجرائح ، ج2 ، ص 848 ،
5- سوره بقره ، آيه 104 ، ص 16
6 - لهوف ص 160...
ارسال کننده مقاله : مجید دائی
منبع : محب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۰۳ ساعت 5:46 توسط منتظر ظهور
|